جمعه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۷

کودکان کار

مسعود بیزارگیتی در گفتگو با روزنامه همشهری از کودکان کار گفت و... در لینک زیر :



یکشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۷

در سطرهای کازرون



دردها که پا به پا می شوند
فصل ها را نمی شمارند
گلوله ی برفی دی حتی
در شرم حضورش
زبانه می کشد
و بهار
بر خستگی شانه هایش
بال و پرش را
در سطرهای کازرون
می تکاند

نمی دانم هجای تمام کلمات
چرا در ارتفاع زخم
به هم می رسند
و شعر شاعران
خشاب آوازها را
رنگین می کند

* * *

در شکل باد می گذرم
صدا به صدا
آویخته
بر لبان شهر

               دنبال بوسه ای


پنجشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۷

بارین کوبانی



زخم هامان آشناست
چون آبشار گیسوان مان
تا رایحه ی دوست داشتن
نقل هزار و یک شب تاریخ شود

رویاها که دریده می شوند
چه فرق می کند
که نام دختر عاشق
بارین کوبانی1 باشد
یا نرگس خوش بوی باغمان

از چشم های تو بود
که این سطرها
به خاک سیاه غلتیدند
برای خنده های کوچک شان
تا طولانی ترین بوسه ها
لبان زخمی زمزمه ها را
فتح کند

آغوش جوانت
نخستین هجای زندگی
تا عفرین
کودکان خاک و خونش را
در لالایی آرزوهایت
سبز کند

نبرد شاخه ی زیتون2
فریب کلمات است و
انکار مادرانه دوست داشتن
چرخه ی تودرتوی بازی های خاورمیانه
در شعله های مدام
و شرمناکی واژه ها
تا حلقه ی داری باشند
عمود
بر رویاهامان

1-زن مبارز کرد که در نبرد با ارتش متجاوز ترکیه در عفرین جان باخت
2-نام عملیات ارتش ترکیه در سرکوب کردهای مبارز در عفرین سوریه

سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۶

گل آفتابگردان

به استقبال هشتم مارس


گل آفتابگردان
نشسته ای
روبروی من

درفصل زخم و شال های سفید
ایستاده ای
اگر چه آفتاب
در هجوم شب
پنهان است

دورتر از حواس منی اگر
به رنگ رویاها
شکفته ای
گل آفتابگردان
و کلمات
در نسیم گیسوت
سرشار می شوند


چهارشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۶

دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۶

از رها شدن


از مسیر کابوس های سکوت می آیم

با خاطره های متفرق

در پناه ساکت لب ها

واج ها آرام گرفته اند


از کوچه های بسی خواهش من می خواهم

از عبور دردناک آفتاب

در هجوم تردیدهای جاری


از حضور رسیدن به تو گذشتن از حضور خویش

به درنگ های طولانی تو در تو ماندن

از به حرف های تکه پاره شده در جنبش اصوات

گذشتن چون عابری به پینه ی سطرها

در امتداد زایش


رها شدگی در فراخی کلمات

 آسودگی

در بازوان خلوت خاموشی


شنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۶

تزئین می کنم،پس می توانم


از گیسوان خسته ات بال می گشاید
در عصر بی قرار دست ها
بر آسمان
پرنده ی باران خورده ی کلمات

ساعت به پنج می رسید
و ابرها
حلقه می بست
در مدار نگاه ها
رقصی شکوهمند را
در سمفونی صدایی ممتد

بادمجان می کاشت زیر چشم
حلقه بر گردن حرف و
انجماد زمستان
روی لبان ترک بسته
آب می شد
بادمجان دور قاب
تزئین می کنم
پس می توانم
استعاره ی عقربه های به نفس افتاده

ساعت پنج بود
در روز بی کدام
در
      شامگاه
و کوله بار نت های جهان
روی شانه هایم
صلیب می کشید
تا جلجتای عاشقانه ی یک آواز

دوشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۹۶

مراسم رونمایی کتاب مسعود بیزارگیتی

رونمایی کتاب "در اتفاق حرف" مجموعه شعر جدید مسعود بیزارگیتی
در مراسمی از سوی ناشر کتاب ، روز دوشنبه بیستم آذر ماه 1396 
همزمان با نمایشگاه کتاب، با حضور شرکت کنندگان در محل نمایشگاه
کتاب برگزار شد.در این مراسم که با اجرای مسعود شکوری هنرمند 
همراه بود،سخنانی از سوی نویسنده کتاب و ... ایراد گردید. ویدیو و
تصاویری چند از مراسم در زیر:










یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۶

رونمایی کتاب جدید

(( در اتفاق حرف )) جدیدترین کتاب مسعود بیزارگیتی در
 نمایشگاه کتاب رونمایی می شود



پنجشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۹۶

وداع با نویسنده


مراسم وداع با علی اشرف درویشیان نویسنده متعهد و مردمی و از 
اعضای برجسته و موثرکانون نویسندگان ایران با حضور خانواده زنده
 یاد ،اعضا کانون نویسندگان ایران و سایر هنرمندان و نویسندگان و
 دوستداران بی شمار این چهره ی مردمی ادبیات معاصر ایران روز 
دوشنبه 8 آبان در بهشت سکینه کرج برگزار شد. 
در این مراسم تنی چند از اعضا کانون نویسندگان سخنانی کوتاه درباره 
شخصیت فردی و اجتماعی و نیزآثارزنده یاد درویشیان بیان کردند







پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۹۶

آی با کلاه






برای علی اشرف درویشیان
نویسنده بزرگ و معلم انسانیت



کشیده درانتهای تیر
در آخرین واج این کمان
وقتی
کمانه می کشد نگاه ها

برمی آیم
رکاب زنان
از عصاره ی حرف ها
زخمه به زخم است
کوک ساز را

در گوشه گوشه ی سایه های شبانه
پشت شیشه های پنجره
مجال گشت نمی یابد
آن که حریم رویای بامداد را
به بارشی تازه
روشن کند

ساده اند سطرها
در سخاوت استعاره ها
وقتی که زادراه لحظه ها
نگاه
بر یقین روشن آب باشد و
احشای کلمات
مانده برغژاغژ صدای مان

این کوچه/ کوچه ها
در ابتدای مهر و ماه
پیوسته گام به گام
وقتی که تنظیم می شوند
در کنج لب های این جهان
قد می کشد
از آی با کلاه
تا یای نسبت مان
وسعت رویایی

برارتفاع قلعه های بی سوار


مسعود بیزارگیتی

پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۶

نوبل 2017در دستان کازو ایشی گورو


نوبل ادبیات 2017 در دستان کازئوایشی گورو . وی که ژاپنی الاصل
انگلیسی ست، صاحب تالیفات زیادی در زمینه رمان، داستان کوتاه
و فیلمنامه است.
کازو ایشی گورو تا کنون جوایز متعتددی برای آفرینش های خلاقه
خود دریافت کرده است. که از آن جمله می توان به جایزه بوکر ،
وایت برد و... اشاره کرد.
قابل ذکر است که پیش بینی ها در خصوص دریافت کنندگان این
جایزه بین المللی نام هایی چون نگوگی وا تیونگو از کنیا یا هاروکی
موراکامی از ژاپن بودند.
اما کازوایشی گورو توانست بیش از نیمی از آرای این آکادمی را به
خود اختصاص دهد.
از آثار معروف وی منظره رنگ پریده تپه ها، هنرمندی از جهان شناور
و بازمانده روز است

در اتفاق حرف منتشر شد


در اتفاق حرف

در لحظه های دیدن
می افتد               حرف
در اتفاق
وقتی که اتفاق کلمه
....



کتاب (( در اتفاق حرف)) جدیدترین اثر مسعود بیزارگیتی انتشار یافت. این کتاب از سوی

انتشارات ارنواز در سال 1396 منتشر و روانه ی بازار کتاب شد.

خبر انتشار کتاب جدید در لینک :





پنجشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۹۶


جدیدترین کتاب مسعود بیزارگیتی با عنوان (( در اتفاق حرف )) چاپ 1396

 به زودی از سوی انتشارات ارنواز روانه ی بازار کتاب می شود :

در اتفاق حرف

یکشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۶

مونالیزا با چشم های عریانت


نمی دانم توفان می وزید
یا زلزله آوار شد
بر چشم و دهان مان
هنگامی که
نگاه عریانت
تیراژ وسیع افسردگی بود و
بشکه بشکه عرق سگی
در رگ های قرن بیست و یک
نمی توانست چخماق حنجره را
خواب کند

مونالیزای کوچک غمگین
دختر کلمات بی قرار
تو از میان من گذشتی
با غربت بی پایانت
بر آسمان سیاه تو/ حتی
ستاره ای نمی گذشت

دست هایم اکنون
دنبال گلی می گردد
برای گوشه های نگاهت
تا شاعران
در تاریک ترین ایستگاه جهان
کوک کنند
آوازی دوباره را
در امتداد موافق دستانت


مسعود بیزارگیتی


سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۶

از منظر روایت ها


عنصر شخصیت یکی از مولفه ها و عناصر سازنده و شکل دهنده ی متن داستانی ست.

در اجرای متن داستانی پست مدرن، شخصیت بسیار سیال است. نمی توان به آن اعتماد

کرد. همچون ماهی در دست لغزنده است. باورهای متکثر؛ کنش های متفاوت و متضاد؛

رویاهای بی پایان و کابوس وار، حیات شخصی وی را آکنده می کند. هستی شناسی

داستان پست مدرن، مبین بحران هویت وی می باشد. این بحران ریشه در باورهای ذهنی

و رویاهای پر از کابوس وی دارد. جهان ذهنی وی که اساس شخصیت او نیز هست، تکه

تکه بوده و مرکب از حیات انسانی-شیئی-حیوانی ست.

از این جهت در داستان پست مدرن می توان مولفه هایی را استخراج کرد که مشترک با

پدیده ی منش اسکیزوفرنیک در ادبیات روانپزشکی است.

گسیختگی در زبان و لحن؛ در روایت گری؛ در مقوله ی تفکر و آگاهی؛ در قلمرو هیجان و

عواطف و همچنین مقوله ی رفتار و کنش های انسانی، آن نقاط مشترکی است که عنصر

شخصیت در داستان پسامدرن را در کنار پدیده ی شخصیت اسکیزوفرنیک در ادبیات روان

پزشکی قرار می دهد.

               از کتاب:(( از منظر روایت ها))-مسعود بیزارگیتی-ص147و148




دوشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۶

جیغ راه


چاه و
        چاله
و هر چه که دیگر

وقتی جهالت کلمات
در چهار سوی چراغ ها
ممنوع می شود

این راه هم
خم می شود
راست می شود
به جیغ می رسد


بیانیه کانون نویسندگان ایران در باره حمله تروریستی تهران


بیانیه کانون نویسندگان ایران در باره حمله تروریستی تهران در این لینک 

یکشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۵

در اتفاق حرف



چند روزی از درخواست ناشر گرامی کتابم می گذرد که فروتنانه خواستار انتشار کتاب

جدید از من برای سال 1396 شد. و در پاسخ به مهربانی و همت والایش، تازه ترین

کتابم را با عنوان (( در اتفاق حرف )) برای چاپ در اختیارش گذاشتم. که برای دریافت

مجوز راهی وزارت خانه خواهد شد. و اگر اما و اگری پیش پایش (زمان طولانی بررسی

و سانسور و...) قرار نگیرد، در سال 96 جامعه کتابخوان گرامی شاهد انتشارش خواهد

بود.

سه‌شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۵

این لحظه ها


در لحظه ی سطرهایم

می دود زخم صدا

وقتی که حاشیه های نگاهم

دقایق خاکستری ست


هر چیز

 تهی می شود

از شکل ها

و بر بلندی انگشتانم

تحصن ابرهاست

پراکنده

         نفس گیر


در لحظه های حرف

دوشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۵

براین طلسم



طلسم های خرد و بزرگ

فرقی نمی کند

وقتی بر شاخ کنگره ها

گره خورده است


و هر روز

از پی شب ها و روزها

حادثه ای

قلب جهان را کوچک و

                           کوچک و

                                      سیاه تر می کند


و مجلسی

از پی مجلسی

عوام

یا اعیان

و دعاها و اوراد و...


کاش از نذرهای مانده در صدای این قوم

پیاله ای نصیب کنوانسیون ها می شد

پاره نانی هم

تنهایی کودکان را

جشن می گرفت


کاش از این صدا

بر صلیب جهان

مسیح ترانه ای

شب را

به وسعت نگاه تمام سیاهان
دوباره می سرود