چهارشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۸

بی وقت بی ‎وقت کرونا



آسمان هم با ابرهایش کش میآید

بر پهنهی خستگیهای میهنم

و سکوت

در چرخش عمیق نگاهها / پلیست

میان حنجرههای به زخم نشسته


عقربهها زاویهها را گم کردهاند

در لباس سپید پرستاران

در گوشیهای پزشکان

در لابراتوارهای مضطرب

با صف انتظار


سایهای بینشان

شعلههای خیالم را ویران میکند

چراغ کوچک خانهام را له

و دستهایش را

در خاک این سرای بیکسی میشوید


و عصر با دلتنگی‎‎هایش

بر خاک این سرزمین

چه سرد میگذرد


از قداست بازوان تو بالا میآیم

وقت هجوم ابر

و چلچراغ چشمهایت

که لبانم را روشن میکند

به وقت سکوت

و کلمات من

در پردهی صدای تو

نتهای جهان را میچیند

گام به گام


یکشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۸

بر مدار فصلی سرد



نه آوازی در ادامه ی راه

 وقتی به پشت سر می نگرم

نه چشم به راهی

هنگامی که در افق رویا ها فرود می آیم


برگ ها رقصان

در زوال تقدبرشان

جا پای مرا رقم می زنند

در آستانه ی فصلی سرد

و رگ های شهر

هر شامگاه

خاطره ای روشن را

در عبور غمگینش

دوره می کند


یکشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۸

در انزوای دی



پنجره باز می شود

آن سوی قاب

موج کلمات

باریکه های زمان را می بلعد

و اضطراب نگاه ها

پیچاپیچ عابران و خیابان و کوچه ها


در ظلمت آسمان می جوشد

بر لبانم دریاچه ای

با عطر عاشقان

که بر جداره ی خاک رخنه می کند

تا دستی به روشنی

گلی بشکوفاند

گیسوی منتشر بر صداها را


نسیم که می گذرد

در لایه های امواجش

پیچیده دست های شکیبایی

کران تا کران

و شاعران

در انزوای دی

هیبت بی قرار شبانه ها را

در شعاع تازه ی نت ها

بدر تمام می کنند


یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۸

نتی به رنگ دی2



شب چاک می خورد

وقتی که دست های سوگوار

چون رود روان می شود

و شقیقه ی خیابان

در هرم بوسه و آواز

شعله می کشد


در وسعت نگاه ها

پرندگان کلمات

طنین عقربه ها را

تازه می کنند

در لحظه های فشرده ی آتش و دود


بر این نقطه از روزگار

در قرابت عشق و جنون

تقطیع می شویم

و روز

ایستاده بر منظومه ی بلند رویایش

گلوی شهر را

هجی می کند


پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۸

نتی به رنگ دی



چه ساعت غمگینی ست

وقتی که انهدام

بالاترین بسامد لب هاست

و خرده ریز لحظه ها تجسد

کابوس روزها و

پچپچه های بیدار شبانه


وزن حرف ها

در عبور باد

زخم عمیقی دارد

جاری در جغرافیای جهان

و دوست داشتن

لهجه ی بیگانه ای

محبوس

در کتیبه های قرون


بر عقربه های خسته ی زمان

از کدام پنجره بنگرم

کدام چشم

که واژه های دود و نفرت و خون

در اضطراب نگاه ها

تقطیع می شوند

و قامت شعر ها را

رخت عزایی

همنشین می شود

مویه به مویه

فصل

به فصل


چهارشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۸

Greta Thunberg 2020

Greta Thunberg


دروغ می گویند

آری گرتای* عزیز

تا سمت تاریکی را

با ماسک شادی تزیین کنند

و روانکاوان شان

در سطر غمگین تو

به جستجوی افسردگی باشند

چرا که نت های صدای تو

خواب انبارهای پرسودشان را

برآشفته است


امروز نخستین کلمه از نخستین شعر 2020 را

به وسعت نگاهت روشن می کنم

در شکوه منجمد ژانویه

که کلام نخستین ات

انفجار فراموشی بود

بر سرمای زمین

که درخت را سبز می خواستی

و دوستی را

در خلوت ترین موسیقی جهان

بر لبانت نشاندی


*گرتا تونبرگ( Greta Thunberg ) نوجوان فعال  محیط زیست سوئدی که تلاش
مستمر خود را در راه مبارزه برای حفظ محیط زیست سالم متمرکز کرده است

دوشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۸

استعاره ی راه



سرریز می شوند یکایک
از سرانگشتانم
صبوری حنجره هایی
که ضخامت عقربه ها را
در لطافت حرف ها
التیام می بخشند
چه بیگانه می نماید این سرزمین
در آواز پرندگانی
که تقاطع پاییز و آسمان را
غریبانه بال می گشایند
چشم بر افق می نهم
در التهاب مه آلودی
که لحظه ها را
هاشور می زند
و کلمات/ جاری
لا به لای فرکانس های نگاه مان
استعاره ی راه



سه‌شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۸

حافظه ی پاییزی



هوای سنگینی آوار می شود

وقتی صدای آبان

در عبور فصل

بیتوته می کند

بر هر چهار راه

و حافظه ی هر حرف

رمز تیک تاک عقربه ها می شود


به رویا شدن

هنگامی که هر راه بر نفس

مسدود می شود

و حجم اتفاق

در اندوه حنجره

آماس می کند


در ذهن پنجره های شهر

چگونه است روایت

وقتی درخت ها/ سوگوار

در دو سوی خیابان

شهادت نام ها و نشانه ها می شوند


خیمه بسته بر ستون سطرها

تا هر کلمه بوسه ای شود

بر اشک های وقت شناس

که خشک سالی پاییز را

رنگین کمان آوازمان شود



شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۸

کولی وار در هلهله ی روزگار



دست به دست کلمات

عبور رهگذران را

در خطوط بی آهنگ این شعر

جاری می کنم


چون آبشاری روشن

بر استخوان خیابان می بارند

با ضخامت فریادی

که عبور هر پنجره را

در رج نگاه ها

مقهور می کند

تا آوند های دهان مان

در هر سرود

برگ گلی باشد

در رگ های شهر

و کسالت کوچه ها و

زخم هر میدان

در تقلای حافظه ی پاییز

عضلات سطرها را

در قامت اناری تازه بترکد

با شمایل زنی عاشق

که نبض گیسوانش

بر اندام شبانه ها

هلهله ی کولی وار

گرد آتش است


پنجشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۸

کنج دهانم



نگاه ها که روی تیترهای روزانه

سر می خورند

قل قل سپیده

در اتفاقی تازه تر از کهریزک

بر کلمات شاعرانه

طلوع می کند


غلت می خورند نام ها و صداها

و روزها

در رستگاری نام ها

که در صدامان ریشه می دواند

روایت شب ها را

ادامه می دهد


این سال ها چقدر شبیه رویا شده اند

رد حماسه ها

در خطوط باستانی جاده/ هنوز

خشک نشده است

و قطره ها چقدر محال به نظر می آیند

وقتی که حنجره پارکینسون می گیرد

و صداها در التهاب

ترک می خورند


چه شکل عجیبی دارد زمان

روز

در قامت سکوت بالغ می شود

و شب

بلوغ حرف ها را

در زخم سکانس های بی پایان

سپری می کند


چه شکل غریبی ست زندگی

وقتی که قطره قطره فرو می چکم

آب می شوم

برهنه تر از رویا

و نبض زمین

برگ و بار هیچ شاخه ای را

در کنج لب هامان

سبز نمی کند


چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۸

طول موج صدا



پشت سر را نگاه می کنم

چقدر مرزها

خاک بر سرشان می ریزند

و خستگی کلمات

که در صدای شان

دلگیر می شوند


هر بامداد

در حاشیه ی رویا

حسابی تازه می گشاییم

که آفتاب بر سفره می نشیند

و صفحه ی تلویزیون

داستانی تازه

از زبان فرشته ای روایت می کند


شامگاه

تکه تکه فرو می ریزیم

در بستر بی رویا و

بال های پریشان کلمات

در تقاطع کابوس و ممیزی


رو به کدام سوست لحظه ها

بر سینه ی شهر

قطار کدام خاطره عبور می کند

رمز ورود این شمایل تاریک

قطعه های بی خوابی ست

کنجکاو هزارتوی جهان

که طول صدایش

روی موج عابران

شکیبایی اش

سرریز می شود


سه‌شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۸

بر عمود اتفاق



حصار تنهایی کلمات و

ستاره ای که پیشانی حرف ها را

روشن می کند

عمود بر آشوب این جهان

حضور بی صدای نام توست

و مرز جغرافیایش

که نقشه ی کهکشان

نه از لا به لای نفتکش های تنگه ی هرمز می گذرد

نه مهر و نشان دلارهای آمریکا

شاهراه انگشتان توست

که آوازی تازه را

در خطوط روزگار

ترسیم می کند


بر قایق بی کرانه ی ترانه هایم

لنگر افکن

بازی های این جهان

در وقار نقش تو

خاتمه می یابد


شنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۸

پشت گلوگاهم



روی زخم هایم

راه نروید

چرا که در التهاب رگ هایش

مردگان خاورمیانه

پنج خط عریان زندگی را

به سوختبار نفت و سکوت و آتش

آغاز می کنند


در عبور وهمناک شب

صدا بر حلقه ی ماه می آویزم

با پرندگانی منتظر در گلویم

لهجه هایی که میله های جهان را می شکنند

تا رودخانه ها و دریاها

در صدامان

یکی شوند


در غروب جهان ایستاده ام

با سرریز کلماتی

بال در بال گنجشکان باروک

با مسی تازه لا به لای نت های خفته گان

و پیچکی رها

بر اندام معشوقه ای جوان

تا به وقت باران

زمین مژه هایش را به تنفسی دوباره

بازگشاید


روی زخم هایم

راه نروید

چرا که در التهاب رگ هایش

جنگلی دوباره از مردگان

سبز می شود