پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۷

این سطرسرخ

1

سرخی ی تو

گستره ی برگ های بی شکیبی ست

که در حرف حرف این سطرها

از رژه ی منضبط

تن می زنند


این چشم ها

که زخم بر صدا می نشانند

طولانی ترین ایستگاه را

در سطرهای خاموش / توقف می کنند


کمی درنگ

آن سوتر از خیال

سرخی ی کدام نت

از انگشت های تو

خواهد ریخت

۳ نظر:

ناشناس گفت...

شعر بسیار زیبایی ست . قدرت شما درمیدان خیالی که گسترده میکنید و به خواننده اجازه پرواز تا هرجایی را که خودش میخواهد، میدهید بسیار شگفت انگیز است .
قلم شما تواناترباد

ناشناس گفت...

فوقالعاده زیبا و آرامش دهنده . زبان تغزلی شعربسیار اثر گذار است . ولی چرا سرخ !

ناشناس گفت...

کمی درنگ

سرخی ی کدام نت

از انگشت های تو

خواهد ریخت

محشر است . هرچه میخوانم ،نمی توانم به انتها یش دست پیدا کنم . راه گشوده ای است که پیوسته برایم تازگی وفضای عاشقانه نویی می آفریند . این بند شعرتان ، ملکه ی ذهنم شده است
درود فراوان بر شما