سه‌شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۵


سايه ها



هي

يواش

يواش

تاجهان

درصداي تو راه نرود

اگركه نخواهي

گوري را

درشعرتو

گلي تازه باشي


همين كه سايه ي صداي ات

پله هارا/ يكايك

درتاريك روشن گام هاي منضبط

بالا مي رود

همين كه آسمان اين طرف را

درخاطره هاي كودكي مان

جستجومي كنيم


اين حرف ها

درهمين تقاطع ها

خيابان هاي بي رهگذر

زيرسايه هاي به ناچار

سطرهاي

درگلومانده


85/9/8

جمعه، آذر ۰۳، ۱۳۸۵

فاجعه ووظيفه اخلاقي



تهاجم واشغال عراق توسط آمريكا وانگلستان به بهانه وجود سلاح هاي

كشتارجمعي وارتباط صدام با القاعده، جداي ازكشتارها ازدوطرف ودر-

بدري وسلب آسايش وآرامش وبجاگذاري ويرانگري هاي بسيار، امروز

نتيجه اي را ازخود عرضه كرد، كه دراذهان ملت هاي جهان، بويژه دو

كشورمهاجم، انتظارات شان را منطبق با برنامه ها وخواسته هاي حاكمان

خود نديده، وفراترازآن درتحليل ها وگفتارهاي سياسي شان، آنان راگرفتار

درسردرگمي ها ورفتارهاي پارادوكسيكال مي يابند. جالب آنكه اين فرايند

چند ساله دستاوردي جزشكست سياست هاي جنگ طلبانه وضد صلح آمر-

يكادرانتخابات هفتم نوامب براي آمريكا به ارمغان نياورددرپي اين شكست

توني بلرنخست وزيرانگلستان ورهبرحزب طبقه كارگرنيز، درباورهاي

سياسي خود، درخصوص همراهي با آمريكا درتهاجم به عراق، متزلزل

شده وتوگوئي شكست انتخابات مياندوره اي مجلس آمريكا، اورا ازجهان

مطلق ذهني خود به درآورده است.

توني بلردرمصاحبه با سرديويد فراست ( مصاحبه گري چيره دست و-

قديمي كه با ريچارد نيكسون يكي ازبهترين مصاحبه هارا انجام داده بود)

كه درالجزيره انگليسي چاپ شده، درپاسخ به سؤال وي كه مي پرسد آيا

اشغال عراق كم وبيش يك فاجعه نبود؟ ( تبحر پرسش كننده درچگونگي

طرح پرسش قابل تحسين است) پاسخ مي دهد، بود. يعني توني بلربي هيچ

توجيهي مي پذيرد نتيجه تهاجم به عراق يك فاجعه بوده است. كه دستاورد

آن به يقين درجامعه بريتانيا، كاهش آرا وشكست حزب كارگررا درانتخابا

ت رقم خواهد زد. اگرچه نبايد غافل بود، كه سرنگوني رژيم ديكتاتورعرا

ق، براي مردم آن كشورونيزهمسايگان دستاوردي را به همراه داشته است

دراخبارآمده بود كه ستوان اهرن واتادا 28 ساله آمريكائي- ژاپني كه يك

افسرارتش آمريكا بود، به خاطرامتناع ازادامه خدمت درعراق قراراست

محاكمه نظامي شود. اوكه به دليل حملات 11 سپتامبروبراي خدمت به

كشورش به ارتش پيوسته بود، دربررسي سياست هاي جنگ طلبانه بوش

به اين نتيجه رسيد كه جورج دبليوبوش به قربانيان اين حملات خيانت كر-

ده است. به همين جهت وي نسبت به اخلاقي بودن جنگ دچارترديد شده و

ازادامه خدمت درعراق امتناع مي ورزد. بايد شجاعت وي را دراين ترد

يد مورد تحسين قرارداد. كسي كه حاضراست بخاطراعتقادات منطقي خود

حتي درصورت مجرم شناخته شدن، شش سال حبس را به جان بخرد.

اي كاش چنين وظيفه اخلاقي اي را كمي درسياستمداران وحاكمان دول

آمريكا وانگليس شاهد بوديم. حتي اگرفرصتي اندك را براي نگاه به گذشته

وتامل دراوضاع جاري جهان، واقع بينانه صرف مي كردند.


2/9/85

چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵

كجائيم



چه زود

ازياد مي بري

مرگ را

كه چارسوي ات

بيتوته كرده


كمي با خاطره هاي ات

درهمين كوچه پسكوچه ها

كه رهگذران را

سلامي ولبخندي

تازه مي كني

عبوركن


همين كلمه ها

كه روزوشب ات را

طناب مي بافند

تاكهكشان هيچ

يا/ هرلحظه انتظار

آوازقفل دري

سكته حرف ها

بي آنكه سطرآخررا

نفس كشي

سه‌شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۵

وضعيت اسفباراخراج كارگران



طبقه كاركرايران يكي ازضعيف ترين طبقات جامعه ما است، كه درمعادله زندگي

اقتصادي، يعني درمناسبات بين درآمد وهزينه، همواره آوارهزينه سنگين زندگي

درنرم رايج آن ( يعني هزينه اجاره منزل، خريد حداقل هاي لوازم ضروري زندگي

براي زنده ماندن، بهداشت، آموزش و... ) برسراووخانواده اش خراب مي شود. طي

ماههاي اخير، اخراج گروه گروه كارگران ازكارخانجات سراسركشور، موقعيت را

براي زندگي آنان بسيارپرفشارنموده است. اخراجي كه حاصل نگاه غيركارشناسانه

وضد كارگري طراحان قانون كارجديد است. بطوري كه اززمان جلوس وزيركاردو

لت نهم برصندلي وزارت كار، تاكنون بيش از300 هزارنفرازكارگران زحمتكش

اخراج شده اند. به همين جهت وبراي دفاع از حقوق فردي واجتماعي، كارگران در

برابراين بي عدالتي، دست به تجمعات مختلف زده وجهت احقاق حقوق خود، ازهر

روش مسالمت آميزي براي كسب آن استفاده مي كنند.

بخش پاياني بيانيه ي كارگران كه درسالروزتصويب قانون كارصادرشده، بخوبي

نشان مي دهد كه كارگران ازاوضاع اقتصادي- اجتماعي كشورآگاهي داشته ونيزبا

وظايف خود وتشكل خود جهت مبارزه براي دفاع ازحقوق قانوني شان وتحقق آن

كاملا مصمم مي باشند.

درحالي كه ارزش انسان را در150 هزارتومان حقوق ماهيانه كه معادل سود))
يك سپرده 10 ميليون توماني بلند مدت است پايين آورده ايد با تغييردراين قانون

به دنبال چه مي گرديد؟ سياست هاي اقتصادي درايران به حد كفايت به سرمايه

داري خدمت كرده است. آيا اندازه سهم %11 درقيمت تمام شده توليد، حمايت از

سرمايه داري نيست كه شما قصد داريد آن را بازهم كاهش دهيد؟

جامعه كارگري به واقعيات اقتصادي واجتماعي كه دركشورمي گذرد كاملا آگاه

است ومي داند كه حجم واردات 50 ميليارد دلاري چه كساني را سيراب مي كند.

كارگران مي داند كه افزايش قيمت نفت، خوشحالي ورفاه را به خانه هاي چه كسا

ني خواهد برد؟

جامعه كارگري كاملا آگاه است كه چرا پس ازگذشت بيش از25 سال ازانقلاب و

وارد شدن صدها ميليارد دلارپول نفت به اقتصاد، چرا وچگونه هنوزپايه هاي –

اقتصلدي دركشورناپايداراست وكوچك ترين لرزش آن راازهم فرو مي ريزد وبه

همين دليل تحت هيچ شرايطي ازحقوق خود با هرعنوان فريبنده اي، عقب نشيني

نخواهد كرد. جامعه كارگري ايران متعهد ومنسجم همراه با خانه كارگروسايرتشكلات

همسوتا آخرين لحظه درمقابل تهاجمات به قانون خواهد ايستاد وبه پاي آن هرهزينه اي
((پرداخت مي نمايد .

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵

آراي مردم زينتي نيست



انتخابات ميان دوره اي مجلس آمريكا درهفتم نوامبر ( مجلس نمايندگان وسنا ) كه به جابجايي نمايندگان حزبي

( كسب اكثريت توسط دمكرات هاودراقليت قرارگرفتن جمهوري خواهان) با سياست هايي نسبتا متفاوت دردو

قلمروداخلي وخارجي انجاميد، توجه سياستمداران جهان را به خود جلب كرد. به خصوص اينكه عملكرد سيا-

ست خارجي ايا لات متحده درچند سال اخير كه با توجه به نظريات نئومحافظه كاران كه ميليتاريستي وامنيتي

كردن عملكردها بود، شعاع اين توجه را گسترش داد. نتيجه فوري اين انتخابات، پذيرش شكست سياست هاي

جورج بوش توسط خودوي وبركناري دونالد رامسفلد وزيردفاع آمريكا، ازراس وزارتخانه اي بود كه تيم وي

تدوينگرسياست هاي دفاعي_ امنيتي اين كشوردرعرصه خارجي بوده است. تيمي متشكل ازنئومحافظه كاران

كه براي كسب منافع اسراتژيك خود درخاورميانه، به طراحي گسترش حوزه اقتدارايالات متحده مي پرداخت و

ازكاربرد هرروشي براي نيل به مقصود دريغ نمي ورزيد.اگرچه پيش بيني تحليلگران سياسي اين است كه پس

ازبركناري رامسفلد، نوبت بعدي به جان بولتون تعلق مي يابد. سفيرآمريكا درسازمان ملل متحد ويكي ازنئو-

محافظه كاران . اين بركناري كمترين دستاورد پيروزي دمكرات ها برجمهوري خواهان دركابينه جورج بوش

بوده است . وانتخاب نانسي پلوسي نماينده دمكرات به رياست مجلس كه درتاريخ آمريكا به عنوان نخستين زن

براي رياست مجلس بي سابقه بوده است ( بگذريم ازاينكه انتخاب يك زن به چنين مسئوليت بالايي، نشان دهنده

رعايت تساوي حقوق زن ومرد درجوامع مبتني بردمكراسي سياسي است)، ازديگردستاوردهاي فوري ومهم

انتخابات هفتم نوامبراست.

اين انتخابات درس هاي عميقي را نه تنها براي نيروهاي داخلي آمريكا، بلكه براي همه نيروهاي سياسي اي كه

جهت كسب قدرت مبارزه مي كنند، درخودنهفته دارد. رساترين وپرمعناترين دستاورد مشاركت مردم درانتخا

بات، احترام گذاشتن قدرت حاكم به راي آنان وشنيدن صداي شان براي تغييرسياست ها وحرمت گذاشتن به

خواسته هاي شان مي باشد. اين مشاركت جورج بوش را ناگزيربه تغييردرسياست هاي جنگ طلبانه اي خوا

هد نمود، كه مردم آمريكا، احزاب وگروهها به اشكال مختلف، مخالفت شان را با اين سياست ها اعلام نموده –

اند. بركناري رامسفلد وانتخاب رابرت گيتس براي پنتاگون، آن الزام اجتماعي- تاريخي ست كه بوش را وادار

به تمكين به آراي مردم نمو. به يقين اين فرياد رساي دمكراسي درگوش توني بلرنخست وزيرورهبرحزب كار

گرانگليس درخصوص سياست هاي خارجي وي نيزطنين خواهد انداخت، تا ازدنباله رويهاي يك جانبه اي كه

ازجورج بوش درطول سال هاي اخيرداشته، ومناسبات خارجي دولت وي رابا كشورهاي اروپايي ( بويژه در

تهاجم به عراق كه برخلاف خواسته شوراي امنيت سازمان ملل بوده است) مخدوش ساخته، دست شسته ودر

تدوين مباني ديپلماسي خود، به جغرافياي سياسي جهان، قواعد درست بازي هاي بين المللي، اصول وقوائد سا

زمان ملل متحد درامرديپلماسي وروابط بين الملل دقت بيشتري نمايد. كاهش محبوبيت توني بلروحزب كارگر

نزدمردم انگلستان وافزايش محبوبيت حزب محافظه كارانگليس ناشي ازچنين سياست هايي بوده است.

انتخابات آمريكا ثابت كرد كه آراي مردم زينتي نيست وهمه حاكمان راهي جزتمكين به آراي مردم براي مشرو

عيت بخشي وثبات پايه هاي قدرت خود ندارند.

یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۵

زنجيربردوش



كمي آن سوتربنشين

بغل دست ستاره اي

كه مشق شب را

هنوز

به روزنكرده


تو

گرفتار

ستاره هاي كلمات

اين خطوط بي حرمت

زنجيرروزوشب ات را

بردوش

چرخ مي زني

چهارشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۵

جلجتاي جهان



دوست داشتن

سطري آن سوتراز

قامت حرف هايت

مسيح وار

صليب

به جلجتاي جهان/ بردن


پرندگان

درابرهايي كه گريستن را

خوكرده اند

خطوط نيامده را

درپچپچه هاي باد

به منقارمي برند
ديكته مي كنم مي توانم



صدائي نه ازآن خود

كلماتي كه جلوي چشم ها

ديكته/ رژه


طناب دار

با گشاده دستي

نگاه/ انتظار


همين كه دست درازمي كنم

ازروزن حبابي

آسودن را

هجي كنم

باران بي مجالي

دريغ مي كند

خيال را


تنها/ نگاه ساكت اين صفحه

بردباري دست هاي مرا

به سطري ديگر

وا مي نهد

سه‌شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۵

سيگاردخترهمسايه



پرده لوردراپه را كمي چپ وراست مي كردم، تا جابجا شود. قديمي بود. با بندهاي دوطرفش، بالا وپائين نمي

شدند. اگرجابجا نمي كردم، دلم مي گرفت. اگرچه يك اتاق سيزده چهارده متري نمي توانست زمان راكه مي گذ

شت – البته خيلي كند- متوقف كند. ولي اگريك جورسرگرم نمي شدم، بايد مدام مخاطب خودم مي شدم. مانند

شب وروزهائي كه برمن مي گذشت. هروقت كه ازجلوي آينه رد مي شدم، عين مجسمه به من زل مي زد.

من هم بي اختيارنگاهم را كج مي كردم، تا درنگاهش بنشينم. عادت شده بود. كمي ازتنهائي ام را به اومي دادم

هرروزش كه به درازاي يك سال يا شايد هم بيشتربود. بايد حسش كرد تا درازاي زمان را فهميد. تا آنچه را كه

التهاب درون مي گويند وهرگزآرام نمي گيرد. من وقتي قسمتي ازتنهائي ام را واگذارمي كردم، به التهاب خو-

دم مهارمي زدم. يا آينه را سوراخ مي كردم وازطريق نگاه هايش، التهابم را به درونش مي ريختم. چاره اي

نداشتم. اگرآن پرده لعنتي نبود، لااقل مي توانستم شب وروزرا با تماشاي آسمان بيرون وماشين هايي كه بي

وقفه ازكنارهم مي گذشتند، پركنم. ومجبورنباشم سايه سنگين آن نگاه را مدام روي سرم احساس كنم. چون كه

ديگربه پشت آينه ماندن بسنده نكرده بود. گاه سرك مي كشيد وسايه به سايه من مي شد. بخاطرهمين است كه

تلاش مي كنم كمي پرده لوردراپه را جابجا كنم بي آنكه باعث سقوطش شوم. يك پنجره با چارچوبه ي عتيقه

حد فاصل دنياي اتاق پرازكاغذ ديواري من با خيابان است. خياباني كه دراتوبان واقع شده وآدم هاي كمي كه

ازآن رد مي شوند؛ هرگزسراغ تورا با نگاه شان نمي گيرند. چون كه مي دانند كله سياهي.

آن اتاق ها وشايد آن خانه هاي كنارهم رديف شده؛ يك شكل ويك اندازه. براي شان آشناست. بوي ساختمان ها.

بوي آدم هايي كه درآنها سكونت دارند. حتي سگ هاي شان كه باآنها ازآنجا رد مي شوند، نگاه شان را كج نمي

كنند.

چه انتظاري داشتم. غروب كه ازراه مي رسيد، فضاي گورستان برسرشهرخراب مي شد. ساعت پنج به بعد

همه مغازه هاي شهرتعطيل بود. جزمغازه هاي شبانه كه آتش به كله مي اندازد. شايد درمحله اي هم مغازه ي

كوچكي يكي دوساعت بيشتركارمي كرد. دخترهمسايه تنها موجودي بود كه دزدكي ازخانه بيرون ودرمجاورت

پنجره ي من سيگاري را پنهاني روشن مي كرد. هرپكي كه به سيگارش مي زد، بالا وپائين خانه شان را مي پا

ئيد. به قيافه اش مي آمد كه نوجوان است. موبوروبا چشم هاي روشن. هرغروب ازپشت پنجره تماشاي اش مي

كردم. وقتي اوبود، مخاطب من غيبش مي زد. سعي مي كرد حداقل دونخ سيگاردرهمان دقا يقي كه بيرون از

خانه مي ماند، دود كند. چون هرغروب وقتي سيگاركشيد نش تمام مي شد، به خانه بازمي گشت. معلوم بود بر

((اي كشيدن سيگاردزدكي بيرون مي زند. به سرم زد باهاش صحبت كنم. يكدفعه پيداش شدوگفت (( به توچه

البته زبانم را كه نمي فهميد. من هم زبانش را يك كم ياد گرفته بودم. حضورچند دقيقه اي او، مكاني را با فضا

ئي جديد براي من ترسيم مي كرد. مجبورنبودم درآن لحظات جوابگوي مخاطب فضول من باشم، كه درخواب

وبيداري گاه همراه من بود. با اينكه متوجه حضورهميشگي من درآن لحظه ها پشت پنجره بود، ولي به روي

خودش نمي آورد. عين آن سگ هائي كه با صاحبان شان رد مي شدند ونگاه شان را ازسرترحم هم كج نمي كر

دند.

بعدها كه مسترتوني جايم را عوض كرد وپيشنهاد يك اتاق با يخچال وتلويزيون درهتل راداد،كه آن سوي پنجره

اش، حتي پرنده اي هم پرنمي زد. اتاقي مشرف به پشت بام خانه ها. فقط مي شد هواي گرفته وگاه باراني را

رصد كرد. يك روزچشم ها يش را درآينه به من دوخت و گفت (( ديدي فضولي كاردست توداد. اين هم مزد

((جابجا كردن پرده هاي لوردراپه . تورا چه به شمردن پك هاي سيگاردخترهمسايه

دوشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۵

خبرانتشاركتاب:


كتاب جديد مسعود بيزارگيتي منتشرشد. كتاب (( نشان هاي بي جهت )) كه با

دستورحذف دومورد ازسوي ارشاد همراه بوده ، به تازگي توسط انتشارات

فرهنگ ايليا نشريافته، كه مجموعه شعرهاي وي مي باشد. اين كتاب پنجمين

اثرانتشاريافته اوست ودوكتاب ديگر نيزازاوآماده انتشارمي باشد. يكي مجموعه

مقالات ونقدها است وديگري مجموعه داستان هاي كوتاه وي كه (( آن سوتر

ازصداي خط خورده )) نام دارد.

ازمسعود بيزارگيتي تا كنون كتاب هاي زيربه چاپ رسيده است
لحظه هاوتامل
روند بغرنج آفرينش
شكلي كه نام تودارد
زبان گمشده

شنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۵

پشت در



هرچه نگاه مي كنم

تق تق

تتق تق تق را

برپنجره هاي خاك گرفته

نه صدائي/ برآستانه

ظهورمي كند

نه فنجان عتيق مرا

ماهي پيداست


همين كه باد

پرسه گردي كوچه پسكوچه هاي سكوت را

چشمان من

موج مي زند

ونه شعري

برلبان اعتراف

سبزمي شود


اين حرف هارا

رها مي كنم

چه شلخته -

هنوز

پشت در/ كسي

انتظار

نمي كشد

سه‌شنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۵

....




رؤياي جهان

ومنظومه تنهائي

كه از دهان قناري غريبي

پروازمي كند


تنهائي

گلي ست

برشدن است و

زمان را

خاكستري مبهم

انگاشتن

دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵

....


شب و
نيلوفررؤياها
وماه
كه به حسرت
فانوس كوچه هاست
سطري اندوه و
جهاني عشق

سه‌شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۵

حرف نخستين



هرچه آينه را مي پايم

ديري ست

آسمان خودم

پيدا نيست


آيا منم

وضوح سايه اي

يا

شبحي ازحضورمنجمد


ازكنج پنجره

يا قاب ناتمام اش

به كدام سو/ خيره شوم را

استخاره مي كنم


مشتي پرنده

مشتي حرف هاي عطرزده

مشتي خاكسترامروز

درخاطره هاي مرورشده

زينت رؤياها


ازكدام كلمه شروع كنم

درهواي سنگين ابرها


گريستن را

فرصتي اگرباشد/ شايد

حرف نخستين

دوشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۵

:نقد كتاب
(( هوارا ازمن بگير، خنده ات را نه))
اثر: پابلو نرودا
ترجمه: احمد پوري
ناشر: چشمه


(( صداي من درساحل تمامي سرزمين هاست))


(( تنها با صبري گداخته مي توان شهرنوررا فتح كرد، شهري كه به تمامي انسان ها نورهديه مي ))

(( ...كند

قرائت سخني ازرمبوشاعرفرانسوي توسط پابلونرودا هنگام دريافت جايزه نوبل درسال1971 و

:نرودا خود مي سرايد

من باراستي پيمان بستم
كه روشنايي را به زمين بازگردانم

(( نه بيش))

ودرواقع تمامي رنج اين پرومته زميني وقف نابودگي تيرگي وبازگرداندن روشنايي به زمين شد.

به ويژه زماني كه ماتيلده اروتيا ياري اش مي داد . وچه قرابت زيبائي بين اين پرومته زميني و

آن پرومته اساطيريونان باستان است توازي معنوي كه شاهين روان انسان رادروراي تاريخ پرواز

مي دهد.

پرومته اسطوره كه آتش راربوده وبراي زمينيان مي آورد، تا آنان را ازسرما وتاريكي برهاندوبه

آنان زيستن را هديه نمايد، ولي بخاطرآن شكنجه ابدي خداي خدايان المپ، زئوس را برخود هموار

مي سازد.

توازي اسطوره اي – تاريخي. وچه سنتز زيبائي دراين وحدت اسطوره اي- تاريخي نهفته است.

اساطيرجهان، به ويژه اساطيريونان باستان ، چه ظرفيت َشگرفي درتجلي آرزوها وخواست هاي

تاريخي بشردارد.

پابلونرودا ازنوادرشاعران جهان است كه سروده هاي وي رادرساختاري ازروايت عاشقانه زندگي

بازمي يابيم. اما تعبيرعشق يا روايت عاشقانه درخلاقيت شاعرانه نرودا به كدام سواست. گارسيا

لوركا شاعرشهيد اسپانيائي نيزعاشق است. وجه تمايزشان كدام است كه بد ينگونه نرودا درعشق

مي درخشد.

جهان نگري پابلونرودا، درشمول نگاه عام شاعربه مبارزه براي رستاخيزانسانها ونبردشان براي

رهايي ازستم واستثماراست. اين نبردازمشخصه هاي ثابت زندگي شاعردرتمامي حيات ادبي وي

:مي باشد

اين رنجهاي دوردست رنجهاي مايند
ومبارزه براي ستمديدگان با طبيعت من گره خورده است

(( پايان عشق آوا))


واين رستاخيزدرزبان ادبي وي جلوهاي گاه تغزلي وگاه حماسي مي يابد. وگاه نيزامتزاج نگاه تغز

لي وحماسه بشري را درشعرمي بينيم.

اين نگاه جهان بشري درتمام دوره زندگي نرودا، به عنوان نيروي محركه برقراري ارتباط انساني

درسطح ملي وجهاني حضوري فعال، تعيين كننده واثربخش دارد:


به دعوت من، تمامي زمين
كه مي بيني
- درسرودم گنجيده است
حكم بهاررا قرائت خواهد كرد


(( حكم دادگاه))


كتاب هاي (( سرود اعتراض))، (( اسپانيا درقلب ما))، (( انگيزه نيكسون كشي وجشن انقلاب شيلي)) ،(( ما

بسياريم)) تصويرگرتكاپوي پرعطش وبينش جهان گرايانه شاعراست. پابلو نرودا ازروزنه اين

كتاب ها، با ملت هاي ستم كشيده جهان سخن مي گويد، همدردي مي كند ودست برادري به سوي

آنان درازمي كند. درنبردهاشان حضوري قاطع مي يابد وآرزوهاي شان را برزبان خود جاري سا

خته ، نت ترانه هايش مي كند. كتابي را به نبرد اسپانيا تقديم مي كند؛ اشعاري را به كوبا؛ وجان

:خودرا درآوازهاي شيليائي اش به تمامي مردم جهان

من به كوباي موقرنيزمي انديشم
كه سربه استقلال برافراشت
و(( چه)) رفيق گردن فرازمن
كه با فيدل، آن رهبرشجاع
برخاست دربرابرخاشاك وكرمها


(( جاويد كوبا))



چه كرده ايد؟ بياوريد، بياوريد چراغ را
زمين خيس را ببينيد استخوان خرد كبود را ببينيد
دركام شعله ها
تن پوش اسپانياي مقتول


(( بمباران دشنام))



اندوهتان را ازياد نمي برم
فرزندانتان را مي شناسم
واگرازمرگ شان به خود مي بالم
اززندگي شان، نيز


(( سرود براي مادران رزمندگان مقتول))


وشاعراين زمان كه جهان پوسته اي تنگ براي ادامه حيات اوست وكهكشاني ازسرود رابرلبان

خود دارد، برظرفيت هاي شعربراي ويراني درپروسه تاريخي پي برده است، كه به قول خويش،

بدون هيچ تاخيري بدان اقدام ورزيده است.

نرودا درمقطعي اززندگي خود، كه تجربه اي سرشاراز پيكاررا با خود همراه داشت، هنگام باز

گشت ازاسپانيا ازطريق پرو، توقفي براي ديدن ويرانه هاي ماچوپيچو مي كند. وتجربه اين توقف

وديدار، نقطه عطفي دركمال يافتن شعروي درروند سرودن مي شود. خود وي مي گويد: (( درآن

بلندي هاي سرسخت، ميان آنهمه شكوه وجلال، وويراني هاي پراكنده، اصول ايماني را كه نيازدا

شتم تا به شعرم ادامه بدهم يافته بودم)) شعربلند (( ماچو پيچو)) شعراشراق وكشف روابط نهاني

ست. شعرتامل وتفكرومعنويت ناب. نرودا نظاره گرانسان، طبيعت ويگانگي شگفت انگيزآنهاست

درتاملي عميق.(( بلندي هاي ماچو پيچو)) به درازاي زمان وبلنداي مكان وبا ژرفايي حيرت انگيز

همه مفاهيم زندگي را درفرايندي مملوازتنوع وتضاد ودرراستاي هستي ومرگ بازمي تاباند. واين

تجربه اي گران سنگ درزايشي ديگرازشعورهنري وتكامل خلاقيت فردي درساختارهاي استعاري

ونمادين زبان شعرنروداست. (( بلندي هاي ماچوپيچو)) نماد دروني ترين لايه هاي تجربه زيسته

شاعراست. وهم ازاين روست كه روح ناآرام شاعردرپرده اي رنگين وگاه پيچيده ازتصاويراستعا

ري جلوه مي يابد. واين عبارت نرودا كه (( من هنوزشاعرطبيعت بازوجنگل هاي سرد هستم))

تجلي زيباي خود را درشعربلند (( ماچوپيچو)) مي نماياند.

امادرمسيرزندگي شاعر، چه آن زمان كه پيكارگرحيات اجتماعي ست وبه ياري برادران خود در

جاي جاي زمين شتافته است ودرسطحي جهاني مي رزمد وسرود اعتراض شيلي درميان ملتي

ديگراست وهمبستگي پايداري ازنبرد جهاني را پي مي افكند وچه آن زمان كه دررؤيا هاي خود

با ماتيلده اش سخن مي گويد و مي سرايد ومي نويسد؛ عشق پس زمينه اصلي روح پرتب وتاب

شاعراست. زيرا كه اوعشقي مدام را پيش بيني مي كند؛ زيرا كه برآن است با عشق هركاري مي

توان كرد؛ وعشق را به تمامي جهان متعلق مي داند؛ ومردمان را مردمان عشق وخرد مي يابد،كه

عشق وسعادت مي سازند.

ماتيلده اروتيا اخترتابناك حيات نرودا، كه درهمه حال ياريگرنهان وآشكاردرزندگي وي بود.شاعر

خود مي گويد: (( هرچه مي نويسم وهرچه دارم به اوتقديم شده است )) چنين صداقت استواري ،

شاعررا برقله عاشقان جهان مي نشاند. عشقي كه شاعرازآن مي گويد ودرآن مي زيد، به لطيف

ترين شبنم صبحگاهان وسپيده دم بهاران ماننده است ودرنرمايي ازواژگان، تركيب ها ومجازهاي

زباني سيرمي كند. شاعرنه ازكاروپيكارطولاني خود دست مي شويد تا عاشقانه بنويسد ونه غرق

درعشق هاي فردي مطلق كه جهان را درچنين نگاهي خلاصه نمايد.مضمون نگرش شاعربه عشق

تجديد حيات دوباره آن درشكلي مؤثرتروتوان بخش براي رزميدن است. اوعشق را چون رودخانه

اي زلال وجاري مي بيند وحركت را برپيشاني آن نقش مي زند. حركت، تا عشق مفهومي ازصدا

ي مشترك عاشقان جهان باشد:


تنها مي دانم كه: من به حركت ادامه مي دهم، حركت مي كنم كه رونده باشم
من مي سرايم زيرا مي سرايم زيرا مي سرايم


(( تمامي قدرت ها))



اما من نخواهم بود، اگردرون من،
دانه ازجوانه زدن بازايستد


(( من سكوت مي خواهم))



ودراين تلاش دروني وبيروني است كه شاعر، بي شائبه ازماتيلده ،معشوقه حقيقي وابدي خود نيرو

مي گيرد تاازحركت بازنماند. وعشق فردي شاعردراينجا، فراروي به سوي عشقي سازنده وفعال،

جامعه پذيربا امواجي ملايم ازرمانتيسيسم انقلابي ست.نرودا عشق را بطورمجرد ودروراء واقعيت

نمي نگرد. عشق شعري ست جوشان كه به زندگي مادي وي پيوند خورده است وشاعررا به اشياء

طبيعت، فقروحقارت تحميل شده زندگي وپيكارپيوند مي دهد:


توازجنوب تهيدستي، ازآنجا كه روح من مي آيد
ودرزيرآسمانش مادرت رخت مي شويد همچون مادرمن
ازاين روست كه تورا برگزيده ام ، اي همراه!


(( بامدادي))



شاعربه عشق،عشق مي ورزد،تا به تدفين دروغگويان بنشيند وتداوم زندگي خودرا درميان راويان

حقيقت تضمين نمايد. ورهپوي اينگونه زندگي ست كه حتي معشوقه خودرا مي رنجاند ونابود مي

كند، تا شايد دگرباره اش ازخاك بازيابد وماتيلده اي ديگرباشد وستاره شب شاعر:


به اين سبب است كه درتوسنگي سخت مي جويم
دستان سختم را درخون توفرو مي كنم
تا سختي تورا بيابم،
ژرفايي را كه نيازمند آنم
وگرتنها
خنده بلورين تورا بيابم،
اگرچيزي نباشد
پاي برروي آن سفت كنم
محبوب من،بپذير
اندوه مرا وخشم مرا،
دستان دشمن خوي مرا
كه تورا اندكي نابود مي كنند
تا شايد دگرباربرخيزي ازخاك
همسوبا نبردهاي من.


(( رنجش))



دراين راستا، اشعاري چون (( بي كرانه))، (( رنجش)) وحتي(( رؤيا)) ازكتاب (( هوارا ازمن

بگير، خنده ات را! )) به علت انعكاس يك ساختارديالكتيكي شدن وفرا شدن، داراي آنچنان ارزش

هاي زيباي شناختي نهفته است كه محتاج تحليلي مستقل مي باشد.

همانگونه كه پابلونرودا در(( بلندي هاي ماچوپيچو)) درتكانه اي عظيم دريك مقطع اززندگي خود،

به روح شاعرانگي وزبان جستجوگرعارفانه اش غنا مي بخشد؛ درشعرهاي عاشقانه وي نيز، ما

شاهد زبان مجازي تلطيف شده هستيم كه همچنان با صورواشكال طبيعت پيوند خورده است ودر

صورتي تغزلي ترارائه مي شود. وحدت طبيعت زنده وعشق (= انسان) كه تجسم مادي آن درزبان

با توسعي بدينگونه نرم وخوش آهنگ نشسته است:


زيباي من
چون آبي
كه آذرخشي وحشي ازكف را
برصخره سرد بهاران
جا بگذارد،
خنده توبرچهره ات چنين است،
زيباي من


(( زيباي من ))

ويا:


وزماني كه پديدارمي شوي
تمامي رودخانه ها به نغمه درمي آيند
درتن من


(( بانو))



چنين ساختاراستعاري وكاربردهاي مجازي زبان نه تنها درشعرهاي عاشقانه نرودا ،كه درروند

عمومي آثارآفريده شده وي وجود دارد:


من آن چاهم كه درآب آن،
شب، ستاره هايش را به جاي مي گذارد
وتك وتنها،
ازميان كشتزاران، راه خودرا دنبال مي گيرد.


(( من سكوت مي خواهم ))



پابلونرودا شاعرعاشق، شاعرزمين، دريايي خروشان درسكوت ابدي اش:


دريا خروشان است
خروشان درسكوت من.


(( نه بيش))




نوبل وتعهد




امسال جايزه نوبل درادبيات به اورهان پاموك نويسنده ترك تعلق گرفت. وهمچنين جايزه صلح نوبل نيزبه دليل سه

دهه فعاليت بانكداري موسوم به (( گرامين)) توسط محمد يونس، اقتصاددان بنگلادشي، كه محورفعاليت هاي بانكي

وي، ارائه خدمات خرد بانكي ( ازطريق پرداخت وام ) به تهيد ستان وفقرا بوده است، به وي تعلق گرفت.

اعطاي نوبل ادبي به اورهان پاموك آنگونه كه برخي خبرگزاري ها مانند رويترز، ازقول برخي منتقدان اعلام دا

شته اند، اين جايزه را بيش ازآنكه ادبي بدانند، سياسي تلقي كرده اند. يا همين پايگاه خبري به نقل ازيك تحليل گر

سياسي ترك، اعطاي اين جايزه را بيشتربه دليل نظرات سياسي اورهان پاموك درمورد كشتارونسل كشي ارامنه و

كردها مي دانند، تا آثارادبي وي.

با توجه به اينكه درجوامع پيشرفته كه موسوم به پسا صنعتي بوده ورويكردها وگفتمان هاي پيست مدرن درامور

فلسفي، اجتماعي، زبان شناسي وفرهنگي جهت فعاليت ها درآن جوامع را تعيين مي كند، ازاينكه دربرگزيدن چهره

هايي چه درحوزه ادبيات ويا كل علوم انساني، محورهايي چون فعاليت درراه صلح، مبارزه با فقر، دفاع ازحقوق

بشروآزادي و... به عنوان معيارهايي براي انتخاب نوبل گيرندگان مورد اعتنا واقع مي شود، جاي بسي خوشحالي

ست وبايد به فال نيك گرفته شود. اين امربه معني مغفول ماندن ويژگي هاي اختصاصي عملكردهاي دريافت كنند

گان نوبل نمي باشد. به يقين اورهان پاموك نويسنده كتاب هاي (( قلعه سفيد)) و(( زندگي نو)) كه توسط ارسلان

فصيحي به فارسي ترجمه شده وتوسط انتشارات ققنوس نشريافته است، به عنوان يك نويسنده ادبي، اين جايزه را

دريافت كرده است.


نگارش/23/7/85

یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۵

پنجمين فصل



رؤياها كه تكرارنمي شوند

زيرهرسقفي

هميشه صدايي مي جويند

تا فصلي برويد


حرف هارا يكايك

كنارپنجره مي چينم

رؤياهارا


پنجمين فصل

دركدام نگاه

سبزخواهد شد

شنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۵

حديث تكرار



چقدربوي شقايق

درفنجان

فنجان چاي

نوشيدن

وانتهاي دريا را

به آغازآسمان/ دوختن



پرده را كه مي كشم

آسمان

حرف هرروزه است

تكراررنگ هايي/ كه

فصل ها را مي فريبد



چاره يي نيست

گويي دوباره

حديث پرده وفنجان است

جمعه، مهر ۲۱، ۱۳۸۵


عاشقانه



اشتعال صداي من

پنهان درخطوط ناپيدا

اگربراين سفيدي ها گذركني

بغضي با مشت هاي بسته

كيف انتظاررا

درخاطره نگاهي

كه درعبورباد جا گذاشتي

ومن/ تمام جهان را

درطاقت نام تو

برقاب پنجره

هرروز

هرشب

پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵


پشت صداها



اين كلمه ها را

سرسري نگير

تكه پاره هاي جهان

خواب مي بيند

هجاهاي اين شعررا

وآسمان يكريز

اشك هايش را

برآن دوخته است


تنهايي

بوي شب جمعه مي دهد

: گفتي

اگرازفصل هاي خاطره ام مي گذري

مباد

خواب پنجره هارا/ بياشوبي


لكنت اين زبان را

دررودخانه ها مي تكانم

وپشت صداي ماهيان

سطري ديگر

مي جويم

چهارشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۵


غول گراني وفزافكني ذهني



مركزافكارسنجي دانشجويان ايران( ايسپا) نظرسنجي اي را با حجم نمونه 1200 نفرازمردم تهران در12مهر85

انجام داده كه حاصل آن نتايج روشني درخصوص گراني وتورم است.

71درصد شهروندان معتقدند كه قيمت كالاها وخدمات درماه رمضان افزايش يافته و68درصد نيزبراين باورند گرا

ني كالاها بعد ازماه مبارك رمضان ادامه مي يابد. 77درصد مردم عملكرد دولت را درمبارزه با گراني ناموفق وكا

ملا ناموفق ارزيابي كرده اتد. 17درصد عملكرددولت را متوسط و6درصد نيزعملكرد دولت را درمبارزه با گراني

موفق وكاملا موفق دانسته اتد. همچنين 71درصد پاسخگويان درپاسخ به سؤالي مبني برارزيابي وضعيت كالاها و

خدمات دراين ماه معتقدند قيمت كالاها افزايش يافته، 5/25درصد نيزگفته اند قيمت كالاها نسبت به قبل ازماه رمضا

ن فرقي نكرده وتنها8/3درصد معتقدند كه قيمت كالاها وخدمات درماه مبارك رمضان كاهش يافته است . درخصو

ص تعديل قيمت كالاها بعد ازماه رمضان، ارزيابي پاسخگويان نشان مي دهد، 68درصد معتقدند قيمت كالاها بعد

ازاين ماه گران خواهد ماند و16درصد براين باورند قيمت كالاها بعد ازماه رمضان تعديل خواهد شد. همچنين 16

درصد دراين زمينه اظهاربي اطلاعي كرده اند.

نتايج حاصل ازنظرسنجي كه درفوق آمد، گواه بسيارروشني ازفرايند گراني كالاها وخدمات درموقعيت فعلي است.

نكته جالب فزافكني بخشي ازمسئولين دولتي است كه به جاي ريشه يابي، توجه به تحليل كارشناسان، ارائه راه حل

مبني برچگونگي مهاردامنه گسترش اين گراني بيدادگركه نوك پيكان آن مردم فقيروزحمتكش مارا هدف گرفته ا

ست، انداختن توپ به زمين ديگران است.

مغفول ماندن كسري بودجه 8500 ميليارد ريالي سال گذشته، رشد 30 تا40 درصدي نرخ نقدينگي دراقتصاد كشو

ر، برداشت هاي مكررازحساب ذخيره ارزي ، مصارف ارزي بي سابقه دولت، افزايش40 درصدي هزينه هاي

جاري دولت و... درريشه يابي نرخ تورم وگراتي هاي موجود توسط دولت به عنوان واقعيت جايگاهي دارند؟

آيا تذكركتبي 15 نماينده مجلس خطاب به رئيس دولت كه مي نويسند (( تداوم فرافكني ها وتخريب ديگران ومتهم

كردن آنان به عدم همكاري با دولت به قصد توجيه سوء مديريت ها ونابساماني هاي موجود دورازانصاف وغير

اخلاقي محسوب مي شود. لذا شايسته است با عبورازمرحله شعارگرايي به رفتارگرايي واصلاح اقدامات وسياست

هاي شكست خورده وچارچوبي اساسي واتخاذ تدابيرمناسب ومنطقي، ضمن مهارگراني هاي افسارگسيخته، بستر

لازم را براي تحقق وعده هاي خود به مردم فراهم فرماييد.)) افسانه ورؤياست؟

اگربه تحليل كارشناسان اقتصادي، توجهي غيرجناحي صورت مي گرفت، به ويژه هشدارمشهور50 اقتصاددان

به رئيس جمهوروهمچنين بررسي عميقي نسبت به طرح هاي شكست خورده (( تثبيت قيمت ها)) عليرغم هشدار

هاي كارشناسانه كه درهمان زمان نسبت به اين طرح داده شده بود. يا طرح موسوم به ((رمضان)) . آيا بازهم

وضعيت گراني ها ونابساماني كالاها وخدمات به همين شكل ادامه مي يافت؟

بد نيست مسئولين كمي ازوقت خود را دربازارعرضه خدمات وكالاها بگذرانند؛ درميان مردم، وهمچون آنها به

خريدوتبادل نظردراين ميدان بپردازند.

سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵


...چشم هاي



جهان

اندازه قدم هاي تو

عقربه ها مي روند

وفصل هاي زخمي

چشم هاي اين همه پنجره ها را

درانتظاركدام صدايي

سفيد مي كند

بگويم



دستت را

به عصا بده

تا باد

به تاراج چند تارمويت

استخاره نكند

دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۵

نقد كتاب هاي:
1 – (( تشخيص ))
2 – (( ابوالهول ))
نويسنده: فرخ لمعه

روايت خلاق
وساختاراثر



داستان، عرضه ي تجربه هاي متنوع نگارش است ازيك سو؛ وحضورجدي درمركزيت جهان از

سوي ديگر.داستان درآزمايشگاه لحظه ها مي زيد. وگذشته وآينده را به هزارتوي اكنون فرا مي

كشد. وداستان متمايل به نگارش ذهن وگذرنده ازژرفاي تداعي هاي درون،حيات رادرلايه هاي

تودرتووپنهان روان- زبان مي جويد وبه روايت مي رسد. تثليث روان- زبان- روايت. ودوداستان

(( تشخيص)) و(( ابوالهول)) درفراراه آفرينشي خود، چنين كنشمندي اي را مي آغازد. تجربه اي

نادرازيك بانوي داستان نويس گيلاني، كه حيات وهستي خودرا درروند بغرنج مكاشفه اي عاشقا نه

مي آزمايد.

مبناي هردوكتاب فرخ لمعه، كاركرد كلام است، كه جهاني ازسكوت، ويراني ومرگ را تجربه مي

كند. درونمايه ي داستان ها وماده ي داستاني، پروانه واربرگرد اين كاركرد،رقصي عاشقانه دارند.

نگارشي ظريف كه دردنياي وهم وواقع، تنها به گذرخود مي انديشد وهرآنچه خيال ازحافظه مي

كشد، تن مي دهد وبااومي آميزد، تا به رازوارگي روايت، حيات بخشد. دراين دنيا، هيچگونه

انضباطي حاكم نيست؛ چه درصورت وچه دردرون. حيات تراژيك است. واين تراژدي درفراگرد

درون وبيرون، مسلط. تراژدي خودرا به زبان فرا مي كشد وبه مبناي نوشتارمبدل مي شود.

تراژدي اما انباشته ازخاطره هاست. خاطره هايي دور. دور درگذشته؛ دوردرآينده. لحظه هايي كه

به اسطوره هاونمادها پيوسته اند، بي آنكه به زمان بيانديشند. اسطوره هايي كه زبان را برزمان

مسلط مي كند، وتنها به خلق خود درلحظه مي انديشد. تنها حافظه است كه فرآوري رابي تشكل و

انسجام فرمان مي راندوخيال را چون توسني درميدان خود اجازه گردش مي دهد.

فرخ لمعه به ويژه دركتاب(( ابوالهول)) خودرا به شبكه اي ازخاطره ها، اوهام وتصاويرپرتاب

مي كند، تا نگارش آنگاه كه حافظه فرمان راند، درلحظه ظهوركند. حافظه اما گسيخته است؛ زبان

اما نظامي ست تا همه اين روندها را درآغوش خود گيرد. واين همه درلحظه ها خلق وجاري مي

شود. ونويسنده چون شكاركري درپي تسخيرلحظه هاست؛ تسخيركيفيت لحظه ها. درنگارش مجال

انديشيدن نيست؛ بايد به اشكال برآمده ازآشفتگي درون فرصت بروزداد. ونويسنده ازمكاشفه اي عا

لمانه به مكاشفه اي عاشقانه مي رسد، وجهان را درروند پرشاخ وبرگش، ازپيچ وخم هاي بسيارمي

گذراند؛ پيچ وخم هاي متفاوت؛ واين جهان چه ريشه ژرفي دارد. هم ايتجاست كه قوه تخيل عنان

مي گسلد وساختارحافظه را مي كاود. وآنگاه متن طوماري مي شود ازنفسانيات، آرزوها، تداعي

ها وهرآنچه درساختمان وهم وواقع مي گنجد. همه مفاهيمي كه به اشكال مختلف فوران مي زنند،

ماهيتي حسي دارند، مملوازخيال وانگاره اند؛ ودرنظام زباني منعطف وشعرگونه قرارمي گيرند.

درذهن نويسنده- كه به گمان من شخصيت داستان است- تنها لحظه اكنون است كه وجود دارد و

استمرارمي يابد. لحظه اي كه درساختارخود فاقد نظم زباني ست وهمه قراردادهاي گذشته را مي

گسلد. اما گذشته ها وآينده به مركزيت حال ختم مي شود وهمه انگاره هاي ديروزوفردا دروجود

حال تبلوروفعليت مي يابد. واينهمه ازمجراي تداعي معاني وخاطره ها عبورمي كند.

نويسنده دردوكتاب منتشره اش، ازبناي سنتي ساختارروايت، طرح، آغازوانجام داستاندوري مي

جويدوآزمون روايت ذهني را برمي گزيند. زما ن را درساختارروزمره گي اش به صليب مي كشد

تا به انسان فرصت حضوردهد. تا ادراك مخاطب را با خود به هرجا بكشاند،بي آنكه ابوالهول زما

ن وي را مقيد كند.

داستان هاي فرخ لمعه همه اشكال پيش گفته را بارنگي ازپوچي، نوميدي وياس مي آميزد، وسكوي

پرتاب وي به فضاي پرتنوع روايت اش، همين شكست وپوچي ست.

اثردرميدان پهناورزبان قرارمي گيرد، واژگان را به ماجراجويي مي كشاند، حماسه مي آفريند، و

حجمي اززبان شاعرانه را ارائه مي كند. اگرچه محدود ودرشكل آغازين تجربه نگارش. وي درسا

خت روايت داستان وآفرينش هاي شاعرانه زبان، متاثرازجريان رمان روان شناختي نوست.داستان

هاي وي به ويژه((ابوالهول)) انباني ازاندوخته ها وآگاهي هاي اسطوره اي-نمادي وتاريخي-علمي

است. درهردو كتاب، نويسنده گذري بردنياي عرفان وتعبد دارد. نمونه ابياتي كه ازمولوي وام مي

گيرد وبرخي روايت ها كه شخصيت (= نويسنده) داستان دارد، گواه اين امراست.

مثلا:


‌‌‌‌‌ [ رسيدن ازمكاشفه اي عالمانه به مكاشفه اي عاشقانه]

[ گذرازعقل (( محيطي )) وداخل شدن به درون حلقه (( جذب)) ]

[هيچ چيزنمي بايست مرا ازخلسه اي (= روان جادو زده) كه آن راشناخته بودم محروم بگرداند]


كتاب (( ابوالهول)) وي اما درقياسي ساده با كتاب ((تشخيص)) مرحله اي كامل ترازنگارش وتر

سيم فضاي روايت را پشت سرگذارده است. اگرچه بايد اين نكته را لحاظ كرد كه كتاب ياد شده مي

توانست شتابزدگي نگارش را به حداقل برساند ودرحدودي خلاصه ترودورازتكراروتشابهات در

مضمون،ارائه شودوحجمش را اندكي به پيرايد. به ويژه حذف نمونه هايي چون:

[ بيش تردركبرازحد گذشته ي شما يك نوع بيماري رواني مي بينم كه علم روان پزشكي به علت

برخورد نادرش با اين نوع بيماري هنوزنتوانسته است نامي برايش بيابد، وطبعا درماني هم]

كه البته يادآوري اين نكته ضروري است، كه براي چنين شخصيتي با ويژگي ياد شده، درادبيات

روانپزشكي وروان شناختي، به لحاظ تيپ شناسي وشخصيت شناسي، تحليل هاي قابل توجيه وجود

دارد.

وافعال وتركيب هايي ازاين زمره، ضامن يكدستي هرچه بيشترزبان روايت مي شود كه ناظربراثر

گذاري زيبايي شناختي اثر است.

ساختارروايت هردوكتاب ازفضايي مشترك برخورداربوده وتجربه روحي يگانه اي را منعكس مي

كنند.اما فضاي گسترده ((ابوالهول)) توانسته زبان داستان را به چالشي ژرفترفرا خواند.

دركتاب ((تشخيص)) نويسنده مشاوره بربالين بيماري را تمهيدي مي سازد- حدود دوازده صفحه

اول كتاب – براي ايجاد تداعي معاني وسيردراحوالات ذهني ونفسانيات خود كه عاشقي راپي مي

گيرد. عاشقي كه بيمارآشناي اوبود. وجهاني كه بازساخته مي شود تا پايان داستان؛ جهان خاطره

ها، تداعي ها وحيات نيرومند تخيل است، برمحورارتباط شخصيت(= نويسنده) داستان وعاشق

مخاطب وي كه گاه غايب است وگاه حاضر.

فرخ لمعه نويسنده داستان هاي(( ابوالهول)) و(( تشخيص)) درتكاپوي كشف وخلق لحظه ها و

روايت آن است. وازطريق اين روايت بنا دارد كه جهان درونمايه ي داستان را سامان بخشد.



یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۵



چراغ قرمز



اين هراس بي نام ونشان

راه كه بيفتي

... مي ريزد

چراغ قرمز

تابويي ازلي ست


پروانه ها

رمق شان را

دربال زدن قيچي

جا گذاشتند

وهمه ي حرف ها

به انتهاي روز

درگردش ناگزيرش

دويده اند


جايي آن طرف تر

فلشي به سوي مه

تازنبيل پشت سرت را

خالي كني

وتعبيرخوابت را/ برنيمكتي

بنشين

جمعه، مهر ۱۴، ۱۳۸۵


فردا شايد




كمي آهسته تر

ازكوچه ها كه مي گذري

مبادا/ كنارهرپنجره

بگذاري

نگاهي

رد صدايي


(( هيس))


سربه زيرباش

خط كشيده ها را

عبور/ مرور

وتقاطع حرف ها را

براي ستاره ها

پچپچه اي ناگزير


شب

درانزواي خود

ازتقاطع همين كوچه پسكوچه ها

رؤياي مرا/ سطري

روشن مي كند

چهارشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۵


احساس نخستين



هواي سرم

سنگين است

آسمان بالاي نگاهم

دم كرده و/ منتظر


پس كجاست

به كدام جهت

ازكدام سو


چشمم را

درباران پائيز

خانه مي تكانم

وسوداي آنچه بايدرا

اكنون

درمحاق نبايد

قابي دلپذير

چون چايي قند پهلو

درعصري

خسته ازنبايدها


واژه گردي هاي دربدر

واحساس نخستين را

اشكي افشاندن

یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۵



......



بايدها را

نبايد بگذري

ازسراتفاق

نگاههاي كج شده

دلت نمي سوزد

براي فتيله كم سويت


اگركه نبايد

كوك مي شود

نت هاي سازتورا

آن به

كه جهان را

درقابي كوچك

نقش رؤيايت / كني


خاطره هايت را

دربايدها

چترمي گيري

باران

اززيرلنگه هاي درت

نفوذ ميكند


تاورق زني

بايد

بايد راصبورباشي

شايد

آنسوترازآخراين سطر

شنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۵


يك پرسش





سخنان يك عضوفراكسيون اقليت مجلس، درخصوص وضعيت حاكم برنمايندگان كه وي آن را خودزني آشكارتو

صيف كرده است، آنهم درنهادي قانون گذاركه جايگاه آن درسطح كلان تصميم گيري ست،هشداردهنده است. ريشه

اين علامت توصيف شده دركجاست؟ چه اتفاقي افتاده است؟ كه نوعي بي انگيزه گي درعملكردها مشاهده مي شود.

تا بدان حد كه وي، كم حوصله گي عجيبي را درمجلس سراغ مي گيردوآمدن نمايندگان ملت را به مجلس با بي علا

قه گي همراه مي داند وحضوردرمباحثات وكميسيون ها وطرح تذكرات و... را فاقد انگيزه مي داند.

مجلس كه خود نهادي براي تصميم گيري ها درسطح كلان ومصوبه هاي آن حكم قانون را براي فرايند هاي اجرا

ئي كشورداراست وچشم ملت به عملكردها ورهيافت هاي آن درمصوبه هاي قانوني اش براي تامين منافع ملي دو

خته شده است، وقتي دچارچنين ياس وكم حوصله گي اي گردد؛ آن هم دراين شرايط كه گراني هاي كمرشكن بيداد

مي كند وطرح موسوم به (( تثبيت قيمت ها )) كه عليرغم هشدارجدي كارشناسان مبني برناموفق بودن اجراي اين

طرح ، همچنان برطبل اجراي آن كوبيده شده بود ، به شكست انجاميده ويا ... اين بي انگيزه گي واحساس به بن

بست رسيدن به قول آن نماينده محترم، راه را براي تصميم گيري هاي ناپايدارتربازنخواهد گذاشت. علت عدم برا

ئت ازاصل نماينده شدن وبه اجباربه مجلس آمدن عده اي ويا به بن بست رسيدن برخي دررابطه با آرمان هاي شان

چيست؟

آيا منافع ملت وحقوق آنان وشان اجتماعي شان درچه جايگاهي قراردارد؟

چهارشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۵



پرسه گردي



مي نشيني

جاده هارا/ نقش

يا كه رسم مي كني

وازاين ستاره

تا آن ماه

فاصله ي يك بغض

تا پرسه گردي هاي باد غريب

يكايك حرف هاي مرا

دردهان پرندگان

رؤياي بهاري

تا تنفس دوباره / كوچه ها


مي نشيني به وصله پينه ي

خاطره ي جهان

مگرچراغي/ سبز

يا صدايي

آنسوتر

فروردين جهان

پاسداشت دفاع ازحقوق انديشه وبيان
براي خبرنگارمعصومه علي نژاد


چگونه ازياد برده اي

صدايي را

كه درخطوط ممتد تاريخ

آهسته آهسته

حضوركبودش را

درجان روزگار
:نشانده است

اجازه ؟


چگونه قدم ها يت را نشمرده اي

وبازي واژه هارا

به داوري چرتكه

واگذارنكردي


چه وقت شوخي ست


نزاكت را هرصبح

مشق روزانه كن

با ماشين حسابي كوچك

وبي نزاكتي مان را

به حافظه جهان بسپار


برآينه ها مه نشسته

پنجره ها

ابري ست


17/1/84

یکشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۵

ستاره بي اقبال



بحث ستاره دارشدن دانشجويان هنگام ثبت نام درسال تحصيلي جديد، محروم شدن

ازادامه تحصيل به دليل فعاليت هايي كه ناشي ازنوع تفكرتحليلي ازجامعه وريشه

درجنبش اعتراضي دانشجويي سال هاي اخيردارد؛ معنايي ديگرازمفهوم ستاره را

به لحاظ نماد شناسي ازسوي حاكميت ارائه كرده است.درادبيات كلاسيك ومعاصر

ما، ستاره همواره سمبل روشنايي وروزنه اي براي تاباندن نوردرتاريكي محسوب

مي شده است. اگرچه با اين اقدام وزارت علوم، معناي نهايي اين واژه درنزد جا

معه روشنگري ما، همچنان به مفهوم پيش گفته پايدارمانده وبرارج وقرب ستاره

داران كه نمادبخشي اززبان روشنگري هستند، افزوده مي شود؛ اگرچه با هزينه

هايي با معناي ناپايداروموقتي.

صاحب اين قلم كه خود حدود يك دهه را دردانشگاه پيام نورگذرانده وبه دليل فعا-

ليتهاي مطبوعاتي ونويسندگي ( ازجمله انتشارچند كتاب)و... ازدالان پيچ اندرپيچ

گزينش ها(هسته،هيات مركزي وهيات عالي گزينش) عبوركرده وچه پاسخ هاي

متناقضي كه دريافت نكرده و.... كه عاقبت ازكمترين حقوق اجتماعي خود تا به

امروز، پس ازسال ها كاركردن محروم شده و.... وهرگزپاسخ اين پرسش را كه

آيا عوارض وتبعات آن را درسطح خانواده، جامعه و... اخراج كنندگان درنظر

گرفته اند يا نه؟ دريافت نكرده است.

اصل بيست وسوم قانون اساسي، تفتيش عقايد را ممنوع اعلام كرده ونمي توان

كسي را به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض قرارداد وازهرگونه حقوقي محر

وم نمود. اما گويا اين قافله گزينش وچينش را سربازايستادن نيست‌‌‍‍‍‌.

ممانعت به عمل آوردن ازتحصيل بهترين فرزندان اين مرزوبوم،كه هم درعرصه

علم آموزي وهم درعرصه سياسي- اجتماعي، پويايي ووظيفه شناسي خودراتجلي

مي سازند،والگويي اززيستن مبتني برحقيقت گرايي رادرفرايند تحصيلي درمكاني

همچون دانشگاه عملي مي نمايند،جزبه فرارمغزها، ايجادزمينه هاي آشفتگي ذهني

ونارضايتي نمي انجامد.

آيا بايد فقط به مدح وستايش حاكميت نشست تا بدون ستاره وارددانشگاه گرديد. در

جهان مدني معاصركه پايه واساس آن را گفتگوي انتقادي تشكيل مي دهد،به محا

صره درآوردن انديشه ها وسخن را ازمعناي حقيقي خود تهي ساختن، سمت وسو

ي جامعه را چگونه رقم خواهد زد؟


جمعه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۵

توضيح
كه درزيرخواهد آمد برگرفته ازنام قطعه اي است كهirish washerwomanعنوان شعر
به گمان من متعلق به ادبيات هنري ايرلندي ها مي باشد. روح نشاط آورجمعي كه دراين قطعه –

است، مرا به اين فكرواداشته كه اين اثر، بايد قطعه اي فولكلوريك وبه ادبيات عاميانه ايرلندي ها
وقتي اجراي اين قطعه راتوسط يك نوازنده gleemonيا minstrels به مربوط باشدمثلا متعلق .

چيره دست ويولون كه بطورغيرمستقيم البته شاهد بودم، ونام وي رانمي دانم كه چيست، خودرادر

نشاط وشادي آنان شريك يافتم. ذكراين نكته را خالي ازلطف نمي دانم كه ادبيات وموسيقي انگلستان

پدر ادبياتchaucerداراي سوابقي درخشان واثرگذاراست. نام هايي همچون جفري چاسر

انگليس وسرسلسله سخن سرايان درقرن چهاردهم ميلادي ومؤسس كليساي وست مينستر، كه در

ادبيات مقامي همچون هومردريونان وويرژيل دررم ورودكي درايران دارد. شكسپيردرام نويس

راهب وپدرعلم تاريخ بريتانياvenerable bede معروف قرن شانزدهم ميلادي بيد.
درقرن چهاردهم ميلادي كه هرج ومرج وجنايت روحانيتwycliffروحاني دانشمند جان ويكليف

آن زمان را افشا كرد وبه اصلاح مذهب پرداخت. به همين جهت پا پ وي را به كفروزندقه متهم

ساخت وبه انتشارفرمان هايي درتكفيروي پرداخت.

درقلمروموسيقي نيزعليرغم اينكه درقرن شانزدهم،موسيقي اين كشورازاهميت بسزايي برخوردار

(قرن هفدهم)henry purcellپيشواي اپرا وwilliam davenantبودوآهنگسازاني چون

درخشيدند،قريب به دوقرن انگلستان آهنگسازمعروفي پرورش نداد، اما آهنگسازاني كه پس ازاين

كهgranville bantockبزرگترين آهنگسازانگليسي edward elgarدوره فترت آمدند:

بخاطراثربزرگش به نام(( عمرخيام )) كه براي آوازدسته جمعي واركسترساخته بود، معروف شد.

از بزرگترين آهنگسازان انگليسي كه به گردآوري ترانه هاي ralph vaughan williams

ازديگرآهنگسازان بزرگ معاصرwilliam walton محلي پرداخت وآن را درموسيقي خود بكاربرد

جوانترين آهنگسازمعروف انگليسي كه درسال1938 جايزه اي را از آنbenjamin britten

خودكرد وي ازآهنگسازان طرفدارصلح ومخالف جنگ وجنايت به شمارمي رودازآثارمعروف وي
را مي توان نام بردbilly budd وpeter grimes
بر اثر بزرگش نام عمرخيام رياضيدان وشاعر برجسته وgranvil bantockهمان گونه كه

مشهورايراني را گذاشت. پس من با ياد رابرت جرارد سندزمعروف به (( بابي سندز)) مبارزايرلند

ي، نام شعرخودرا ازقطعه اي برمي گيرم ازآثارايرلندي ها؛ وتقديم شان باد براي صلح ودوستي.


Irish washerwoman



فاصله اي دور

دورتر

اما / من

برنت هاي تومي نويسم

والس هاي كوچك مرا

وتو

پرندگان آوازم را

دردهكده هاي كوچك خود

سازمي زني


فاصله اي دور

نزديك/ اما

درصداها

آنجا كه

(( عمرخيام ))

درآوازكوچه پسكوچه هايت

بال مي زند

وازباران هاي شهرتومي گذرد

((پهلو به پهلوي (( اوليس

irish washerwoman و

دركشتزارهاي ميهن من

سبزمي شود

Benjamin britten تا با

ترانه اي ديگررا

برنت هاي جهان

كوك كنيم


فاصله اي دور

نزديك اما

بدانسان كه

هرهجاي شعرمرا

با صداي تو

قرابتي ست/ جاودان

وگنجشككان نت هاي تو

ازحنجره كوچك من

پروازمي كنند

پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۵

تداعي خاطره اي تلخ




فرايند تحول درهرجامعه اي، آن هم با ادعاي مدرنييت، مبتني برتعامل فرهنگي درداخل ودرخارج

اتكاء به آراي عمومي ونقد پذيري قدرت حاكم مي باشد. بسترلازم براي ايجادچنين فرايندي، عملي

نمودن اسباب ولوازم مدرنيته درجامعه مدعي گرايش فوق مي باشد. جريان روشنفكري ومطبوعا

ت كه ركن چهارم يك جامعه مدرن به شمارمي آيد، همواره درمركزاين تعامل وكشاكش اين تحولا

ت قراردارند. نوع تعامل قدرت با جريان روشنفكري وفرهنگ مكتوب ( روزنامه، كتاب و.......)

نشان دهنده چگونگي اجراي مؤلفه هاي فرهنگ مدرن دريك جامعه است.

درجامعه ما رسالت مطبوعات با توجه به گرايش هاي سياسي خود، همواره دردوموضع حمايتي و

انتقادي نسبت به قدرت فعاليت مي نمايند. اين فعاليت ها برمبناي مفادقانون اساسي ودرچهارچوب

قانون مطبوعا ت مي باشد.

هنوزخاطره تلخ توقيف موقت ؟ دهها نشريه درسال 79 از اذهان پاك نشده كه درماه هاي اخير،

دوباره شاهد به محاق توقيف درآمدن ولغوامتياز نشريات ( شرق، نامه، حافظ و... ) هستيم. نشريا

تي كه همچون گذشته بطورعمده، دررويكردهاي تحليلي معتقد به گرايش اصلاح طلبي ومنعكس

كننده صدايي متفاوت از صداي قدرت حاكم مي باشد. چه درحوزه اقتصادي وچه درحوزه سياسي

وفرهنگي.

رسانه عمومي ( = مطبوعات ) ازيك طرف با تحليل اوضاع اجتماعي – فرهنگي، به نقد قدرت

سياسي مي پردازند وبه اين طريق مسئولان را موظف به پاسخگويي درقبا ل عملكرد خودبه موكلا

ن مي نمايند، وازطرف ديگربه شكل بخشي وهدايت آگاهانه ذهن اجتماعي مي پردازند. ومردم را

همواره درسطحي ازشعوراجتماعي كه قادربه شناخت اوضاع وكنشمندي آگاهانه مي باشند، قرار

مي دهند. رسالتي كه منحصربه جامعه اي است كه فرايند مدرنيته رادرخود نهادينه مي كند. وحتي

اصل 24 قانون اساسي اين آزادي را به رسميت شناخته است: (( نشريات ومطبوعات دربيان مطا

لب آ زادند مگرآنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند وتفصيل آن را قانون معين ميكند))

آيا تحديد مطبوعات وبه محاق توقيف درآوردن شان، دراين دهكده جهاني كه هرلحظه كوچك ترمي

شود، واشكال متعددومتنوع اطلاع رساني، سيطره بي چون وچراي خودرا برزندگي يكايك انسانها

اعمال مي كند، قادربه خاموش نمودن صداي منتقد مي باشد. وبدين طريق فرهنگ جامعه راازرو

يكردهاي مترقيانه وتحول بخش تهي سازد. دوام چنين كاركردي تا چه مدت است؟ آياا ين عملكرد

85/6/22 درخدمت ارتقاء فرهنگ مدني است ؟

سه‌شنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۵

مضا يقه



چگونه اين سفيدي ها را

به خطوطي كه

هنوزنمي توان

حتي/ مضايقه مي شود

وصل كنم


بايد درچارراه هاي بي مضا يقه

درضيق عقربه ها

كه دايره اي بي انتها

رسم مي كند

بي مضايقه

خواب ديد


فردا را

نقاشي كن

با سفيدي هاي بي ا لفبايش

ونگاه هارا

كه ازديروز


تا هجاي بي مضايقه

در

آوازپرندگان

دوشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۵

تا وقتي ديگر
هنوزمانده
تا جهان را
دسته گلي
دردست هاي تو/بگذارم
وبرشانه هاي نسيم
بيافشانم
عطرحرف هاي هنوزرا
با گام هاي شمرده
پشت چراغ
لبخند مي زنيم
سلامي معطررا
ودرنگاه هم
انتظارمي كشيم
عبوري دوباره را


پنجشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۵

......



من درا يستگاه صداي خودم

پياده شدم

ورؤيايم

منتظرصدايي

تا اين پرانتزلعنتي را
لاي جرز-

واگذارد

تابوي چشم ها و

زنبورگوش ها


به كودكي مان

بازمي گرديم

درترانه بي كلام گنجشك ها

وصبح را

با سفره ي خاموش

آغازمي كنيم

كه شب

نجواي طولاني

رؤيا هاي ماست

شخم خورده و

به تپش نشسته

یکشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۵

حقيقت يك رؤيا

1


شروع همه چيزبعدازآن واقعه بود. شروع يك يك شان. تبديل چراغ سبزبه خطوط قرمزي كه مانع

رفتن بود. همه مي رفتند. نوبت من كه مي رسيد، چراغ قرمز، ابوالهول عظمت بود. قدرتش را به

رخم مي كشيد. محو نمي شد. سيماي باستاني داشت. گويي آتش درونش خاموشي نمي پذيرد. اما –

خطوط محو مي شدند. يك به يك. لحظه به لحظه. ومن هم همراه شان مي رفتم؛ گم مي شدم. چيزي

به نام بودن به خنده اي طولاني مي مانست؛ كه گاه با تقديرآدمي گره مي خورد. انگارچراغ قرمز

فقط براي توقف مطلق من بود. چراغ هاي قرمز، درافق نگاهم. برخوردهاي محترمانه وبا تدبير.

نمي دانم چقدرطول كشيد. شسته رفته بود. گاه توضيح وتشريح، وگاه مختصروكوتاه. دهانم خشك

شده بود وگام هايم انتظاررا هجي مي كردند. زمان را ازياد برده بودم. تقاضاي يك ليوان آب كردم.

آب راسرمي كشيدم وبه دوضلع ديگرمثلث فكرمي كردم. لباس هايم با عرق تنم در حشرونش بودند

من هم با هرم رؤيايم. نمي دانم رؤيايم بود يا حقيقت زمان كه درراس هرم قرارداشت ودوقاعده –

آن، همان دوضلع شوم بودند.

خفتن يا بيداري، معناي هستي نبود. بيرون كه آمدم خورشيد چند مترجلوترازمن بود. كبوترخيالم به

هرخياباني پرمي كشيد. شب با روزيكسان شده بود. خودم را درفضاي ... قراردادم.

(( حاجي چي كارداري ))

(( مي رم بيرون، كارم تمام شد ))

درب آهني بزرگ را كه بازمي كرد به چشمانم زل زده بود. توجه نكردم. گره هاي ناگشوده را در

تلاشي مداوم بازمي كردم. شايد درگمانم. اما برحجم كلاف درهم افزوده مي شد. فضا آنقدرنامحدود

بودو... تمامي نداشت. برحجم شان انباشته مي شد وريشه خيال را سفت ترمي كرد. صداي بوقي –

دلم را آ ويزان كرد

(( كوري آقا، لعنت بر... ))

مسافرها نگاهم كردند. ازعقب ماشين با اشاره به من به هم چيزي مي گفتند.

شما مي تونيد به خودتون كمك كنيد. خوب راههايي هست. گاهي وقت ها بعضي ازمشكلات زندگي، توسط ))–

(( خود آدم ها بوجود مي ياد. با كمك همون آدم ها هم مي تونه جبران بشه. فقط يك كم بايد مايه گذاشت.

هرتلاش مي كردم ازقلمرو... خارج شوم ، موفق نمي شدم. فقط خيال نبود كه تارش را درجهان...

تنيده بود. هول هم همآ وا شده بود. عين دوموجودي كه انگاردست به يكي كرده اند.

نمي دانم كي رسيدم. بدون معطلي رفتم پيش او. واجب بود. هرروزبايد بهش سرمي زدم. سرمي

زدند. من كمترمي رفتم. دم درجلويم را گرفتند. به هرتلاشي داخل شدم. رشته نازك لوله هاودستگاه

هاي مختلفي بهش وصل بود. چند روزي مي شد كه به بخش مراقبت هاي ويژه منتقل شده بود. دو-

سه روزاول بيهوش وبهوش بود. اثرات داروي بيهوشي وعمل جراحي سنگين. دوعمل طي چند-

ساعت. سنش توان كشيدن باراين عمل ها رانداشت. اما نا گزيربود. جزآب وگاه شيريا مايعاتي –

مشابه، چيزديگرنمي توانست بخورد؛ ببلعد. تكيده ولاغرشده بود. قادرنبود معماي نخوردن را حل

كند. گاه مي گفت

(( چرا هيچ چيزازگلويم پايين نمي رود.يك تكه نان كوچك هم درگلويم گيرمي كند.آخه واريس دراينجا چكارميكند–))

ومي خواست عمل شود. به اوگفتند يك واريس كوچك است وچيزي نيست. توهمي درلباس حقيقت

به اوتحويل دادند. جزاين هم چاره اي نبود. چه مي شد گفت. دل هاي لرزان وذهن هاي پريشان ؛

هنوزپشت پلك ها متورم نشده بود.

با ديدن من، لبخندي ازسرناتواني زد. بيشترازآنكه به فكرخودش باشد، به فكربچه هايش بود. به

فكرزنش. برايش دست تكان دادم.براش لب خواني كردم كه

(( نمي توانم داخل شوم. بخش ويژه است واجازه نمي دهند.))

اما به اوفهماندم همين جا مي مانم. هركاري داشتي، من هستم.

به اشاره سراعلام فهميدن كرد. ولحظاتي بعد چشمانش را بهم فشرد.

خارج ازحواس پنجگانه آدمي، گاه حسي درموقعيتي پديدارمي شود وناقوس وجودش را به صدا-

درمي آورد. مدت ها بود صداي اين ناقوس را شنيده بودم.اما هيچ گاه اين حس، به تسلط آگاهي

تن نمي داد. ديگرديرشده بودوبازگشتن سركارجايزنبود.



2



هروقت نامه اي مهروموم شده وبا عنوان محرمانه مي رسيد، چشم ها نگران بود ودل ها آويزان.

دونفرچند ماه فبل درهمين وضعيت، تقديرشان رقم خورد. رئيس خواست شان بالا. نه دريك زمان.

باكمال احترام وبا لبخندي رضايت بخش ازكارشان؛ نامه را تحويل شان داد. يكي ازآنها تعريف –

مي كرد

آخرهرسؤالي ازمن پرسيدند، جواب دادم. بابا من كه نمي توانم علامه باشم. ماههاست اين كتاب را ( اشاره به

كتابي كه دردست داشت ) ورق به ورق ازبس خواندم، حفظ كردم. حتي ازخود سؤال كننده بهترمي توانم جواب-

((بدهم

چند ين سال سابقه داشت. كارش تخصصي بود وهركي جاي اورا مي گرفت، بايد آموزش مي ديد.

چند روزازآمدن آن نامه مي گذشت. فضاي اداره را سرد كرده بود. سرنوشت يكي ديگربا آن رقم

مي خورد. اتاق هاي كارمرموزانه ساكت بود. كارمندها گاه زيرلبي ازهم سؤا ل مي كردند. اما هر

حرفي بي اساس بود. چون نامه هنوزلب بسته روي ميزرئيس خاك مي خورد. كسي هم به خودش-

اجازه سؤال كردن نمي داد. هيچ كس ازحادثه ناخوشايند خوشحال نمي شود. به تعويق افتادن چنين

اخباري حتي شده براي دقايقي ، بهتراست تا اينكه آدمي ازپيش جوياي رازسربه مهرآن شود.

زنگ تلفن، عين ناقوس مرگ سكوت اتاق را شكست. گوشي را برداشتم

(( آقاي... لطفن تشريف بياريد بالا ))

چشمان دوهم اتاقي ام به من دوخته شد. لحظاه اي كارمتوقف ماند. به طرف اتاق رئيس رفتم. تنها

بود. رنگ ورويم را باختم. زمان، زمانه اخباربود. درزدم

(( بفرماييد ))

(( سلام ))

(( بفرماييد آقاي... بشينيد ))

نشستم. دركدورت اتاق. درلحظه سنگين تعليق. دقايقي به سكوت گذشت.

(( ببينيد آقاي... ما ازكارشما راضي هستيم. ازنظرمديريت شما دركارخودتان موفق بوديد. به همين جهت عليرغم

همه فشاري كه براي جابجايي تان به ما وارد مي شد، موافقت نمي كرديم. اما جلوي بعضي ازتصميم ها نمي توان

ايستاد. هيچ كاري هم نمي توان كرد. اين نامه مال شماست. متا سف))م. ))

نامه اي را دستم داد وخاموش روي صندلي چرخدارش نشست.

سايه گنگي چترنگاهم شده بود. با تمام وجودم براي لحظه اي تهي شدن ووارفتن را حس مي كردم.

ازاتاق بيرون زدم. نامه را ازپاكت بيرون آوردم.

(( برادرارجمند... عطف به نامه... خاتمه داده مي شود. ))

مرگ درآستانه لحظه بود. بايد به بيمارستان مي رفتم. ديرشده بود. آيا آن حس به آگاهي درآمده بود

چگونه مي شد مقابل يقيني قطعي ايستاد. تثليث كامل شد.

شنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۵


تا ساعتي ديگر




دررقص بي شتاب اش / برگ

همسايه مي شود

نتي را كه بي سرود

ازچشم باد

به خاك/ مي ريزد


درامتداد نگاه جاده ها

عقربه هاي خسته

خيمه مي زنند

رؤياي ساعتي ديگررا

تا كوچه هاي خاكستري

تهي ازقاب هاي خاك گرفته

ونفس هاي مانده پرندگان

درجست وجوي شاخه هاي معجزه

تا ساعتي ديگر


ديگرنمانده صدايي

تا عبورازحوصله

يا كه حوصله اي

تا يكايك حرف ها را

دردهان اسطوره اي/ بنشانم


تا ساعتي ديگر

كدام قطره ها ازراه مي رسند

ورنگ خاكستري

سنگ صبورنورون هاي خاموش

چه وقت

عصاي حوصله

ازدست مي نهد


اين تقويم يكنواخت را

كه عقربه ها تحميل مي كنند

يك تارموي نگاه عشق نيست


اما كجاست

صدايي كو


نه

من دست هايم را نمي كارم

تا سبزي خيال

فصل ها را

دوره مي كنم

دركوچه پسكوچه ها

ورهگذران را/ اما

سلامي تازه مي دهم

تا ساعتي ديگر


تاساعتي ديگر

رصدي/ تجديد قوا مي كنم

درايوان

آيا سبزمي شود

آنچه درمحاق بي حوصله گي/ كاشتم

ونورون هاي بي طاقت

رنگ خاكسترين خودرا

چه وقت

عصا مي شكنند


تا ساعتي ديگر

كدام خيال

ترانه

واين سفيدي هاي بي نشان

بي ايستگاه

سطري پايين تر

پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۵

گفتگوي بهزاد موسايي با مسعود بيزارگيتي




پرسش ) شعروتحول ، آيا شعردرپروسه شدن خودرادرمعرض تحول قرار مي دهد؟


جواب ) تحول درذات پديده نهفته است ، كه خود حاصل چالش ضدين است. بنيان دگرشدن وفرا-

روي ( نه پس روي ) درهرسطح هستي ، تحول است. وتاريخ به مفهوم عام خود، مصاديق فراوان

ومتنوعي ازاين موضوع را منعكس مي كند. شعركه برتابا ننده ي ظرفيت آ فرينشگرانه ي فاعل –

اثر، كه دلالت بركنشگري روان- زبان شناختي ( گستراندن امكانات استعاري وروايي زبان ) وي

دارد ازيك سو، وانعكاس حيات اجتماعي وي كه آن سوي تعامل او به عنوان مجموعه اي ازابژه ها

تجربه ها، كنش هاي عاطفي- زباني، روابط بين فردي و...... قرا ردارند، ازسوي ديگراست.

كاوش درژرفاي يك اثر( = شعر) انعكاسي ازهمه ي بودگي هاي ياد شده است. اما آيا درنظا مي –

ازايستايي وسكون ؟ پاسخ منفي است.

آفريننده ي اثر (= شعر ) درلحظه آفرينش ، توان هايي را عرضه مي كند ووسعت مي بخشد كه –

نفي كننده ي توان هاي پيشتراست. درقلمروتخيل كه مكانيسم آفرينش را سامان مي دهد؛ درحيطه

ي زبان كه درپيوستارزبان- تخيل عرصه هايي را مي گشايد كه متفاوت وحتي متضاد با ميدانهاي

گذشته است. واين همه به عنوان يك نظام كاركردي اثر، به گشايش راههايي مي پردازد، كه انديشه

نگاه و... را دم به دم نومي كند؛ واين فرايند تحول است. ودرواقع تفاوت اثرهنري با واقعيت در—

همين مسئله است. به قول پل ريكور( فيلسوف شهيرفرانسوي ) (( همواره درآنچه روايت مي كنيم

نظام بيشتري نسبت به آنچه به راستي زيسته ايم وجوددارد؛ واين افزونه ي روايي نظام، همخواني

ووحدت مثال زدني عالي اي است ازنيروهاي آفرينشگرروايت ))

يك نمونه ي مثال زدني تاريخي با افت وخيزهايي كه جزء ويژگي اين پديده درحال تحول است، فر

اروي شعرمعاصرايران دردهه هاي شصت وهفتاد بوده است.

بحراني درساختاراجتماعي پديدارگشته، كه تزلزل درساختارذهن وزبان شعردهه هاي ياد شده را

با خودهمراه داشت، ونظامي از رفتارنرم ستيزانه آفرينشگررا بوجود آورده بود كه به شكستن سا-

ختارهاي پيشين اثرمي انديشيد، كه بوي ماندگي از آن برمي خواست. وقادرنبود خودرا درزبان و

ذهن واسلوب ثابت مانده ي شعرمعاصرمحبوس كند. عملكرد اين نظام رفتاري، درآثارمنتشرشده

دهه هاي شصت وهفتادودهه اي كه درآن بسرمي بريم، خودرا بازتاباند. كه البته دراين عملكرد ،

شاهدخلاقيت هاي هنري ازيك سووهيجان زدگي ها كه حاصل آن گمگشتگيها درحوزه ي تخيل و

زبان ازسوي ديگرمي باشد، بوده ايم.


پرسش ) نسبت شعرگيلان با تحول دردهه هاي اخيرمتوازن با اين نسبت درسطح ملي بوده است؟



جواب ) تحول درشعرمعاصرازدهه ي شصت به اين سو، گردزبان وتغييرديد شاعرصورت گرفته

است. يعني شاعربا فاصله گرفتن ازنحوه نگاه ازفرط استعمال به تكراررسيده ي گذشته، به كشف

وگسترش افق هاي جديددرعرصه ي زبان ، لحن وذهن شاعرانه رسيده است. واين وجوه مشترك

شاعراني است كه دررونداين تحول، خواهان وپي جوي آن بوده اند. اين مسئله به لحاظ رويكردي

تفاوتي را دراقليم ها پديد نمي آورد. ونسبت پيشرفت، اگرمحورهاي اصلي تحول مورد نظرقرار-

گيرد، صرف نظرازكمييت ها ودرپي آن امكانات موجود درجهت بازتاب آثار، اين رشددرگيلان

به موازات مركزويا شعرسايراستان ها بوده است. حتي نسل هايي جوان ترازهم نسلان من، گاه-

پيگيرتردرروند اين ذهنيت تحول يافته قرارگرفتند. اگرچه تاكيد مي كنم، اين فرايند تحول طلبي،به

معناي موفقيت قطعي شاعران ورشد همه جانبه نبوده است.

محورهايي كه اساس تحول درشعربوده وشاعران تحول خواه اين سرزمين پي جوي آن بودند، همه

گردزبان وچگونگي كاركرد شعري آن بوده است. زبان ولحن شعرگرايش به زبان روزمره داردو

به دليل كاركرد آشنايي زدايانه اززبان روزمره ، لحني متفاوت ازلحن شعرپيش ازخودرا بوجود –

مي آورد. دراين زبان ولحن ، گاه نثرهاي عادي درخشش شعري مي يابند. ساختارهاي بسته تصو-

يري گذشته، جاي خود را به درگيري هاي جديد زبان داده وبربنيان آن به عينيت بخشي صورذهني

شاعرمي پردازد. پراكندگي به جاي تمركز مي نشيند وچند معنايي جاي تك معنايي بودن را مي –

گيرد. ايجاد شكاف ها وحذف ها، سفيدي هاي متن و..... كه خواننده درخوانش خود بايد آن را پر-

كند و..... كه مؤلفه هاي فوق محورمشترك آن دسته ازشاعراني بوده، كه درچهارگوشه اين سرز-

مين دراين راه تجربه مي اندوختند.



پرسش ) مي توان پي جوي مؤلفه اي ويژه درساحت شعرگيلان بودكه آن را

متمايزازشعرجنوب يا شعرملي نمايد؟



جواب) اگربه بررسي تطبيقي درقلمروفرهنگ هاي بومي ( دراينجا شعر) مي پرداختيم ، احتمال –

يافتن چنين ويژگي هايي مي توانست وجود داشته باشد. زيرا سنن وآداب ونوع مناسبات توليدي –

مبناي پيدايي برخي ازويژگي ها درسطح خلقيات ، روابط اجتماعي، فرهنگ ها وخرده فرهنگ ها

و ..... مي باشد.

اما دربحث شعرمعاصرفارسي با تكيه برتئوري جديد ادبي، آن هم دراين دوره، سخن ازيافتن مؤلفه

اي ويژه چندان رسا نيست. اگرازنگاهي پيش ازقرائت جديد به شعر، به اين مسئله پرداخته مي شد،
-
قابل تامل تروبحث انگيزترمي نمود. مانند شعرجنوب كه درآثارقديمي آتشي وباباچاهي عزيز

مي شد چنين مؤلفه هاي متمايزكننده اي را پيدا كرد. اما با توجه به تغييردررويكرد ذهن وزبان

شاعرانه وظهورقرائت جديددردودهه ي اخير، بيشترنكاتي مطرح است، كه عموميت داشته و
ومبناي مشترك دراين قرائت مي باشد

.

یکشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۵

حرف ها



برهمه زبان ها

شكفته مي شوي

به گاه به ناگاه


حضورتو

امروز

غياب توست

تودرسكوتت

اشاره مي شوي

به گاه

در

نگاه

نخستين





آن سو



جهان را كه ورق مي زني

به سكوتي نظاره كن

كه زمان

خستگي صداهاست

وعشق

نگاه معصومانه كودكي ست

كه نيازمندانه

به خويش ات مي خواند


درنگي / تا

آن سوترازاين سطر
گاهي سكوت




همين كه خاطره ي نگاهت را

عقربه ها

به ثا نيه مي دهند

فرياد زخمي ست

به جست وجوي نتي گمشده / در

اين سوي جهان


همين كه دستي به دوستي

درزبان مي گذاري

من سكوت مي كنم

تو

ورق بزن

جمعه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۵

روايت باز

( داستان كوتاه )





شب ها نمي توانستم به خودم برسم . به كارم . سهم من درشب تنها ميزكوچك با چهارپايه لقي بود

كه بايد با احتياط پشت آ ن مي نشستم. دفترها وكتاب هايم يك طرف وچند قلم طرف ديگرميز. ا ز

اينكه قسمتي ا زبهترين لحظات من ازدستم مي رفت ، عصبي مي شدم. شب ها مي گفت بايد در

كنارمن باشي و بامن صحبت كني. حتي حاضرم داستان هايت را گوش كنم. ولي دركنارم باش.

وقتي دراين لحظات آرام ازمن دورمي شوي ، احساس تنهايي عميقي مي كنم. ا زنوشتن دست بكش

درآن دقايق كه تنهايي خودم را مرورمي كردم ،خاطره هايم را؛ تنها چند برگ كاغذ ويك قلم درآ ن

لحظات همدم من بود. مخاطب وفاداري كه مرا به دنبال خود مي كشيد. خطوط منظم كاغذ شبيه آدم

هاي به صف مانده اي هستند ، كه به دهان من چشم دوخته اند. معجزه آساست. وچه لذت عميقي

وقتي با مقداري وسايل بي جان كه نه ازپوست وگوشت آدمي ونه از شعوراوست ،صميمانه ترين

وعاشقانه ترين رابطه را برقرارمي كني. نه تنها به توگوش مي دهند،درتجربه توسهيم مي شوند. و

تودرآن ها دوام مي يابي.

پرده را اندكي كنارزدم. هوا روشن شده بود. كلافگي شب را كه ازآن خودم نبود، صبح با بيقراري

آغازكردم. نرمه نسيمي ازجانب ابرها مي وزيد. بايد صبحانه را آماده مي كردم.طبق معمول سيگا

ررا مي گيراندوتمام آنچه درشب ميگذرد،دربيداري هاي پيش ازخواب،درحرف هاي تصنعي كه

ازسرناگزيري براي وفاداري ست،چون حلقه هاي دود سيگارش ازاو دورمي شود. گم مي شود. و

تكراراين دقايق درشبي ديگر، شبي ديگرتر؛ زندگي را ناآرام مي كند. آنچه كه بايدهرروز انتظار

بكشي تا شب چون بختك برسرت آوارشود.

بلند مي شوم تا فضاي هال را با كنارزدن پرده ي گلدارضخيم ، روشن تركنم. كمي مكث مي ))

كند. هواي بيرون پنجره كه مشرف به خانه هاي قديمي ست با درخت هاي ريزودرشت، رنگ و

بوي هواي داستان اورا دارد. كمي گرفته وتاريك. برگ هاي اندك درختان با بادهاي گهگاهي تاب

مي خورندوبعضي رقص كنان برزمين مي نشينند. دهنش خشك شده بود. يك ليوان آب جلويش مي

گذارم. خيره به دفترگشوده اش كمي آب مي نوشد. موهاي لخت خرمائي اش را ازروي صورت

اش كه تا سينه اش كشيده شده، كنارمي زند. قطره اشكي را كه از گوشه ي چشم اش غلتيده بود،مي

((گيرد وبه سمت پنجره نگاه مي كند.

هرگزقادرنبودطي اين چند سال كمي هم از دريچه احساس من به رابطه ما نگاه كند. بيرون يا در

خانه گوش من بايد به اراده حرف هايش باشد. نوشتن داستان را وقت گذراني تلقي مي كرد و مي

گفت صداي پاي حماقت به گوشش مي رسد. تمام وقت سيگارگوشه ي لبهايش بودوازفرط فراقت

زمان كه گريبانش را گرفته بود، گاه به قا لب رفتارهاي روشنفكرانه دهه شصت مي رفت وبا يكي

دونفرازدوستان قديمي اش بساط بحث را مي چيد. چند روزبيشترنمي گذرد ازوقتي كه جدي باهاش

حرف زده بودم. براي يك باردرطول سال ها زندگي صدايش كردم وساعت ها با هم حرف زديم.

گفتم كه چطورتا اين حد آزادي را براي خودت قائلي كه حتي دركنارمن باشي ولي ديگري را

معشوقه خود بداني. ومي داني كه من مي دانم. اما تاكنون حتي اشاره اي هم به تونكردم. اين حرفم

امانش را بريده بود. البته فقط براي ساعاتي درروز. شب ها ازيادش مي رفت. ولي حاضرنيستي

يكي ساعتي را درشبانه روز،بادلمشغولي هاي خودش بگذراند. تنها با اندكي خاطره ورؤيايي كه

بخشي اززندگي حقيقي اوست.

(( به ساعت نگاه كردم. مي دانستم كه زمان را ازياد برده است. وقت مدرسه اش بود. دلم نمي خوا
ست ازجهان حقيقي روايت اش خارج شود. اما براي من روشن بود اگرديرسركلاس حاضر شود،

با دلخوري بچه هاي كلاس روبرو مي شود. واين عذابش مي داد. خودش هم خوب مي دانست كه

تلخي بيرون ازروايت اش را بايد زندگي كند. گفتم ساعت دوازده است. با دفترگشوده به من خيره

((شد

پنجشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۵


اراده معطوف به قدرت





مطبوعا ت به عنوا ن ركن چهارم درجامعه وظيفه اطلاع رساني درخصوص انگيزه ها- عملكرد

ها واهدا ف جريان هاي مختلف اجتماعي – رسمي وغيررسمي- ازصدرتا ذيل را درموضوعات

مختلف وبه شيوه هاي متفاوت برعهده دارند. مطبوعات مسؤليت دارند همچون نورافكني قوي بر

روندها- عملكردها- گفتارها اذهان و... درجامعه فروتابند تا همواره شفافيت- درستي- علنيت مبنا

ي كارها باشد وعنصريا چيزي درپس هيچ عملي قرا رنگيرد. ازاين رو مطبوعات دريك جامعه

نقش ناظررا ايفا مي كنند تاازيك سوامكان خطا- سهوي يا عمدي – را درهرزمينه اي ازقدرت حا

كم سلب نمايند وازسوي ديگر بسترهاي ذهني را همواره جهت دريافتن وشناخت ازاوضاع جاري

جامعه درحالتي ازپويايي وتحرك قراردهند.

ايجاد محدوديت براي آزادي مطبوعات وسلب رسا لت آن براي تحليل اوضاع اجتماعي ‌( درهمه

زمينه هاي سياسي- اقتصادي- اجتماعي ) درحقيقت ايده ي آزادي براي اشخاص صاحب امتيازو

قدرت حاكمه را دراذهان تداعي كرده وازاين طريق به ايجاد انسداد درمسيرآگاهي عمومي وسانسو

رمنتهي مي شود.اين تحديد آزادي مطبوعات به دنبال خود نوعي عدم امكان رادرذهن رسانه پديد

مي آوردو خودسانسوري را دامن مي زند. يعني مطبوعات تحديد شده – زبان- ذهن وعقايد خودرا

مجازات نمايند .

آيا درخواست آقاي الهام سخنگوي دولت – كه خودتحصيلكرده حقوق نيزمي باشد- ازدادستان عمو

مي وانقلاب تهران معنايي جزاستفاده ازقوه ي قهريه براي مجازات مطبوعات را درذهن بوجود

مي آورد. آنهم با اين زبان كه (( مراجع قضايي درخصوص اين جرايم بايد دقيق وقاطع موضوع

را تعقيب نمايند. )) كه درپشت اين لحن با تاكيد برواژه (( بايد )) اراده معطوف به قدرت مشاهده

مي شود.آن هم زماني كه دوران دنياي مجازي بوده وابزارهاي اطلاع رساني پيشرفت بسياري كر

ده است. دوراني كه مدرنييت ( درماهيت گذارآن ) مشخصه ي جامعه ي ماست وبازداشتن ذهن

اجتماعي ازكسب آگاهي وتحولات – نوعي بازداشت معنوي ست. آقاي سخنگوچگونه اتهامات- نا

روائي هاو... دردودولت پيشين رابه فراموشي سپرده است وآن زمان وجود آنهمه ناراستي واكنشي

اينچنين برنمي انگيخت. اگرچه نگارنده براين باوراست كه دردنياي مدرن اساس رشد شاخصهاي

اجتماعي- مبتني بردمكراسي وآزادي ست. ودرحوزه ي فرهنگ وسياست – آزادي بيان وقلم به

دليل نورنيرومند معرفت بخش آن ضروري ترين واساسي ترين مؤلفه ي حيات آگاهانه بشري ست

كه اكنون درقلمرومطبوعات وكتاب درميهن ما كم فروغ شده است.

آيا اشاره تحليلگران وكارشناسان درقلمروهاي فرهنگ – سياست واقتصاد درخصوص گرانيهايي

كه آوارزندگي را برسرمردم زحمتكش خراب مي كند- درخصوص مطبوعات ومحدوديت هايش

درخصوص برخورد با تجمعات- درخصوص وضعيت صدورمجوزونشركتاب و... اتهام افكني و

افترا به دولت است؟ نكته اينجاست كه بسياري ازاعتراضات ازسوي همفكران ايشان صورت مي

گيرد. آيا سخنگوي دولت انتظاردارد كه مطبوعات چشم برواقعيات بسته فقط مجيزبگويندومداحي

نمايند. تا خشم آقاي سخنگوفرونشيند و با خطابي مبتني براراده قدرت درخواست برخورد قاطع با

مطبوعات را ننمايد؟

آيا اين است معناي شعارمهرورزي و (( انتقاد كنيد و جايزه بگيريد )) ؟ عمق فاصله ي اين درخوا

ست با چنين محتوايي با سخن چندي قبل ( 18 تير ) آقاي سخنگوكه درجلسه هفتگي با خبرنگاران

اشاره به تلاش برنامه دولت درراستاي گسترش آزادي داشت- تا چه حد است؟




نگارش- 29/5/85

جمعه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۵

چشم انتظار
سيبي
كنارصداي گمشده
آن سوترازاستخوان هايم
باد
باخشم خفته امواج
مي رود
وچشم هاي منتظر
رؤياي يك ستاره كوچك را
خواب مي بينند

پنجشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۵

.......





رها درصداها
پراكنده درباد
طعم سرد
طنابي كشيده
درهمسايگي واژه ها
درمعبردست هاي تان
سكوت
پيشكشي ست/ناقابل
التهاب گلو
درمجمرنگاه
آتشي
درفاصله ي طلوع و
شايعه
خط ممتد





زوزه ي باد
زخم تازه ي افق را
برنگاهم
سرخ مي شود
من درغروب كدام دست
بگريم
دراشك هاي من
دست هاي شما
به غروب مي رسد
هست
واين حضورممتد را
كه بن بست راه
پا برركاب
خسته مي كند
وهجوم هرصدا
درهياهوي چشم
گم مي شود
اكنون
نفس هاي من
بريده
بريده

مي تپد به چشم تان















شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۵

پشت همين مه

بركرانه ي تنهايي

نشسته

حيرت كوچه هارا

مرورمي كنم

چشمان مضطرب را

آويخته ازقاب پنجره

غيبت سطري

كه نگاه جهان است

درپس اين مه

دست درازمي كنم

دست درازي

كتاب (( عاشقيت درپاورق
نويسنده (( مهسا محب علي
ناشر ((نشر چشمه

منش ديالكتيكي روايت







منش يا كردارادبي امروزه ازمؤلفه هايي ست كه رويكردها و توجهات مؤلف را درادبيات به خود جلب نموده است

وتلقي ها را با توجه به جهان بيني فلسفي- زبان شناختي تنظيم مي نمايد.

عرصه داستان نويسي با فضاي فراخ وبي انتهاي خود موجوديتش را با اين اين ويژگي به سنجه مي نهد وانطباق و

همزماني را با توجه به نوع رويكردها مي آزمايد.

داستان نويسي امروزايران نيزبه اشكال مختلف تلاش دارد پا به اين ميدان ( بازي با روايت ها ) گذاشته وآنچه به

ساختار درآمده را هستي بخشد. هرمؤلفي همه ي امكانات خود را به احضاردرمي آورد تا موجوديت انطباقي خود

را اعلام كند. ووضعيت داستان نويسي معاصرما درواقع تابلويي ازتنوع اين تجربه هاي موجوديت يافته است.

مجموعه داستان (( عاشقيت درپاورقي )) اززمره ي متن هايي است كه نويسنده آن كوشيده تا كنش پذيري تخيل خو

د را با آنچه به آگاهي زيبايي شناختي وي درآمده همپيوند ساخته وروند نوشتاررا تنها به روايتگري محض و شقه

شقه كردن ساختار متن فرو نكاهد.

مهسا محب علي درداستان اول تلاش خودرا متمركز مي كند براي روايت خاطره اي كه تنها درذهن شخصيت دا-

ستان مرور مي شود وچرخش زمان راپيرامون ابژه ي خود- همان خاطره – بركاركرد تخيل استوارمي سازد. سا-

ختار روايي داستان كه بازتاب چالش ذهني نويسنده است وازفرايند تك گويي پيروي مي نمايد درتلفيق با سنت هاي

زندگي نويسنده كه دررفتارهاي ديگراشخاص داستان ( عزيزوآقاجون ) وعملكردهاي شان ونمادها بازتاب مي يابد

ناظربركاركرد تخيل هنري وهمپيوندي درانعكاس واقعيت است. نويسنده بي آنكه اراده ي معطوف به واكاوي پيرا-

مون را داشته باشد درپرتوعنصرروايي ذهني محتواي اثررا شكل مي دهد. اودرداستان (( هندي برقصم )) كه گرا

يش به درونگرايي را برمي گزيند تا ازسكوي روايت خاطره داستان را آغازكند درواقع معناي هستي انساني را

به خاطرمي سپارد – دريادها مي نهد ودرسخني روايي بازمي تابد.
داستان (( عاشقيت درپاورقي )) ازنوشته هاي قابل تامل اين مجموعه است. كه نويسنده مي كوشد روايت داستان را

بربنيان بينامتنيتي استوار سازد تامشابهت ها وپارادكس هاي يك رابطه را كه انسان امروزگرفتاردرچنبره ي زند-

گي به اصطلاح مدرن ازنوع توسعه نيافته اش است انعكاس بخشد. ازهمين روطنزظريف نهفته دراين داستان در

خوانش مخاطب به آن قوام بيشتري مي بخشد. نگاه نويسنده به رابطه زن ومرد بطورآشكار و پنهان گرايش به

گسست پس ازعادت دارد. عشق اول – ملال پس ازآن وگسست وجدايي ناشي ازخستگي. اگرچه تجربه فرم وفرايند

روايي متن براي نويسنده دغدغه ي مهم نوشتن محسوب مي شود اما اومي كوشد اجرايي ازتجربه خودرا ارائه د-

هد كه همپيوندي با زندگي را دربنيان خود درپي داشته باشد. همانگونه كه درداستان اول نيز رابطه بين زن ومرد

محوراصلي شكل گيري وآغازروايت داستان است كه به شيوه روايت خاطره بازگويي مي شود. ساختاراين داستان

با ياري جستن ازارجاعاتي كه مي دهد وويژگي پوليفونيك كسب مي كند با تمركزبرمحوريك رابطه وحواشي آن از

كثرت گرايي افراطي وپراكنده مي پرهيزد. اگرچه نويسنده مي توانست با اندكي دقت بيشتردروحدت بخشي به اين

ارجاعات به جهت يگانه تركردن فرايند عاطفي وانسجام دروني بافت داستان عمل نمايد. بويژه تحميل تبيين آنچه

روايت درصدد گسترش آن است درچند سطرآغازداستان ساده پنداري شكل روايت نويسنده را نابخشودني ورنجشي

را درخوانش مخاطب دامن مي زند. نويسنده (( عاشقيت درپا ورقي )) را ناتمام مي گذارد. نتيجه را به تعويق مي -

اندازد تا مخاطب ادامه آن را با نوع دريافت هايش كه تجربه ي دروني شده ي زندگي وي تدوين گرآن مي باشد بر

عهده گيرد. نويسنده درروايت اين داستان به خواننده كمك مي كند براساس تجربه نوين زندگي ( همان مدرنييت تو-

سعه نيافته) خودرا با شخصيت هاي آن آشنا بيابد وبه قول پل ريكورخود را درشماري ازامكانات هستي به شناسايي

درآورد. وآنگاه كه خاتمه داستان بي پايان مي گردد خواننده دگرگون مي شود وادامه داستان را درادامه هستي خود

بازمي جويد. اينجاست كه مفهوم انطباق اتفاق مي افتد. اما درفراشدي گشوده وبي پايان .

داستان (( عتيقه ها )) را نويسنده بربنيان اشتياقي مي نويسد كه زائيده ي تخيل نگارشي ست. سرخوش از روايت

خواب ها كه درجهان عتيقه ها مي گذرد ورؤيا عنصري برجسته با كاركردي قوي درمتن روايت است. تشابه وتكر

ار درمحتواي رؤياها وگسترش غيرضروري متن خواننده را مقيد به چالشي مضاعف درخواندن مي كند. محب –

علي درروايت اين داستان مكانيسم تخيل را رها مي سازد تا ضامن خلا قيتش باشد.

ميانجي تخيل درفرايند آفرينش همواره به استعاري كردن واقعيت مي پردازد تا معناهاي نوزاده شود وازآنچه بود

فاصله گيرد. فراشد نفي درنفي را تا نوزادگي بپيمايد. ظرفيت يك داستان كوتاه مدرن كه به درونگرايي ارجاع دارد

تا مبنا واساس روايت را شكل دهد دراينجا آنقدربا ابژه مورد نظر( رابطه انساني دونفر= عاشق ومعشوق ) گسترده

نيست كه راوي به تكراررؤبا درصحنه ها وزمان هاي متفاوت مي نشيند. زمان هاي انساني نه زمان هاي زباني. و

همين عدم حضوردرزمان زباني به تكراروگسترش بي حاصل متن منجرمي شود وقرائت خواننده وجهان ذهني او

را مخدوش مي سازد. بسترهاي روان شناختي ارتباطي روايت ها كه بردوانسان ازجنس مخالف شكل مي گيرد در

توصيف نويسنده گاه فضايي اروتيك را دربعضي داستان ها پد يد مي آورد.

چند داستان ديگركتاب نيزدرراستاي ويژگي ها و مؤلفه هاي ياد شده تنظيم گرديده است با محتواي مشابه وتقريبا

يكسان.

نويسنده با انتشار(( عاشقيت درپاورقي )) كه رويكرد نگارشي وي معطوف به چگونگي روايت داستان هاست در

ميان تعداد زيادي ازمجموعه داستان هاي منتشرشده تجربه اي ذهني را موجوديت بخشيده كه درداستان نويسي

معاصر حاكي ازخلاقيت وي درنوسازي دريافت وآگاهي زيبايي شناختي اوست. شناخت ظرفيت هاي زبان وروا-

يت درداستان مدرن وفاصله گيري ازاشكال كلاسيك وتجربه شده آن. وبه يقين آثاربعدي وي نيزخوانشي عميق تر

را به انتظارخواهد نشاند.











مسعود بي زارگيتي