شنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۶

كدام زاويه



اين صفحه كه نگاه مي كند

حريص

تا ترسيم شود

خطوط وابعاد / آنچه هست

بايد


اين بادهاي پراكنده

زمزمه ها را خاموش مي كند

اين شعر

به كدام شكل مي رسد

كدام زاويه

ترسيم / بايد

جمعه، تیر ۰۸، ۱۳۸۶



اين سريال دنباله دار



مسيري كه بايد طي مي شد، چندان طولاني نبود، ازسرميدان تا مركزشهر، با

ماشين درصورتي كه ترافيك نبود، حدود يك كيلومتر. شايد كمي كمتر.ماشين

كه حركت كرد، مسافراسكناس دويست توماني را به راننده تاكسي داد.التهاب

افزايش كرايه مسافركش ها، ازخودروهاي شخصي تا تاكسي ها، همراه مردم

بود. مسافرمنتظربود كه باقي پول را ازراننده دريافت كند.نزديك شده بوديم.

چيزي نمانده بود به مركزشهر. راننده ازميان اسكناس ها، يك پانصدريالي را

طرف مسافرگرفت. مسافرمعترض شد. گفت كه كرايه تاكسي دراين مسير

هفتادوپنج تومان است. نه صد تومان. شما چرا صدوپنجاه تومان برداشتيد.

رسيده بوديم. راننده ترمزكرده بود براي پياده شدن مسافرها كه من بودم وآن

مسافر.

راننده شروع كرد به گله ازسهميه بندي شدن بنزين وكساد شدن كاروازطرفي

هم گران شدن بنزين. مسافرهم مي گفت كه چرا چوب سهميه بندي رامن مسافر

بايد بخورم . اعتراض تو را جاي ديگه بكن . توجيب منو داري خالي ميكني.

مگه من سرگنج نشستم. من هم جانب مسافررا گرفتم . راننده عصبي شد. با

صداي بلند تراعتراضش را مي گفت . مسافرهم ربطش مي داد به دولت .

ازماشين پياده شديم. من هنوزكرايه راحساب نكرده بودم. تازه پول را ازجيبم

درآوردم. صدتومان به راننده دادم. وازراننده خواستم ، پنجاه تومان مسافررا

به وي برگرداند. گفتم تومشكلت را جاي ديگربايد حل كني. بروبه اتحاديه ات

بگو . آنها هم بادولت مشكل شون را حل كنند . اين راكه گفتم ، بيشترجوش

آورد وگفت، اينها يكي ازيكي بدترند. گوشت كيلويي هزارتومان رفته بالا،

شما بخاطرپنجاه تومان اعتراض مي كنيد. اين كه اضافه شدن نيست. باپنجاه

تومان ميشه پول جمع كرد.گورپدراين كاروهرچه بنزين ومسافر.

نماندم. دونفربا سروصدا بحث مي كردند. مردم همكمي دورشان كرده بودند.

نمي دانم كه آيا باقي كرايه آن مسافررا پرداخت كرد يا نه؟ اما به هرجهت اين

داستاني است كه دنباله اش را بايد انتظاركشيد.

چهارشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۶



ماجراي سهميه بندي بنزين



خلاصه پس ازماه هاجلسلت وبحث هاونشست هاي متعدد،همچنين اظهارنظر

هاي مختلف درخصوص ماجراي بنزين، درلحظه اي غافلگيركننده، راس

ساعت بيست ويك شب پنجم تيرماه، طي اطلاعيه اي اعلام شد، كه ازساعت

بيست وچهارهمان شب سهميه بنزين اجرا مي گردد. به دليل غيرمنتظره

بودن اين اعلام براي مردم، طبيعي ست كه صف هاي طويلي براي دريافت

بنزين غيرسهميه بندي، درطول سه ساعت باقيمانده تا آغازسهميه بندي،

تشكيل شود. كه نتيجه آن، مي تواند بحران ودرگيري و... باشد.

به همين دليل ودرهمين لحظات درجنوب تهران، يك پمپ بنزين وتعدادي

خودرو به آتش كشيده شد.ماهها دراين زمينه تصميم گيري كردن، با نظرات

متعدد ومتناقض، ونحوه اعلام واجراي آن، بروزچنين حوادثي را قابل پيش

بيني مي نمود. حال بايد منتظرماند، تا شاهد تداوم اجراي اين طرح وهمچنين

نتيجه اي كه ازآن عايد مي شود ، بود. موضوعي اگرچه با منافع مردم پيوند

مستقيم دارد، ولي تدبيربكاررفته ، براي اجراي آن كه اينچنين رغم خورد،

آيا اميدي براي به سامان رساندن آن،درچهارچوب حفظ منافع مردم،كه شعار

آن ، هفت آسمان آنطرفتررفته است، وجوددارد؟ يا تنها امتيازداران قدرت از

رانت آن سود خواهند جست
!

سه‌شنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۶



فردا



پنجره ي فردا مي گشاييم

بي نگاه امروزمان

وحرف هاي تكه پاره را

وصله پينه

تا سطرآخرمي رسانيم / مي پرسيم


خطوط بغض كرده را

شب

دررؤيايي طولاني

به خواب مي بريم

تا فراموشي سلول هاي خاكستري

یکشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۶




چاپ کتابی تازه از مسعود بیزار گیتی
سرويس: /فرهنگ و/ کد خبر :30298
1386/3/2415:50
خبرگزاري دانشجويان ايران - گيلان
مجموعه سروده های مسعود بیزار گیتی با عنوان صداهای ریخته توسط انتشارات فرهنگ ایلیا به چاپ خواهد رسید.به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه خزر ششمین کتاب مسعود بیزار گیتی نویسنده و شاعر گیلانی برای طی کردن مراحل حروفچینی، دریافت مجوز و چاپ تحویلی نشر فرهنگ ایلیا شده است. اين كتاب مجموعه اشعار جديد وي مي باشد، كه در صورت صدور مجوز در سال جديد، با عنوان صداهاي ريخته منتشرخواهد شد.

شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۶

وضعیت نقد نیمه نخست دهه هشتاد نظرخواهی بود که در زمستان گذشته برای ویژه نامه نقد نافه (شماره 36) انجام دادم. در این شماره آینه ها، دومین قسمت این نظرخواهی را بر حسب ترتیب الفبائی پاسخ های دریافتی آورده ام.
سردبیر




الهام یکتا: وضعیت نقد ادبی را در نیمه نخست دهه هشتاد چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا تحولی در آن اتفاق افتاده است و می توان آینده متفاوت از دهه های گذشته را در نیمه دوم دهه هشتاد متصور شد یا خیر؟
مسعود بیزارگیتی: از دهه هفتاد به این سو ادبیات (شعر و داستان) تحول هائی را برای تجربه های نوین در آفرینش پشت سر گذاشت. کیفت به انباشت رسیده زبان، ریتم و نحو متن ادبی در دهه های پیش از دهه هفتاد، نگاه نویسندگان و شاعران را به خانه تکانی در حوزه، روش، منش و نوشتار معطوف کرد.
انتشار کتاب داستان و شعر در دهه هفتاد و بیش تر شدن تعداد انتشار و هم چنین تنوع آن در نیمه دهه هشتاد و به میدان آمدن به ویژه زنان نویسنده در این عرصه که قابل توجه است، مؤید این گفتار است.
یکی از عامل های مؤثر در تنظیم نگاه جدید (موسوم به نگاه مدرن در ادبیات، فارغ از نام گذاری های فصلی که حاصل نوعی پارانویای فرهنگی است) ترجمه در حوزه نظریه های ادبی معاصر، فلسفه، زبان شناسی و نقد ادبی بود. این فرآیند در دهه هفتاد اتفاق افتاد و از آغاز دهه هشتاد به این سو، در حجم بالاتر و با تمرکز بیش تر در این زمینه کار شد. موازی با آن انتشار جنگ ها، فصل نامه ها و... که سمت و سوی شان نیز انعکاس فعالیت های اندیشه وران معاصر در زمینه بالا بوده است.
مبتنی بر این تحول که در کنار ایستار فرهنگی تثبیت شده ما، صدای دیگری نیز تکوین یافت و حضور خود را از طریق انتشار آثار اعلام داشت، روی کرد نقد ادبی متحول شد. منتقد ادبی با جست و جو در مؤلفه های جدید نظریه های ادبی، نقد، زبان شناسی و فلسفه تلاش کرد از منظر مدرن به خوانش متن های جدید بپردازد. نقطه افتراق خوانش نقد نو با خوانش مخاطب عادی، کنش معرفت شناختی آن مبتنی بر نظریه ها و دانش ادبی جدید است.
در نیمه اول دهه هشتاد، نقد جدید به گسترش قلمرو مفاهیم پرداخت و تلاش کرد برای متن ادبی، منش مستقل قائل شود. مؤلفه هائی چون بیوگرافی نویسنده با سوگیری درون مایه اثر به لحاظ اجتماعی، تک صدائی بودن اثر، ارجاع اثر به بیرون از خود و... در کنش تأویلی منتقدی غایب است که با متن به عنوان کلیت مستقل رابطه برقرار می کند. این فرآیند در نیمه دهه هشتاد، شکل منسجم تر می یابد و در مرکز نگاه منتقد، زبان و نشانگان آن است که حضور قاطع خود را اعلام می دارد. برای منتقد، زبان در کنش مداومش که به سمت تحول سو می گیرد، هم ابژه است هم سوبژه. زیرا خود نقد ادبی هم به قول رولان بارت در یک لحظه هم ابژه هم سوبژه است. منتقد که از سکوی روی کرد جدید به خوانش متن می پردازد، معرفت شناسی ادبی یش را اساس تعامل خود با اثر قرار می دهد. زیرا ژرفای این خوانش، به وی یاری می رساند در کشف و تبیین رمزگان متن، از ساختار درونی اثر خارج نشود که با وی دیالوگ دارد.
جریان آفرینش طی دهه هفتاد و هشتاد، در پی بازیابی موقعیت خود در پرتو زبان است. اثر در بطن زبان تکوین می یابد. نقد ادبی هم در زبان قوام می گیرد. اما موضوع آن به قول رولان بارت کشف زبان است. نوعی فرازبان که گفتار خود را حول زبان دیگر (متن) متمرکز می کند. سخن نقد جدید در تقابل با علوم، جستن قانون ها در درون ساختار متن است.
این نگاه به کارکرد نقد، موازی با نگاه متقدم نقد ادبی، در نیمه اول دهه هشتاد در قیاس با دهه قبل رشد صبورانه تر اما به لحاظ کمی و کیفی بیش تر داشته است. بر این اساس می توان بسط بیش تر این قلمرو را انتظار کشید.
اگر چه به لحاظ معرفت شناسی تاریخی، تقاضای اجتماعی موازی با تقاضای این نگاه در قلمرو نقد ادبی نیست. و این امر در ساختار عقب مانده قلمرو فرهنگی ما ریشه دارد. اما این عدم توازن نباید مانعی سر راه ظهور و حضور پدیدارهائی باشد که می تواند به غنای دانش ادبی منتهی شود.

پنجشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۶


قناعت



تا صبحي ديگر

به پايان مي رسد اين جاده ها را

خوابي طولاني كن

ودرعقربه هايي كه به طنازي

چهارفصل را / كوك مي كنند

به نگاهي ازايوان

به زنجيرآوازهاي زنجره ها

قناعت


پشت پنجره هاي اين آواز

هيچ پرنده اي

پرنمي كشد

چهارشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۶



دراولين سالگرد تشكيل شوراي حقوق بشر




نوزدهم ژوئن برابر با اولين سالگرد تشكيل شوراي حقوق بشرسازمان ملل

متحد مي باشد. اين شورا جايگزين كميسيون حقوق بشرسازمان ملل شده بود

يكي ازدلايل مهمي كه ساختارنهاد حقوق بشررابه شورا تغييرداد، ناتواني

اين نهاد دراجرايي كردن تصميماتش بود. درعين حالي كه بيكفايتي وناتواني

درتصميم گيريها نيزجهت مقابله با نقض حقوق بشردرجهان ازجمله دلايل

ديگراين تغييربوده است.

اما تشكيل شوراي حقوق بشرنيزدرطول اين يك سال به همراه چهارنشست

عمومي وچهارنشست فوق العاده، متاسفانه قادرنبود آنطوركه شايسته است

دردفاع ازحقوق انسان ها درهرمقام ودرهركشوري ، عمل نمايد. بويژه

سيطره مالي – سياسي كشورهاي پيشرفته صنعتي برجهان، همواره تلاش

مي نمايند ، تاآنچه كه ناظربرحقوق شهروندي درهمه زمينه ها، تبعيض

نژادي ، مهاجرت به خصوص و موارد متعدد ديگراست، ازنفوذ شان جهت

نقض حقوق شهروندي استفاده نمايند. درحالي كه شوراي حقوق بشرقادر

است با توجه به مسئوليت وشرح وظايف جديدش،نسبت به نفوذ حاكمان و

دولي كه تنها به منافع طبقاتي خود مي انديشند، ايستادگي كرده وبا توجه به

اختيارات قانوني خود، تصميمات شان را اجرا نمايند.

به قول آدرين كلود زولريك فعال حقوق بشر

(( با مشكل به شكل بنيادين برخورد نكردند. تنها مورد مثبتي كه به تصويب

رسيد اين بود، كه دولتمردان ديگرنمي توانند مثل سابق به راحتي اصول

حقوق بشررا پايمال كرده وازمجازات درامان بمانند.))

نقض حقوق بشرنه تنها دركشورهاي غيردمكراتيك ، كه ازساختارسنتي در

عرصه حكومت برخوردارند، ديده مي شود؛ كه گاه ازشكلي خشونت آميز

دركاربرد برخوردار است. بلكه همچنين كشورهاي مدعي دمكراسي ، كه به

لحاظ رشد اقتصادي وسياسي وتجربه مدني چند گام جلوترازكشورهاي در

حال توسعه هستند، نيزمتهم به نقض حقوق بشرهستند. اما متاسفانه به دليل

نفوذ درهرم قدرت درسازمان ملل، اعمال نقض كننده شان دررابطه با

حقوق بشركمتربه چشم مي آيد.

كافي ست موضوع مهاجرت دركشورهاي پيشرفته صنعتي، به عنوان يك

پروژه تحقيقي طي ساليان اخيرمورد بررسي قرارگيرد؛تانقض فاحش اصول

اوليه حقوق بشر كه درمواد منشورش كه به تصويب سازمان ملل رسيده ،

مشاهده گردد. آن هم ازسوي جوامع پيشرفته صنعتي.

شوراي حقوق بشر، با توجه به منشورحقوق بشرسازمان ملل، ملزم است از

حقوق شهروندان درهر كجاي اين كره ي خاكي كه مورد آزارواذيت قرار

مي گيرند وحقوق اوليه ي انساني شان به طرز فاحشي نقض مي شود، دفاع

نمايند. با يد سياست مماشات درمقابل بويژه قدرت هاي بزرگ را به كناري

نهاده، با توجه به قدرت اجرايي شان ، ازهمه امكاناتموجود بهره برده تااز

نقض حقوق شهروندي جلوگيري نمايند. اين ظرفيت درشورا ديده مي شود.

پيتراشپلينترازفعالان سازمان عفو بين الملل عقيده دارد

(( اين نهاد مي تواند به بهبود حقوق بشركمك كند. اما بايد ازتمام امكانات

موجود بهره گرفت))

پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۶

دستي به روي آينه



براين سفره

كه پهن مي شود / مردد است

چشم به گرداني

هيچ نمي يابي


نه رد صدايي

براي دوستي هاي غرق شده

ونگاهي نه

تا به چشم درچشم

بسنده كني


دستي به روي آينه

شايد

آن سوتر

حرف ها

به انتظار

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۶

خبرنشركتاب جديد



تازه ترين كتاب مسعود بيزارگيتي، كه به عبارتي ششمين كتاب وي ميباشد

براي طي كردن مراحل حروفچيني ، دريافت مجوز( با صبرايوب ) ونيز

چاپ تحويل انتشارات ايليا شده است

اين كتاب مجموعه اشعارجديد وي مي باشد، كه درصورت صدورمجوزدر

سال جديد، با عنوان (( صداهاي ريخته )) منتشرخواهد شد.

مسعود بيزارگيتي درعين حال كتابي را درمقالات ونقدهايش ، وهمچنين

مجموعه داستاني را نيزآماده ي نشركرده است.

سه‌شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۶

آقاي رئيس جمهور



اززماني كه من ازدانشگاه پس ازچندين سال حضورفعال، برابرتحقيقات حرا

ست وبرمبناي آن دوسطرنامه محرمانه هسته ي گزينش دانشگاه اخراج شدم

تا به امروزكه اين پست را منتشرمي كنم، نه تنها به اعتراضات من نسبت به

بي پايه واساس بودن تحقيقات حراست ازيك سو وغيرحقوقي بودن وبدون

ادله بودن نامه هسته گزينش دانشگاه پيام نور، هيچگونه پاسخي داده نشده

است ؛ بلكه حق وحقوق قانوني من نيزبه من پرداخت نگرديده ، ورفتارمسئو

لان به گونه اي بوده، كه گويي دريك جامعه ي فاقد انظباط قانوني بسرمي بر

يم ، كه هركسي انگونه كه تشخيص مي دهد ، عمل مي كند. پديده اي به نام

قانون ، وموضوعي تحت عنوان حقوق شهروندي، تنها به يك اتوپيا ماننده

است.

چرادرآغاز سخن به اين موضوع اشاره كردم. بديهي ست كه اين عمل انجام

شده ، نقض فاحش حقوق شهروندي ست. وبدترازآن عدم ارائه ي دليل قانع

كننده ، ايجاد شبهه قوي نسبت به رفتارواحد هاي يادشده دارد.

رئيس دفتررئيس جمهورطي حكمي پانزده نفرازمسئولين را دررده هاي

مختلف، ازوزيرتامشاوروغيره عضو شورايي تحت عنوان، شوراي سياست

گذاري ونظارت برانتشارآثاروانديشه هاي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور

كرده است . من ازكناراينكه وجاهت حقوقي اين عمل، مبتني بركدام مواد قا

نون اساسي يا مصوبه ي مجلس است ، مي گذرم. يا اينكه آيا بهترنبود، دور

انديشي به خرج داده مي شد وآقاي رئيس جمهورهياتي را ازدولتيان مامور

مي كرد ، تا نسبت به انتظاراتي كه درسفرهاي شان براي مردم ايجاد كرده

اند، بررسي انجام مي گرفت كه تا چه حدقادربوده اند، كه به مطالبات واقعي

مردم پا سخ دهند. حتي روي اين موضوع نمي خواهم تامل كنم.

اما پرسش ازآقاي رئيس جمهوراين است كه، آيا تشكيل يك شوراي نظارت

پانزده نفره، به يقين به دنبال خود، تشكيلاتي عظيم را به جهت پرسنلي به

دنبال خواهد داشت. زيرا جزاين اين شورا قادرنخواهد بود ، نسبت به عملي

كردن انديشه هاي رئيس همفكرخود، قدمي بردارد. آيا بودجه وهزينه اجرايي

شدن اين تصميم ازكجا تامين خواهد شد. ازپولي كه متعلق به بيت المال است

ازعدم پرداختي هاي قانوني من وامثال من كه جزء مطالبات سالهاي كارمان

مي باشد. آيا يك گام ديگربه سمت نقض حقوق شهروندي ومردمي برداشته

نمي شود.

آقاي رئيس جمهور، شايسته ترآن ست كه تصميماتي كه گاه توسط برخي از

پيرامونيان اتخاذ مي گردد، با دورانديشي بيشتربوده وضامن تحقق مطالبات

وحقوق مردم باشد. عملي كه درراستاي كمرنگ كردن وحذف نقض حقوق

شهروندي درجامعه باشد

ريچارد رورتي ، فيلسوف معاصرآمريكايي درگذشت



جمعه ۸ ژوئن: ریچارد رورتی درگذشت. خبر به تدریج منتشر شد. روزنامه‌ها تازه در روز دوشنبه (۱۱ ژوئن) به تفصیل از او یاد کردند و بر فقدانش تأسف خوردند.
علت مرگ سرطان بود. یورگــن هابرماس در مطلبی که در روزنامه‌ی "زودد‌ویچه تســایتونگ" (۱۱ ژوئن) به یاد رورتی نوشته، این جمله را از خود او نقل می‌کند: «به همان بیماری‌ای گرفتارم که دریدا را کشت.» او به شوخی افزوده است که به این بیماری کسانی دچار می‌شوند که زیاد هایدگر بخوانند.
او هایدگر زیاد خوانده بود و نه فقط هایدگر. او جزو نادر فیلسوفان آمریکایی‌ای بود که به فلسفه‌ی اروپایی تسلط استادانه‌ای داشت. رورتی در تماس دایم با فیلسوفان آلمانی بود. بحثهای او با کارل-اتو آپل، یورگن هابرماس و دیگران در جهان فلسفه شهرت دارد.
ریچارد رورتی متولد ۴ اکتبر ۱۹۳۱ بود. در نیویورک به دنیا آمد و همانجا درگذشت. در خانواده‌ای با سنت فعالیت سیاسی چپ رشد کرد. از جوانی اهل بحث بود، مشاجره می‌کرد، با طنز و کنایه حرف می‌زد، در عین حال بسیار صبور و دموکرات بود و گوشی برای شنیدن داشت. منش او ترکیب شگفت‌انگیزی از یک استاد فاضل فلسفه و آدمی بود اهل تساهل، که این حکمت را سرلوحه‌ی ذهن خود قرار داده بود که همبستگی و همیاری مهمتر از اصول خشک هستند. او همه چیز را برای زندگی می‌خواست و با بنیادگرایی "زندگی برای اصول" به شدت مخالف بود.
او همواره می‌گفت که این منش فکری را از جان دیویی، از نمایندگان برجسته‌ی پراگماتیسم، آموخته است. در پراگماتیسم، که به فارسی عمل‌باوری خوانده شده است، نتیجه‌ی عملی هر اندیشه معیار اصلی قضاوت درباره‌ی آن است. رورتی نیز چون استادان فکری‌اش ویلیام جیمز و جان دیویی بر نتیجه و پیامد تأکید می‌کرد و همواره منتقد اصول‌گرایی و سیستم‌سازی در فلسفه بود. او از همین زاویه به دوستان آلمانی خود آپل و هابرماس انتقاد می‌کرد و تلاش آنها را برای دادن مبنا به اخلاق بیهوده می‌دانست. او دچار این اضطراب فلسفی نمی‌شد که مگر می‌توان اخلاقی عمل کرد، بی آنکه دانست اصول مطلق اخلاق چه هستند. او گاه اعلام می‌کرد که رمان را بر کتاب فلسفی ترجیح می‌دهد، چون در آن از اتفاق‌ها سخن می‌رود، اصولی وجود ندارد و مثل زندگی واقعی همه چیز به هم ریخته است.
رورتی معتقد بود که برای دموکرات بودن، نیازی نداریم که نخست به یک فلسفه‌ی سیاسی بگرویم و دریابیم که بنیادهای دموکراسی چه هستند. او همین موضوع را به ایرانیان نیز تذکر داد، در سفری که سه سال پیش به تهران داشت و در آنجا سخنی راند با عنوان "تجربه تاریخ دموکراسی مهمتر او بنیان‌های نظری و فلسفی آن است" . در بند پایانی این سخنرانی چنین آمده بود: «نتیجه اخلاقی موعظات بنیان‌ستیزانه من برای شما این است که برای کشورهایی که روند سکولارشدنی را که از مهمترین تأثیرات روشنگری اروپایی بوده از سر نگذرانده‌اند، یا کشورهایی که تا به حال تنها شاهد ظهور حکومت‌های قانون‌مدار بوده‌اند، تاریخ فلسفه غرب حوزه مطالعاتی چندان نافعی نست. مطالعه تاریخ موفقیت‌ها و شکست‌های تجارب اجتماعی گوناگون در کشورهای دموکراتیک گوناگون کار بسیار نافع‌تری است. اگر حق با ما بنیان‌ستیزان باشد، به جای تلاش برای بنا نهادن جامعه بر اساس یک بنیان فلسفی، باید برای آموختن از پیشینه‌های تاریخ تلاش کرد.»

دوشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۶

تهديد


درخبرها آمده بود كه آقاي عماد افروغ نماينده مجلس هفتم، كه رئيس كميسيون

فرهنگي مجلس بوده واخيرا با اختلاف يك راي اين پست را ازدست داده است

درگفتگو با سايت آفتاب، خبرازتهديد خود توسط برخي نيروهاي تندرو داده

است. با ارسال پيام هاي كوتاه وزدن تهمت هاي ناروا، ناسزاگويي هاي غير

اخلاقي ونسبت هاي غيرديني ودرآخرين پيام كوتاه هم، وي را تهديد به ترور

كرده اند.

دريك جامعه مبتني برمؤلفيت يك صدا ، كه همه كنش ها وعملكردها را درچها

رچوب آن چه كه خود مي پسندد، مي پذيرد، وتعامل ومناسبات سياسي را نه بر

پايه ي سيستم چند صدايي وتكثرآرا كه به پشتوانه مردم بوده باشد،بلكه براساس

آنچه جريان حاكم مي پسندد ووضع مي كند، تاييد مي كند، بديهي ست كه تحمل

نظرمخالف ، تازه ان هم نه ازسوي يك نيرو يا شخص دگرانديش ،بلكه ازسوي

فردي كه درقالب همان جريان حاكم قراردارد،اما دريك فرايند بازشناسي رفتار

سياسي – فرهنگي درطول زمان فعاليت جريان حاكم، به نقطه نظرانتقادي مي

رسد. وبه منتقد برخي مواضع جريان حاكم تبديل مي شود. درحالي كه حامي

نظام نيزمي باشد.

اگرآقاي افروغ كه درپارلمان هستند وامثال ايشان، درآن زمان ها كه چنين اتفا

قهايي براي نيروهاي فرهنگي وانديشمندان پيش مي آمد، به موقع واكنش نشان

مي دادند وخواستارجلوگيري ازاين گونه اعمال بي قانوني وضد انساني با بهره

ازروش هاي قانوني مي شدند؛ امروز اميد آن مي رفت تادرفضايي دمكراتيك

ترشاهد چنين اتفاقي نباشيم.

بله آقاي افروغ؛ تنها شما نيستيد كه دچارچنين تهديدي شديد. مدت زمان زيادي

نمي گذرد كه به شكلي ديگر، آن هم ازطريق تلفن پاي من نيزبه رخدادي سا

ختگي درحال كشيده شدن بود، كه درصورت حضورميتوانست به خاتمه ي

يك زندگي بيانجامد، كه تاكنون چنين نشد. اگرچه پيگيري هاي من هم فاقد

نتيجه بود . وفعلا هم كه ميگذرد...

پس تا ديرنشده براي ريشه كن كردن حوادث وعملكردهايي كه فاجعه بارند،

ازطريق راه هاي قانوني انجام دهيد. پيش ازآنكه شعاع عمل آن گسترش بيش

تري يابد
.

یکشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۶


مارتین موسباخ، نویسنده‌ی آلمانی

مهمترین جایزه‌ی ادبی آلمان، یعنی "جایزه گئورگ بوشنر" امسال به مارتین موسباخ تعلق می گیرد. موسباخ در سال ۱۹۵۱ در فرانکفورت متولد شد و سال ۱۹۷۹ تحصیلات خود در رشته علوم قضائی را در شهر بن به اتمام رساند.
مارتین موسباخ از آغاز به کار خود تاکنون در همه شاخه‌های ادبی آثاری را ارائه کرده است، از رمان گرفته تا سناریوی فیلم، شعر، داستان های رادیوئی و حتی رپرتاژ. کلاوس رایشرت، عضو هیئت داوران و رئیس آکادمی ادبیات و زبان آلمانی در باره موسباخ می گوید که وی از برجسته ترین نویسنده‌گانی است که آلمان در حال حاضر به‌خود دیده است. او ادامه می‌دهد:« او یک داستان‌سراست، همچون استاد کهنه کاری است که داستان‌سرائی و آگاهی‌اش از آنچه که او می‌نویسد، ابعادی حماسی دارد».

هر چند جایزه امسال گئورگ بوشنر به موسباخ به خاطر فعالیت وی در همه شاخه‌های ادبیات اهدا می‌شود، اما رمان، همچنان هسته اصلی کار موسباخ را تشکیل می‌دهد. وی با رمان "تختخواب" در سال ۱۹۸۳ اعلام موجودیت کرد. این رمان داستان یک یهودی فراری از آلمان است که پس از سال‌ها به فرانکفورت باز می‌گردد. رمان "شبی طولانی" را شاید بتوان بهترین رمان موسباخ دانست که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد و رمان عشقی "مهتاب و دخترک" که آخرین رمان اوست تا دو ماه دیگر به چاپ می‌رسد.

موسباخ، محافظه‌کار فرهنگی
موسباخ داستان‌سرائی است که به فرم و سنت احاطه دارد و خود را محافظه کار و یا بهتر بگوئيم محافظه‌کار فرهنگی می‌داند. انتخاب موسباخ از سوی آکادمی را شاید بتوان بعنوان چرخشی جدید دانست. کلاوس رایشرت در این زمینه می‌گوید:« این شاید یک نوع چرخش به راه جدیدی باشد. ما تا به حال تلاش کردیم به نویسندگانی توجه کنیم که از سنت مدرنیسم می‌آیند و یا نویسندگانی که راههای جدید را آزمایش کرده‌اند. اما در ادبیات وجوه دیگری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شوند مثل داستان‌سرائی حماسی، که مانند رودخانه‌ای عظیم خواننده را به خود می‌کشند. به این نوع از ادبیات تاکنون کمتر جایزه‌ای داده شده‌است».

به همین خاطر هم موسباخ از انتخاب خود برای جایزه امسال گئورگ بوشنر متعجب بود. مسئول هیئت داوران در پای تلفن به او که تازه روز چهارشنبه از مسافرت اسرائیل باز گشته بود، باید بارها و بارها آدرس و نشانی‌های خصوصی را بدهد تا موسباخ باور کند که شوخی در کار نیست و واقعا برنده امسال جایزه بوشنر شده است.

شنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۶

كريم



خميررا بعد ازاينكه چند باراين دست وآن دست مي كرد، روي سيني اي داخل يك

فرقرارمي داد. خوب درست مي كرد. عين لواش هايي كه درشهرما مي خورديم.

كارهرروزش بود.

(( جان علي آقا بايد غذا را تازه خورد. صبح ها نان را مي پزم تا شبم كافيه. سعي

مي كنم خورشت را هم براي دوتا نهارداشته باشم. اينها را مي بيني – اشاره كرد به

دونفرسياه كه روي اجاق گازمشغول هم زدن داخل يك ديگ بودند – يك ديگ پر

معلوم نيست چي درست مي كنند كه بوي سگ مي ده . چند روز هم گرمش مي كنند

ظهروشب مي خورند.))

(( كريم آقا نان ها خشك شد، دربيار))

سه تا نان لواش گرد كوچك را با سه تا خميركوچك جابجا كرد. عطرنان تازه فضاي

كوچك آشپزخانه را پركرده بود.يك يخچال كوچك، يك اجاق گاز،يك ميزكهنه وچهار

تا صندلي قديمي دورآن وقسمتي ازديوارآشپزخانه كه با كابينت هاي قديمي پوشيده

شده بود،وسينك ظرفشويي، جايي بود كه كريم به گفته خودش ازنزديك ظهرتاعصر

آنجا مشغول مي شد.

((Hello))

پشت سرم را نگاه كردم. دنبال نگاه كريم. خانمي ازطرف پله ها به طرف آشپزخانه

آمد، چهارنفررا كه ديد، گويا منصرف شد ازداخل شدن.

((Hi))

صداي ظريف اما محكمي پاسخ كريم بود.

(( مي بيني علي آقا، يك عراقي كرد تازه اومده، چپ وراستش را بلد نيست ولي با

اين رفيق شده، آوردش اينجا))

جمله آخررا چنان با غصه گفت كه دل آدم مي گرفت.

(( مكزيكي ي. با خواهركوچكش. سه نفري معلوم نيست تويك اتاق بالا چطورباهم

زندگي مي كنند. اين دوتا هم كه اتاق بغل شون هستند، البته يكي مهمان است، از

صبح تا شب اين ضبط لعنتي را كه روشن مي كنند هيچي، صداش تا چند خانه آن

ورترهم ميره. چند باربهشون گفتم. انگارهيچ نمي فهمند. نمي دونم آن سه نفرچطور

اين سروصدا را تحمل مي كنن.))

(( شما چند نفراينجا زندگي مي كنيد))

(( چهارتا اتاق داره علي آقا. دوتا بالا، دوتا پائين. اتاق بغلي ي من ي يه عربه كه

گاهي وقت ها مياد؛ گاهي هم پيداش نيست. بالايي ها هم كه اينها هستند. تويه اتاقم

يه سياه پوست زندگي مي كنه، كه تمام روزرا دوستاش رفت وآمد مي كنند. آدم را

به ياد آفريقا ميندازه. چون همه سياه هستند. اتاق بغلشون هم آن عراقيه است كه نا

كس خودش راازتنهايي درآورده. يه حمام داره ويه دستشويي))

حرف كه مي زد تلخي روزگاروخشم فروخورده اش يكجا ازچهره اش بيرون ميزد

آبگوشت را كه بهم زد به ياد آبگوشت مادرم افتادم.

(( عجب آبگوشتي درست كردي كريم آقا. چاي احمد هم كه دم كردي، آفرين. وطن

را آوردي اينجا.))

(( هرجا باشم زندگي وخوراك خودم را نمي تونم عوض كنم علي آقا. مثل اين گه

سگ هاي مغرور كه ازصبح مياند بيرون تا غروب كه شهرسوت وكورمي شه،يكي

يه دونه ساندويچ سرد ازمغازه ها مي خرند ويك بطري آب تودست شونه، نمي تونم

زندگي كنم. آدم بايد مرام خودش را داشته باشه. چند ماه پيش وضعم بهتربود. لندن

كه بودم، رفو گري مي كردم. اگرچه صاحبكارمادرقحبه ازصبح تا شب شيره منودر

مي آورد،به اندازه نصف كارم بهم دستمزد نمي داد.هفته اي چهارروز كارمي كردم

شب تو مغازه اش مي خوابيدم. همين رفت وآمد يك باردرهفته با قطار، دوروزحقو

قم را مي خورد. فايده نداشت. چون نمي تونستم پس اندازكنم. خيلي كم. آنوهم براي

بچه كوچكم مي فرستادم كه عمو صدام مي كرد. برادرم كه هميشه بهش سرمي زد

بهش مي گفت بابا. ولي به من ميگفت عمو. زنم كه هيچي تقاضاي طلاق داده. مي

گفت چند ساله رفتي، تكليف ما چيه. نمي دونم چي فكرمي كنه. ماداريم اينجا چيكار

مي كنيم. كمرم را مي بيني خميده راه ميرم. بخاطرهمين رفو گري بوده علي آقا.))

راست مي گفت. اگرچه خميده نبود. اما كمي قوزكرده راه مي رفت. راه كه ميرفت

دوتا دستش ازشانه تاب مي خوردند. آدم را به ياد قهرمان هاي فيلمفارسي هاي گذ

شته مي انداخت.دوست داشتم به اوبگويم كه كريم آقا فقط يك دستمال يزدي كم داري

گوش هايش عين آينه هاي اتوبوس بود. مردمك چشم هايش طوري جاخوش كرده

بودند كه احساس مي شد كريم آقا دوبيني دارد. اگرچه به من گفته بود كه براثرضربه

اي كه به سرش خورده ، چشم هايش به اين شكل درآمده. گفت حكايت چشم هاي خو

دم را نوشتم.

(( آنجا رفته گربودم علي آقا. هرطورشده بود با قرض ووام وهزاردرد وزهرماريك

پيكان مدل پايين جوركردم تابا دوتا درآمد بتونم زندگي كنم. خيلي سخت بود. بعد هم

كه ازشهرداري بيرونم كردند ديگه رمق زندگي رانداشتم. مدام با زنم دعوام مي شد.

دخالت هاي خانواده اش، رو رفتارش اثرگذاشته بود.درمانده بودم.نمي دونستم چكار

كنم. ناچارشدم بزنم به دريا. سوريه بودم . يونان بودم.خلاصه سرازاينجا درآوردم))

(( تق تق ))

صداي دربود

(( فكرمي كنم پطرس علي آقا. ازحواريونه. تقريبا باهم اومديم. ))


چهارشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۶

گلوي ماه



چرخي بزن

آخرين حرف جا مانده

شايد

ازنگاه ها

يا / سكوت انگشت ها


پاورچين

پاورچين

پشت شعرها

پرسه بزن

سطرهاي غايب

ازگلوي ماه

خواهد ريخت

سه‌شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۶

لكنت چشم ها



پرده ها افتاده اند

وسطرها

سكوت شان را

به عقربه ها دادند


اين عصر

دلتنگي ها را

درفنجان

فنجان

چاي / تلخ

نوشيدن


واژه ها

شرمسار

خطوط خاموش

جهان را

درلكنت چشم ها

پرسه مي زنند

دوشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۶

آژير



نمي دانست چه تصميمي بايد بگيرد. شايد مي دانست،اما قدرت انتخاب كردن

نداشت. چند سالي دست به گريبان بود. درخانواده سنتي بزرگ شدن وتربيت

همان خانواده را نسل به نسل انتقال دادن، نتيجه اش همين ترديدي است كه

قدرت انتخاب راه را ازاوسلب كرده است. خوب براي همه ساده نيست. راه

هاي مختلفي وجود دارد. براي آنكه هيچگونه دشمني اي به وجود نيايد وسرو

...صدايي هم ايجاد نشود. خيلي راحت با استفاده از.

(( بابا خيلي شلوغه، فردا امتحان دارم. چيزي به هشت نمونده ))

گيركرده بوديم. سرتقاطع. ميدان ضيابري بود يا رودباري. هرچهارطرف

تقاطع ماشين ها به تناوب بوق مي زدند. سروصدا راه مينداختند. توي مسير

رودباري بوديم. معلوم نبود چه اتفاقي افتاده.

(( بابا تورو خدا ازيه راه ديگه بريم. من بايد درسم را دوره بكنم.))

(( عزيزم چكاركنم. پشت سرت را نگاه كن. مي تونم ازلاي اين ماشين ها

دربيام ))

اول تاريكي بود. لامپ هاي مغازه ها وتيربرقها روشن شده بود. صداي بوق

ازهرطرف امان عابران را مي بريد.ترافيك چنان گره خورده بود، كه اميدي

به بازشدنش نبود. صداي خفه ي آژيري كه ازدورشنيده مي شد، اكنون جيغ

مي كشيد. پيدا نبود چه ماشيني است. ازيك سو بوق ماشين وسروصداي رانند

گان وازسوي ديگرجيغ يكسره آژير. پياده شدم. به بچه گفتم

(( شما پياده نشو، الان برمي گردم ))

پانزده بيست مترجلورفتم. سرفلكه رسيدم. انبوه جمعيت كه بيشترراننده ها

بودند دركنارماشين هاي شان وتعدادي هم دورماموري حلقه زده بودند. چشم

اميدشان به آن ماموربود. هركسي چيزي مي گفت. اوهم كلافه بود . گاه در

جواب دادن تحكم مي كرد. گاهي ازسردرماندگي سرودستي تكان مي دادو

سكوت مي كرد. ازسرميدان به طرف لاكاني با فاصله اي حدود سي چهل

متر، ماشين آتش نشاني همچنان آژيرمي كشيد. سروصداي آژيرتوجه عابر

ين را به خود جلب كرده بود. صدايي بلند ازميان آنها گفت

(( آتش خاموش شد. آژيررا خاموش كن ))

جايي درآن دوروبرانعكاس نورشعله يا دودي پيدا نبود. معلوم نبود كجا مي

سوخت كه شلاق آژيراينچنين برسروگوش آدم ها فرود مي آمد.راننده تقصير

نداشت. درتلاش بود هرطورشده راهي را براي فرارازترافيك بازكند.

برگشتم.

مثل بعضي ازراننده ها اميدم را ازدست داده بودم. هوا شرجي بود. واين شلو

غي انگاررطوبتش را بيشترمي كند.

رفتم طرف مغازه اي كه سمت راست خيابان، نزديك ماشينم بود.

(( چيزي بگيرم تا بچه مشغول شود ))

یکشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۶

عيساي صليب بردوش

2


جهان را

بردوش مي كشيم

بي زخمه

برساز خسته ي مان

وبرخط سوزان / انتظار

صليب عمررا

بي معجزتي

برجلجتا

رسم مي كنيم

شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۶



و كدام حرف يا واژه يا سخن وشرحي قادراست گوياترازمتن تصوير ، ژرفاي فاجعه را كه ازخوي آزمندانه وضد بشري سرمايه سر
چشمه مي گيرد، آشكاركند . چه وقت گفتن است . تنها با چشم جان بايد گريست
طناب شعرم



اكنون

كه حلقه

حلقه

طناب شعرم را

براي چشم هاي منتظر

آماده مي كنم

كمي به ساحل

نزديك ترم

با بوي ماهيان زنده

دردهان كف آلود


اين حرف ها

كه برريسمان شب

پهن مي شوند

كمي آن سوتر

ازپنجره مي آويزد

برجاپاي من

چهارشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۶

عيساي صليب بردوش



صدايت

التهاب نفس گيرامواج

پارو وانهاده

ونگاهت

پنهان درگلي

كه قفل جهان را

رمزمي گشايد


جوجه هاي آوازم

نت هاي شبانه ي شان را

درشبنم نفس هايت

غسل مي دهند

تا مشايعت

عيساي صليب بردوش

كه خطوط پنهان دوست داشتن را

با تاج سرنوشتش

تا جلجتا

برخاك مي كشيد

سه‌شنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۶

جدول هاي باستاني



كمي آسمان / تا

به نگريستن

ازلاي اين جدول هاي باستاني

خونگيرم

وآوازپرنده اي

حتي تصويرجوجه هاي گمشده اي

تا پندارجهان را

درخستگي هاي عقربه هايش

رصد كنم


واين كه نشراكاذيب

ميله هاي افسرده

وپروازخيال

دايره ي تقديرند


درمجال بيداري

شبنم ها را

با نفس هايت آشنا كن

برچشم هايش

ترانه هاي ناگزير
بازهم گزينش

(ثبت درتاريخ)


اين سومين پستي است كه درباره گزينش مي نويسم. بي شك به خاطرحسا

سيتي ست كه امروزه دراذهان ايجاد كرده است. نام هسته گزينش درادارات

ودانشگاه ها وغيره ، دردلها نگراني ودلهره ايجاد مي كند . زيرا يك عمرسر

نوشت گزينش شونده با پديده اي به نام گزينش پيوند مي خورد . يعني يك

انسان كه داراي محاسني است وتسبيحي ، حال درهرمرحله سني اي قراردا

شته باشد، هنگامي كه به عنوان گزينش گرحيات ويك عمرسرنوشت تو، در

مقابلت قرار بگيرد وتوازسر اجباروناگزيري بايد به هرروش وابزاري تو

سل جويي ، تا به تعبيري سربلند ازاين ميدان خارج شوي، تاخانواده، جامعه

دوست وفاميل تورا مورد ملامت قرارندهند ، كه چرا شكست خوردي. حالا

اين شكست پس ازسالها كاردراداره بوده باشد ياقبولي دردانشگاه براي ادامه

تحصيل؛ كه با تشخيص يك جوان گزينشگردربررسي صلاحيت تو، يك عمر

تلاش وانبان آرزوهايت برباد رود . همچون اتفاقي كه براي من زماني كه

دردانشگاه بودم، رخ داد. ويا حوادثي كه براي دانشجوياني كه درمقاطع

مختلف تحصيلي، گرفتار چنين پديده اي مي شوند وبه اتهام دگرانديش بودن

ويا ديدگاه منتقدانه نسبت به حاكميت داشتن، بارسنگين وپرازنفرين سرنوشت

را با خود به اين سووآن سو مي برند. چون بادي سرگردان درپريشاني هاي

شان.

شبانه راه افتادم تابتوانم به موقع دريكي ازساختمان هايي كه درزمان احضار

تلفني، گفته بودند، حضورپيدا كنم. خيابان پاستوربود ويكي ازساختمان هاي

متعلق به نهاد رياست جمهوري . مسيري با انضباط وآرام. هياهوي وآلودگي

سايرمناطق تهران را نداشت. ازمن خواسته بودند كه به همراه خود كتابهاي

نوشته شده وچاپ شده ام را باخود همراه داشته باشم . حدود ساعت ده صبح

بود كه به ساختمان مربوطه معرفي وبه اتاقي درطبقه دوم هدايت گرديدم.پس

ازدقايقي انتظار،معممي به اتاق داخل گرديد وپس ازسلام واحوالپرسي نوبت

پرسش وپاسخ هارسيد. يك ميز اداري، يك دست راحتي با ميزمربوطه ويك

دستگاه فتوكپي اززمره لوازم اتاق بود. دربرابر هرپرسشي، پاسخ كوتاه و

مختصري مي دادم. گاه براي تبيين بيشترپاسخ دريافتي من؛ پرسش رادرحد

واندازه ي ديگري نيزتكرار مي كرد. پرسش هايي باتوجه به موقعيت اجتما

عي وفرهنگي من! نكته بديع وجالب كه براي من غيرمنتظره بود، درهنگام

پرسيدن ، پرسشگرمحترم ازروي جلد وصفحات خاصي ازكتابم نيزكپي بر

مي داشت وضميمه پرونده مي كرد. روي برخي پاسخ ها تامل بيشتري مي

نمود. مثلا روي پاسخ هاي مربوط به سوالات اجتماعي – سياسي وحتي

فرهنگي! مثلا درپاسخ به نوع موسيقي اي كه مي شنيدم ؛ وقتي ازقطعاتي

ازيوهان سباستيان باخ وولفگانگ آماده ئوس موتسارت كه نام مي بردم و

بطورمشخص تروقتي جواب مي دادم كه من ازقطعات مذهبي – كليسائي

اين آهنگسازان وديگران كه درهمين زمينه كارهايي انجام داده اند،ارتباط

برقرار مي كنم، مانند
(( انجيل به روايت متي)) ازيوهان سباستيان باخ و

يا
(( مس تاج گذاري)) و(( مس بزرگ دردومينور)) ازولفگانگ آماده ئوس

موتسارت ويا
(( ركوئيم)) ازوردي ويا (( ركوئيم جنگ )) ازبريتن، مكث و

تاملي بيشترمي نمود. يا پرسش هايي درزمينه هاي ديني كه گاه بايد پادرجاي

متاله ي گذاشت تا ازپس آن پرسش ها برآمد.

حال من شب را كه چند صد كيلومتربراه افتاده وبا چشماني خواب آلود وپر

خون، خسته وگرسنه به پرسشها ، جواب مي گفتم؛ حوالي ظهروشايد كمي

بيشتر، پرس وجو خاتمه مي يابد، ومن هنگام برگشت ازحاج آقا مي پرسم كه

چه وقت جواب مرا مي فرستيد، پاسخ مي دهد شما يك هفته ديگرتماس بگير

يد، جواب تان راخواهند گفت. مي پرسم ، مگربطورمكتوب جواب نمي دهيد

كه درپاسخ مي شنوم، ماپاسخ كتبي نمي دهيم. وداستان به آنجا مي رسد كه تا

كنون من نويسنده وروزنامه نگارعلف مي چرم!

شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۶

جاري در



زبان به كام مي گيري

تلخ مي شود

ازهواي جاري

كام

صدا / اگر

به سكوتت مي رساند

سكوت

درگواهي چشمانت

تاييديه مي گيرد


اين نسيم

كه تلخكام مزه مي دهد

صداي ات / مي پراكند

جاري شو

جاري

در

پنجشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۶

نگاه



تنها اگر/ كمي

چشم

به رسم دايره / وفادار

دهان هاي بي صدا

سراغ كدام هجا را

نگاه

برپنجره

دخيل بسته اند

دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۶





هزارويك شب


داستان ، همان داستان حجاب است وطرح مبارزه با بدحجابي . داستاني با پيشينه

طولاني كه عجيب است ، پس ازسال ها ، چون قصه هزارويك شب پايان نمي پذيرد

واين صورت خونين كه مي بينيد ، هزينه سنگين طرح مبارزه با بدحجابي ست . آيا

اگرسروصورت يكي ازاقوام مسئولين چنين با خون رنگين مي گشت ، چه كارميك
اين پرسش را به دنياي مجازي مي فرستم تا اگرمسئولي ديد ، به ويژه آن كه دراين

طرح مسئوليت مستقيم تري دارد ، تنها درخلوت وتنهائي اش بيانديشد وبا خودش

صادق باشد . بي گمان انسان والاترين موجود روي اين كره ي خاكي ست وارز

آن نبايد تا اين حد تنزل يابد . ازاين بذر كاشته شده چه چيزي درو مي شود

شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۶





ابقاء قابل تامل




دريادداشتي كه درمورخه 20/2/86 تحت عنوان اقدام انقلابي، نوشته بودم

وموضوع آن ناظربراقدام ناگهاني رئيس دولت نهم درصدوردستورناگهاني

مبني برعزل كليه اعضاء هيات مديره ومديرعامل بيمه ايران بود، درانتهاي

تحليل خود ، اشاره اي به درپيش بودن استيضاح فرشيدي وزيرآموزش وپرو

رش كردم وبراساس وضعيت موجود سياسي پيش بيني من شكست طرح

استيضاح بود وابقاي وزيردروزارت خانه اش. اين پست درتاريخ يادشده در

وبلاگ من موجود است.

درروزاستيضاح، محمود فرشيدي با كسب 132 راي موافق ازمجلس هفتم

كه درواقع همسوباسياست هاي دولت نهم است، درپست خود ابقاء گرديد .

وشكستي را براي طراحان استيضا ح وي كه ازطيف هاي مختلف بودند

رقم زد . اين شكست اما بيش از آن كه نماد انسجام دروني جناح راست حاكم

باشد، نشان ازحاكميت سياست هاي قوه ي مجريه برقوه ي مقننه دارد. زيرا

انشعاب اخيرطيفي ازجريان اصولگرايان كه تحت عنوان اصولگرايان خلاق

ومنتقد نام گرفته اند ازيك سوواعتراضات وانتقادهايي كه به ويژه درپارلمان

برسربعضي ازطرح ها ولوايح ويا موضعگيري هاي مسئولين دولت ازسوي

نمايندگان طيف راست به عمل مي آيد گواه تشتت واختلافات موجود دراين

طيف مي باشد. ازطرف ديگرازآنجا كه قوه ي مجريه درهركشوري محور

تنظيم وتعيين سياست هاي اجرايي بوده وازهمه مهمتراين قوه با دراختياردا

شتن منابع مالي كشوريعني بودجه وسازمان برنامه ريزمربوط به بودجه، در

اعمال سياست هاي خود مي تواند اقتداري بيشتررا به نمايش بگذارد.

اعتراض نمايندگان طراح استيضاح به عدم اعلام وصول طرح شان ازسوي

هيات رئيسه مجلس ، كه به انحاء مختلف به تعويق مي افتاد، تشكيل كميته

ضد استيضاح ازسوي وزيرآموزش وپرورش، رايزني هاي صورت گرفته

بين دولت ومجلس آنطور كه دراخبارها منعكس مي شد؛ همه وهمه نشان از

جلوگيري ازاستيضاح وزيرآموزش وپرورش داشت. ويا به شكست انجاميدن

آن. اگرچه با132 راي ابقاء شدن كه رايي شكننده است،خود نشان ازموفقيتي

ناپايدارولرزان دارد. به ويژه نگاهي به پشت سرآقاي وزيرطي چند ماه اخير

كه به واكنش عظيم معلمان درنوبت هاي متوالي به خاطرحقوق صنفي شان

انجاميده ازيك سووواكنش علماوبرخي ازمسئولين ونمايندگان، نويسندگان و

روشنفكران درخصوص پرسش هاي موهن آزمون استخدامي ازسوي ديگر،

كسب آراي 132 نماينده را به عنوان موافق،چندان تكيه گاهي محكم واستوار

نمي نمايد. جلب رضايت غالب بدنه ي آموزش وپرورش اعم ازمعلمان و

كاركنان اداري آن، محكم ترين وپايدارترين پشتوانه براي مديريت وپيشبرد

برنامه ها مي تواند باشد.

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۶

صداهاي ريخته



ابرهايي كه اين سووآن سو

پرسه مي زنند

چقدربه رنگ نگاهم

نزديك اند


زمين / تابوت دهانش را

برنت هاي خاموش من

كوك مي كند

دركنار

صداهاي ريخته برخاك


وچشم هاي آويزان برقاب پنجره

خيره بركدام افق

اسب سپيد رؤياهارا

كابوسي طولاني مي كنند

دوشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۶

دراين گرگ وميش



به حضورت

به صدايت

اگر/ پناه مي برم

به تجسم رؤيايت / حتي

ازگرگ وميش نگاه هاست

حرف ها


بعد ازكمي تامل

برسطرهايي كه نخواهد آمد

مي تواني

پرهاي پروازشان را بچيني

اما پروازشان را / فقط

درخاطرمروركن

باقي را به دست باد

كه درهمسايگي ماست

به جا بگذار


مراقب باش

سايه ات

تورا تنها نمي گذارد

جمعه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۶

نتي پنهان



پشت نگاهت / نتي ست

كه چشم هاي ملتهب همين كوچه پسكوچه ها

همين خيابان تازه به دوران رسيده را

به صداي گم شده شان

مي رساند


آتشي ست / ستارگان كولي را

درشب نشيني ماه


وآوازمرا

كوك مي كند

درصدايي مشترك

با شاعران جهان

نتي كه

باشعله هاي دلش

درفروغ نگاهت

مي لرزد

اقدام انقلابي



اين روزها افكارمردم شديدا معطوف به اقدامي است كه ازسوي محمود احمدي

نژاد رئيس كابينه دولت نهم صورت گرفته است. صدوردستورقاطع به وزير

اقتصاد خود دانش جعفري مبني برعزل كليه اعضاء هيات مديره ومديرعامل

بيمه ايران. براساس گزارشي كه ديوان محاسبات كشور،نهادي كه جزء ساختار

پارلمان بوده ووظيفه نظارتي برعهده دارد، براي رئيس دولت نهم ارسال كرده

وتخلفاتي عديده را گزارش كرده بود، رئيس جمهوررا برآن داشت تا دراقدامي

انقلابي ، به سرعت دستورعزل را صادر نمايد. وقتي اين خبرازطريق رسانه

ها منعكس شد، به اين فكرافتادم كه آقاي احمدي نژاد بسيارشيفته نوعي ازعمل

است كه پيش ازانعكاس مقدمات آن، وفراهم آوري آمادگي ذهن اجتماع براي

پذيرش آن؛ اقدام فوري مي نمايد. ناگفته نماند درمواردي چند، ابتدا آمادگي ذ

هني را ايجاد كرده بود. مانند موضوع اقدامات هسته اي. درطول سالهاي حا

كميت دولت نهم ، يكي ازويژگي هاي عملي وي، كه به نظرمن به منش كاري

وشخصيتي وي مربوط مي شود؛ نوعي كاركرد غافلگيرسازانه وخبرسازانه

مي باشد، كه بيشترمبناي عاطفي – هيجاني داشته وبه اقدام قاطع وانقلابي، كه

برفرايند هيجاني اجتماعي اثرآني مي گذارد، مشهورمي باشد. واين ريشه در

رمانتيسيسم انقلابي دارد. واثرچنين كاركردي، عليرغم ايجاد ذهن مشغولي ها

يي دراجتماع ، به شدت ناپايداروگذرنده است. حال چقدرسياسي كاري وجناح

بازي درتنظيم گزارش ديوان محاسبات دخيل بوده يانه، خارج ازبحث امروز

من بوده است.يك نكته مغفول مانده دراينجا، اين است كه عليرغم تعجب رئيس


كابينه نهم درخصوص كوتاهي وعدم پيگيري مناسب اين مسئله ازسوي مسئو

لين رده پايين ترازخودش ،هيچ حركتي ازسوي وي دراين خصوص ،حتي اگر

درسطح توبيخ هم بوده باشد ، انجام نگرفته ويااگرصورت پذيرفته، انعكاس

نيافته است. درحاليكه رئيس بيمه مركزي ونيزشخص وزيردارايي ، يعني

آقاي دانش جعفري مسئوليت مستقيم تري نسبت به آقاي احمدي نژاد دراين

خصوص دارد. دلچسبي پست وزارت تاچه حد است، كه پس ازانعكاس چنين

مسائلي درجامعه ، هيچ مقام مسئولي حاضربه ترك ميزخود نمي شود.آيا

خبرعزل كل اعضاء هيات مديره ومديرعامل شركت بيمه ايران بااين همه

سوابق طولاني، خبري كوچك است .به يقين كليه كاركنان اين شركت عظيم

را دربهت وحيرت فروبرده است . يا پرسش هاي موهن آموزش وپرورش

كه اخيرا موجي ازاعتراض را درميان مردم، علما ، روشنفكران وحتي

مسئولان ونمايندگان پارلمان بوجود آورده بود. نتيجه چه شد؟ آقاي رئيس

جمهورچرانسبت به عزل وزيرهيچ اقدامي ازخود به خرج نداد؟ گواينكه

شخص وزيربايد خود سريعا استعفا مي كرد. جالب اين است كه تعدادي از

نمايندگان پارلمان كه به قصد استيضاح وزيرآموزش وپرورش اقدام كر

ده اند، مقاومت هايي هم درجهت جلوگيري ازموفقيت استيضاح به عمل

مي آيد .كه نتيجه استيضاح ازهم اكنون قابل پيش بيني مي باشد.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۶



حلقه هاي متصل



چندروزي بود كه نتوانستم بنويسم، البته بنا به دلايلي؛ كه گفتنش رامي گذارم

براي ؟ كامنت هايم را كه مطالعه مي كردم ، بايكي ازآنها برخورد كردم، كه

بوي تهديد مي داد؛ جالب بود، كه آدمي دردنياي خصوصي اش هم نمي تواند

راحت باشد. به ياد روزسيزده بدرافتادم. كه تلفني ناشناس داشتم ، كه با تحكم

مي خواست درموقعيتي حاضرشوم. اما من اجتناب كردم. بعد فهميدم كه يك

طرح وتوطئه بوده؛ پيگيري كردم براساس شماره اي كه داشتم ازمراجع گو

ناگون، ديدم نه بي حاصل است و... حتي درگفتگويي كه خبرنگار يكي از

خبرگزاري ها درارتباط با وضعيت فرهنگ وادبيا ت كشوروكتاب هاي من

با من داشت، نكته بالا را بيان كردم، اما اومهرباني كرد وبخاطرمن آزبردن

آن خبربرروي آنتن خودداري كرد. بيشتربماند تابعد

شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۶

لنگه هاي بي تاب



نگاهت

شعاع حرف هاي من

دربغض جهان

ورقص شاخساران بي پناه

درغروب ارغواني بي كلام شان

خاكسارتوفان ناگزير


پنجره هاي مبهوت

با لنگه هاي بي تاب

به دنبال دست هايي

وعابران گيج

كه جاده هاي خاكستري را

با گام هاي بي حضور

به غروب

مي نشانند

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۶


تصويرهاي بالاانعكاسي است ازبرگزاري روزجهاني كارگردرايران-تهران - اول ماه مه

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۶

توهم توطئه


اين روزها تقريبا هرمسئولي وقتي درقلمرومسائل اجتماعي به اظهارنظر

مي پردازد وآنگاه كه دربرابرمعضلات اجتماعي موضعگيري مي نمايد،

به جاي ارائه راهكاربرون رفت ازدشواري هاي موجود،روش اتهام افكني

درپيش گرفته، تا به گونه اي توجيهي را دربرابرمشكلات مبتلابه ارائه نما

يد. تازه ترين اين موضعگيري ها، سخنان آقاي رئيس جمهوراست، كه در

جمع استادان نمونه كشورايراد گرديده است. وي به روش مرسوم كه اين

روزها توسط برخي از همكاران كابينه وي بكاربرده مي شود، معتقد است

عده اي درداخل هستند كه سازماندهي مي كنند، تا مانع پيشرفت كشورشو

ند. معلوم نيست چرا آقاي رئيس جمهوراين عده را افشا نمي كنند، تامورد

شناسائي مردم واقع شوند. تااگرچنين چيزي واقعيت بيروني داشت،توسط

مردم طرد گردند. آقاي احمدي نژاد، درمقاطع مختلف به چنين پديده اي

اشاره مي كند، اما تاكنون به افشاي اين دست ها نپرداخته است. اشاره به

اين توطئه ها هم بيشتردرزمان هايي صورت مي گيرد، كه حكومت دربرا

برحجم انباشته شده مطالبات مردم قرارمي گيرد.وبه جاي پاسخگوئي وارا

ئه راهكاربرون رفت ازمشكلات ، متوسل به جنين توجيها تي مي شود.

آيا منتقدين حكومت كه منعكس كننده خواسته ها ودردهاي مردم محروم و

صنوف جامعه هستند ودرجامعه حلقه ي واسط بين مردم وحاكمان مي با

شند، جزء آن عده اي مي باشند، كه موردنظررئيس جمهوراست.

اگرچنين است، آقاي رئيس جمهوربه ياد داشته باشند، كه اين منتقدين ، كه

اصحاب قلم هستند، با اين عملكرد به هدايت منطقي ومسالمت جويانه خوا

ست هاي انباشته شده مردم همت مي گمارند وحاكمان رادرشناساندن آنچه

كه مسائل ومشكلات مبتلابه جامعه ماست، ياري مي رسانند. اگرچه پاسخ

خودرا آنچه كه شايسته ي شان نيست ، دريافت مي كنند!


تاريخ :11/02/1386
ساعت : 11:04
حركت خودجوش كارگران با واكنش نيروي انتظامي رو به رو شدكارگران همچنان خواستار استعفاي وزيركار هستند
تهران- خبرگزاري كار ايراندر حالي كه نمايندگان ارشد كارگري حاضر در راهپيمايي روز جهاني كارگر , كارگران را به حفظ آرامش و نظم دعوت مي كردند، حركت خودجوش كارگران به صورت راهپيمايي به سمت ميدان 7 تير آغاز شد كه اين اقدام، درگيري‌‏هاي پراكنده‌‏اي را با نيروهاي انتظامي به همراه داشت. به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا, در حالي كه نمايندگان ارشد كارگري حاضر در مراسم روز جهاني كارگر، از كارگران مي‌‏خواستند كه عليه مسوولان و وزراي دولت شعار ندهند و تنها مطالبات صنفي‌‏شان را بخواهند، حدود 600 كارگر به صورت خودجوش به سوي ميدان 7 تير حركت كرده و شعارهايي همچون "وزير بي ليافت استعفا , استعفا" و "دولت‌‏, مجلس؛ شعار نده , عمل كن" و "مرگ بر ظالمين" سر دادند . در اين مراسم ماموران نيروي انتظامي تمام تلاش خود را براي بازكردن مسير و تسهيل عبور و مرور انجام داده و سعي دارند اين مراسم بدون هيچگونه مشكلي به پايان برسد. در ادامه عده‌‏اي از كارگران كه شعار "مرگ بر حامي سرمايه‌‏دار" را سر مي دادند، با ماموران نيروي انتظامي كه قصد داشتند كارگران را به پياده روها هدايت كنند، درگير شدند . درگيري نيروي انتظامي با واكنش شديد كارگران رو به رو شد و كارگران با شعار "نيروي انتظامي؛ خجالت، خجالت" نسبت به اين عملكرد نيروي انتظامي عكس العمل نشان دادند . اين گزارش مي‌‏افزايد: همچنان عده قابل توجهي از كارگران در حال حركت به سوي ميدان 7 تير هستند، به طوري كه مسير شمال به جنوب خيابان مفتح حد فاصل 7 تير تا خيابان طالقاني به طور قابل مسدود و حركت خودروها متوقف شده است.پايان پيام
کد خبر: 415031

نامه سرگشاده كارگران به وزير كار و امور اجتماعي
وزير محترم كار و امور اجتماعي جناب آقاي جهرمي
بدينوسيله ما امضاكنندگان زير (تشكل‌ها و نهادهاي كارگري) به مناسبت اول ماه مي روز جهاني كارگر بخشي از اساسي‌ترين مطالبات كارگران ايران را (كه شرح تفصيلي آن در قطعنامه‌هايمان مي‌آيد) به شرح زير حضورتان تقديم مي‌‌كنيم:
- ماده 23 ميثاق جهاني حقوق بشر و مقاوله‌نامه شماره 87 به صراحت بر آزادي تمامي كارگران در ايجاد و فعاليت در تشكل‌هاي كارگري تاكيد دارند.
ما مصرا خواستاريم به صراحت و روشني آزادي كارگران در ايجاد تشكل‌هاي صنفي‌شان و فعاليت‌هاي سنديكايي - اتحاديه‌اي رعايت شده و به رسميت شناخته شود.
- بند 3 ماده 23 اعلا‌ميه جهاني حقوق بشر به داشتن يك زندگي شرافتمندانه براي همه كساني كه كار مي‌كنند تاكيد دارد. در اسفندماه 1385 مانند سال‌هاي گذشته مبلغي به عنوان حداقل دستمزد و نيز افزايش ساير سطوح دستمزدي تصويب و اعلا‌م شد كه به هيچ‌وجه يك زندگي حداقلي را هم براي كارگران تامين نمي‌كند.ما مصرا خواستاريم هرچه زودتر مصوبه فوق‌الذكر اصلا‌ح شده و ميزان حداقل دستمزد كارگران به نحوي تعيين گردد كه بدون توجه به نوع كار محول شده جنسيت و ويژگي‌هاي جسمي و روحي كارگر كفاف زندگي يك خانواده كارگري را مطابق با شأن و كرامت انساني تاكيد شده در ماده فوق تامين نمايد.
- كار كردن و برخورداري از يك زندگي انساني حق طبيعي همه افراد بشر است. (بند يك ماده 23 اعلا‌ميه جهاني حقوق بشر) در شرايطي كه بيش از 4 ميليون نفر از نيروي كار جامعه ما بيكار و فاقد شغل هستند، ما مصرا خواستار ايجاد فرصت‌هاي شغلي مناسب و امكان اشتغال به كار براي همه كارگران بيكار و جويندگان كار و نيز برقراري حمايت‌هاي همه‌جانبه و تامين اجتماعي مناسب براي همه بيكاران هستيم.
- سياست‌هاي خصوصي‌سازي و گسترش قراردادهاي موقت كار شديدا امنيت شغلي كارگران را به مخاطره انداخته است.ما مصرا خواستاريم قراردادهاي موقت در كارهايي كه ماهيت دائم و مستمر دارند غيرقانوني شناخته شود.
با توجه به اينكه جنابعالي بالا‌ترين مقام اجرايي وزارت كار و سازماني هستيد كه تنظيم روابط كار را عهده‌دار است، انتظار داريم به مطالبات كارگري فوق رسيدگي نموده و نتيجه را به جامعه اعلا‌م فرماييد.
تاريخ: 10/2/1385
امضاكنندگان:هيات موسسان سنديكاهاي كارگري (فلزكار و مكانيك - نقاش - خياط - كفاش)
سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني
انجمن فرهنگي حمايتي كارگران
كميته پيگيري ايجاد تشكل‌‌‌هاي كارگري

دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۶

مؤلفيت وتحديد آزادي


جاي تعجب است كه برخي حاكمان درسطوح مختلف، هرآنگاه كه ازتوانا

ئي حل مسئله اي عاجز مي گردند، به برخورد تند روآورده واقتدارخويش

را به رخ مي كشند. اگرچه به نظرمي رسد درطول عمردولت نهم، اين به

يك رسم تبديل گرديده است.

سخنان اخيروزيرارشاد كابينه احمدي نژاد درموضوعات مختلف، تامل بر

انگيزاست. وي اشاره به وجود مشكلات وناملايمات درپيش ازكابينه نهم

مي نمايد واظهارمي دارد كه مردم سه سال گذشته دركنارمشكلات وناملا

يمات روزمره اي كه داشتند، دغدغه نزاع بين دستگاه ها وگروه هاي سيا

سي را نيزبايد تحمل مي كردند.وهرچها رده روز يك فتنه دردانشگاه برپا

بود ومجمع وميتينگ وهياهوبه وجود مي آمد وفضاي عامه مطبوعات و

رسانه ها نيزآزاردهنده بود. امااكنون احساس مي شود دچارآن هيجانات

نيستيم.

عجيب است كه درسخنان حاكمان دولت نهم بايد فرهنگ لغات گسترده اي

به همراه داشت، تاتعبيربرخي ازلغات وتركيباتي كه ازسخنان شان جاري

مي شود، واگشايي جديد انجام داد. مانند كلمه فتنه درميتينگ هاي دانشجو

يي. يا مشكلات وناملايمات دردوره قبل. كه حتمادراين دوره چنين مشكلا

تي دامنگيرمردم مانيست. به عبارت ديگربرگزاري ميتينگ ها وتحصن

هاي دانشجويي درچهارچوب قانو وبا هدف تحقق مطالبات قانوني تعبير

به فتنه گري مي شود. ونيزفشارهاي موجود بردوش مردم كه عرصه زند

گي رابرآنان تنگ كرده بود، دردوران پيش ازدولت نهم، ناملايمات و

مشكلات بودند؛ اما ناملايمات ومشكلات عديده امروز، كه حاصل تورم

ويرانسازاقتصاد، حجم بالاي نقدينگي، رانت خواري ها ومفاسد وحشتناك

اقتصادي، بيكاري گسترده وغيره است، چه نامي مي گيرد؟ آيا درقاموس

لغات متولي فرهنگي كشور، همان نام ناملايمات ومشكلات، برازنده تو

صيف بالا مي باشد؟

جالب تراينكه خطاب وي به مطبوعات ورسانه هايي است كه انتقادهايي

را متوجه طرح مبارزه با بدحجابي داشته اند. وي درخصوص رسانه هاي

منتقد مي گويد،(( اين قبيل رسانه ها مطمئن باشند تا حدي قابل تحمل اند،

ولي درصورت ادامه آن ، با اقتداربا آنها برخورد مي شود.))

كاربرد تعبيراقتدارازسوي وزيري كه متولي فرهنگ كشوربوده وبايد رو

حيه ي مدارا، مسالمت، مهرورزي را اشاعه دهد، باكاربرد چنين تعابيري

به ترويج روحيه خشونت دست مي زند. شايد غيرآگاهانه. ازطرف ديگرو

درراستاي تحديد مطبوعات وآزادي بيان وقلم ، آقاي وزيربا چنين موضع

گيري اي درمقابل صراحت اصل بيست وچهارم واصل نهم قانون اساسي

مي ايستدومؤلفيت يا اقتدارفردي خود را به رخ مي كشد.

اصل بيست وچهارم قانون اساسي مي گويد

(( نشريات ومطبوعات دربيان مطالب آزادند مگرآنكه مخل به مباني اسلام

يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين مي كند.))

آيا وزيردرمقام قانون است كه تفصيل يك اصل را كه رابطه مستقيمي با

آزادي مدني درعرصه مطبوعات دارد، تعيين كند؟

يا اصل نهم قانون اساسي كه مي گويد

(( هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال وتماميت ارضي كشور،آزادي

هاي مشروع را – هرچند باوضع قوانين ومقررات – سلب كند.))

درواقع اصل فوق بدون شرح است. به ويژه وقتي باموضعگيري آقاي وز

يرمنطبق گردد.

به نظرمي رسد موضعگيري اقتدارگرايانه وتهديد اصحاب قلم،ريشه در

بحراني دارد كه ازيك سودامن جناح مسلط را دربرگرفته وهرچقدربه

ميدان انتخابات نزديك مي شويم گسترده ترمي شود،وازسوي ديگرپوششي

است بروضعيت اقتصادي واجتماعي اي كه دامنگيرمردم زحمتكش جامعه

ما شده است.

فقر، بيكاري، گراني وتورم وحشتناك كمرشكن، اختلاف طبقاتي ودزديهاي

كلان اقتصادي، اعتياد، قتل، خشونت وغيره، آيا بستن دهان اهل قلم ومنش

اقتدارگرايانه رابه رخ كشيدن ، به گره گشايي آن چه دربالا توصيف كرد

يم مي انجامد. وضامن حل بحران هاي ياد شده است؟


یکشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۶



در آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر هستیم. برای سندیکاها و اتحادیه‌های کارگری در سراسر جهان روز اول ماه مه (یازدهم اردیبهشت ماه) مهمترین روز سال است. چون کارگران در این روز در تظاهرات خیابانی شرکت می‌کنند و خواستهای خود را در زمینه‌های گوناگون اجتماعی، اقتصادی و اجتماعی-سیاسی به بیان درمی‌آورند.
اما کارگران ایران به علت جلوگیری دولت از شکل‌گیری اتحادیه‌ها و سندیکاهای مستقل قوی قادر به بیان خواستهای خود نیستند. کارگران ایران هم اکنون با چه مشکلهایی روبرو هستند و چه خواستهایی دارند؟


آغاز سنت اول ماه مه

بیش از یک قرن است که اول ماه مه روز جهانی کارگر نام گرفته است. همه چیز در ۱۴ ژوییه ۱۸۸۹ آغاز شد. در صدمین سالروز حمله فرانسویان ناراضی به زندان باستیل، حادثه‌ای که سرآغاز انقلاب فرانسه شمرده شده است، کنگره جهانی کارگران در پاریس گشایش یافت. اعضای این کنگره تصمیم گرفتند که روزی را تعیین کنند تا جنبش جهانی کارگری در آن روز خواستهای خود را به بیان درآورد. و چون پیش از آن اتحادیه کارگری امریکا اعلام کرده بود که در روز اول ماه مه ۱۸۹۰ کارگران دست به تظاهرات خواهند زد، تصمیم گرفتند که اول ماه مه را روز جهانی کارگر بخوانند. روز جهانی کارگر به مرور جای خود را باز کرد.


اول ماه مه روز تعطیل عمومی

در آغاز قرن بیستم در بسیاری از کشورهای اروپایی اول ماه مه را روز تعطیل عمومی اعلام کردند، چیزی که نشانگر قدرت‌ سیاسی سندیکاهای کارگری و احزاب سوسیالیستی و سوسیال دمکراتی بود که پیوندی نزدیک با این سندیکاها داشتند. در ایران اما این روز تعطیل عمومی نبوده و نیست. در قانون کار ایران این روز را به عنوان تعطیل کارگری پیش‌بینی کرده‌اند. اما در عمل اکثریت کارگران در این روز همچون دیگر شاغلان به سر کار می‌روند.


اول ماه مه در ایران

هر سال گروهی از فعالان حقوق کارگری در ایران تلاش کرده‌اند که مراسم روز اول ماه مه را برگزار کنند. در چند سال اخیر شاهد جلوگیری از برگزاری این مراسم بوده‌ایم. حتی مواردی را دیده‌ایم که ابراز قصد برگزاری این مراسم موجب فشار بر فعالان کارگری بوده است. جلال حسینی، بنیانگزار انجمن صنفی خبازان در شهر سقز کردستان و از فعالان کمیته سراسری هماهنگی و دفاع از کارگران اخراجی در ایران، از تجربه خود در سال ۱۳۸۳ می‌گوید: “در واقع اینجا اجازه برگزاری اول ماه مه داده نمی‌شود. در سال ۱۳۸۳ ما اقدام به تشکیل مراسم روز جهانی کارگر کردیم که دستگیر شدیم. الان محمود صالحی با اوضاع بدی در زندان است. من دوسال حکم تعلیق گرفتم. آقای محسن حکیمی همین‌ طور. به ما حکم تعلیق دادند فقط بخاطر اینکه قصد برگزاری مراسم اول ماه مه را داشتیم. حتی مراسم هم برگزار نشده است.“

در حالیکه در این روز دولت ایران از تجمع فعالان حقوق کارگری جلوگیری می‌کند، تجمعات دیگری را خود سازمان می‌دهد. جلال حسینی می‌گوید: “قبل از هر چیز یک حاج آقایی می‌آید، یک ساعت صحبت می‌کند. بعد یک فرماندار می‌آید، چند دقیقه‌ای صحبت می‌کند، والسلام. هیچ نماینده کارگری حق اظهار مطالبات ندارد.“


نهادهای کارگری نامستقل

شوراهای کارگری اسلامی، انجمنهای صنفی و خانه کارگر، نهادهایی هستند که با کنترل دولت به فعالیت مشغول‌اند. اساسنامه‌های هم‌شکل در این نهادها و تعیین کارگران معتقد به ایده‌های عقیدتی و سیاسی مورد تایید دولت به عنوان نمایندگان کارگران مانع از آن بوده است که طیف وسیع کارگران این نهادها را نماینده و سخنگوی خود بدانند.

حق تشکل‌یابی

ماده بیستم اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌گوید “هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت‌های مسالمت آمیز تشکیل دهد.“ اگر فعالان کارگری می‌توانستند از این حق انسانی خود بهره ببرند امسال در روز اول ماه مه چه می‌گفتند؟ خواست مبرم آنان چیست؟

در این باره ابراهیم مددی، نایب رییس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران می‌گوید: “بنا به سنت قدیمی همه کارگران جهان در روز اول ماه مه، روز جهانی کارگر، خواستها و مشکلات خود را در صحنه اجتماعی مطرح می‌کنند. اما متاسفانه این اتفاق آنچنان که شایسته جامعه کارگری ایران است روی نمی‌دهد و معمولا تجمعات و اعتراضات کارگری با جلوگیری پلیس انجام نمی‌شود یا اگر هم بشود به شکلی آن خواسته‌ها و نیات واقعی کارگران انعکاس پیدا نمی‌کند. کارگران ایران بسیار از موقعیت خودشان ناراضی هستند که براساس داده‌هایی که وجود دارد این بخاطر ضعف تشکلهای کارگری در طی سالیان گذشته بوده است که امروز این موقعیت را کارگران در ایران دارند. ما فکر می‌کنیم که سازمان یافتن کارگران در سندیکاهایی که مطابق استانداردهایی که در جهان وجود دارد می‌تواند بسیاری از مشکلات را برطرف کند.“

جلال حسینی، از انجمن صنفی خبازان سقز، در این باره می‌گوید: “در واقع نبود تشکل مستقل در ایران باعث شده که اصلا کارگر هیچ جایگاهی نداشته باشد و در قوانین ایران هم متاسفانه به جایگاه کارگر هیچ توجهی نشده است.“


اهمیت تشکلهای مستقل

وجود تشکل مستقل کارگران که اعضا و نمایندگان آن بدون کنترل دولت فعالیت کنند، می‌تواند موجب سازماندهی کارگران شود. و کارگران در این صورت امکان می‌یابند تا برای بهبود وضعیت زندگی خود و گرفتن حقوق خود تلاش کنند، که حقوقی بشری هستند. از جمله تلاشهای آنان بایست در جهت افزایش حقوق کارگران باشد، چنانچه ابراهیم مددی می‌گوید: “مشکلات زیادی که کارگران امروز دارند یکی دستمزد کم است که به هیچ وجه جوابگوی مخارج یک خانواده چهارنفری آنچنان که در قانون کار پیش بینی شده نیست.“


دستمزد وایمنی شغلی

شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران در ایران را ۱۸۳ هزار تومان تعیین کرده است. این در حالی است که خط فقر در ایران، بسته به اینکه در کدام شهرستان زندگی کنیم، دستمزدی میان ۳۵۰ تا ۵۵۰ هزار تومان برای خانواده‌ای سه نفره است.

از دیگر مسائل حیاتی برای کارگران برخورداری از امنیت شغلی است. مصوبه‌های مجلس ششم در ایران از امنیت شغلی کارگران کاسته است. این مجلس کارگاههای کوچک را که اکثریت کارگران ایران در آنها مشغول به کار هستند، از شمول قانون کار خارج کرد. کارگر بی‌پناه مانده و دست کارفرمایی که می‌خواهد حداکثر تولید را با حداقل هزینه داشته باشد، برای سوء استفاده از کارگر باز است.

جلال حسینی در این مورد می‌گوید: “هیچ دفاع حقوقی برای کارگران وجود ندارد. کارفرما راحت می‌تواند کارگر ۲۰ ساله را اخراج کند. کارفرما می‌تواند کارگر را بیمه نکند. دولت خود بزرگترین کارفرماست و همه چیز باید از آنجا تعیین تکلیف شود و هیچ نماینده‌ای برای کارگر وجود ندارد که حقوق و مطالباتش را مطرح کند.“

پیامد نبود امنیت شغلی اخراجهای دسته‌جمعی کارگران طی سالهای اخیر بوده است. کنترل شدید از سوی حراست در برخی کارخانجات و ترس از اخراج باعث شده است که بسیاری از کارگران از اعتراض به وضعیت حقوقی خود و از متشکل شدن در تشکلهای مستقل کارگری بپرهیزند.

تداوم تلاش

اما به هر حال فعالان حقوق کارگری با توجه به فشار و بحرانی که هم اکنون همه کارگران ایران با آن مواجه‌اند و بخاطر آنکه می‌خواهند که کارگران از حقوق انسانی‌شان، برخوردار باشند به فعالیت خود ادامه می‌دهند.


حق زندگی شایسته انسانی

جلال حسینی می‌گوید: “ما در قطعنامه‌هایمان برای اول ماه مه، عمده مطالباتمان را روی این مسئله متمرکز کردیم، حق زندگی انسانی، حق زندگی شرافتمندانه برای انسان. اصلا حق این را هم نداریم. همینجا چهار پنج خانواده مجبور شده‌اند بروند توی یک اتاق زندگی کنند فقط بخاطر اینکه نمیتوانند اجاره خانه‌شان را بدهند، چون کارندارند، نمی‌توانند زندگی بچه‌هایشان را بچرخانند.“

و ابراهیم مددی نیز بر حق زندگی شایسته انسانی تاکید کرده،‌ می‌گوید: “شعار کارگران ایران این می‌تواند باشد که “زندگی شایسته حق مسلم ماست.“ ما امیدواریم که این شعار که از بطن کارگران است به گوش مسئولان و مقامات کشوری برسد.“

شنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۶

احکام زندان علیه مدافعان حقوق زنان را لغو کنید!
سازمان دیده‌بان حقوق بشر، که یک نهاد بین‌المللی مدافع حقوق بشر است، روز چهارشنبه ۵ اردیبهشت با صدور بیانیه‌ای گفت که آیت‌الله هاشمی شاهرودی ، رئیس قوه قضائیه ایران، باید فورا حکم محکومیت شش تن از مدافعان حقوق زن را لغو کند و به تعقیب قضایی چنین افرادی که در زمینه حقوق بشر فعالیت می کنند، پایان دهد.
این شش زن که از فعالان حقوق مدنی زنان هستند، در چند هفته‌ی گذشته به دادگاه احضار شده و به زندان محکوم شده‌اند.
در ۴ اردیبهشت ماه ۸۶، شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی تهران نوشین احمدی خراسانی، شهلا انتصاری و پروین اردلان را به جرم "تبانی و اجتماع جهت بر هم زدن امنیت کشور" به سه سال زندان محکوم کرد که دو و نیم سال آن تعلیقی است.
همان دادگاه در ۲۹ فروردین ۸۶ ، دو مدافع دیگر حقوق زنان را به زندان محکوم کرد. فریبا داوودی مهاجر به جرم "تبانی و اجتماع جهت بر هم زدن امنیت کشور" به چهار سال زندان محکوم شد که سه سال آن تعلیقی است. این دادگاه همچنین سوسن طهماسبی را به جرم "اقدام بر علیه امنیت ملی" به دو سال زندان محکوم نمود که یک سال و نیم آن را به تعلیق در آورده است.
در ۲۲ فروردین ۸۶ نیزآزاده فرقانی، یک فعال دیگر حقوق زنان توسط شعبه پانزده دادگاه انقلاب تهران به جرم "اقدام بر علیه امنیت ملی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی" به دو سال حبس تعلیقی محکوم گردید.
براساس قوانین ایران، در صورت نقض قوانین یا ارتکاب جرمی مشابه از سوی فرد محکوم، قاضی می‌تواند احکام تعلیقی را به اجرا در بیاورد.
تمامی این شش زن از کمپینی که اخیرا با عنوان "یک میلبون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز" راه افتاده است، حمایت کرده‌اند. این کمپین اصلاحات مشخصی چون حق برابر شهادت زنان در دادگاه، برابری ارث بین زن و مرد، حذف چند همسری و برابری دیه قتل غیرعمدی بین مرد و زن را دنبال می‌کند.
سارا لی ویتسون، مدیر بخش خاورمیانه سازمان دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید: «قوه قضائیه ایران از قوانین امنیت ملی به عنوان حربه‌ای برای زندانی کردن فعالان حقوق زن که به شکلی مسالمت‌آمیز نسبت به تبعیض‌های قانونی اعتراض می‌کنند، استفاده می‌کند.»
به گفته وی، "حکومت ایران باید به جای پیگرد قضایی فعالان حقوق زنان به محو و تغییر قوانین تبعیض‌آمیز بر علیه زنان بیاندیشد."
سازمان دیده‌بان حقوق بشر در بیانیه خود آورده است: «ایران به عنوان عضوی از کنوانسیون جهانی حقوق مدنی و سیاسی به صورت قانونی مقید است تا آزادی بیان و اجتماعات و برابری در برابر قانون را مراعات کند و از بازداشت و زندانی کردن افرادی که این حقوق را مطالبه می‌کنند، خودداری کند.»
کانون نویسندگان ایران، باسابقه‌ترین نهاد مدنی نویسندگان ایران، روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ٨٦ (۲٦آوریل ۲۰۰۷) با انتشار بیانیه‌ای به سرکوب گسترده‌ی فعالان حقوق زنان، معلمان، دانشجویان و کارگران اعتراض کرد.
کانون نویسندگان در بیانیه خود نوشته است: «از جان مردم چه می‌خواهید؟ این همه گرفت و گیر، احضار، حبس و شکنجه و آزار برای چیست؟ این همه سانسور و آزادی‌کشی چرا؟ مردم را آسوده بگذارید!»
در ادامه بیانیه کانون نویسندگان آمده است: «نویسندگان مستقل را که جز برای زندگی و عشق و امید و آزادی نمی‌نویسند خفه می‌کنید؛ زنان مبارز این مرز و بوم را که چیزی جز حقوق راستین خود نمی‌خواهند به بند می‌کشید؛ کارگرانی را که جز احقاق حقوق پایمال شده‌ی خود چشم داشتی ندارند سرکوب می‌کنید؛ روزنامه‌نگاران آزاده را به زندان می‌افکنید؛ معلمانی را که در پی دستیابی به حقوق واقعی و انسانی خویش‌اند تهدید و بازداشت می‌کنید. آزادی انتخاب پوشش را که ابتدایی‌ترین حق هر انسان‌ است، از زنان گرفته‌اید. دانشجویان را از فعالیت آزادانه‌ی اجتماعی مانع می‌شوید و ...»
درهفته‌های اخیر فشارها بر فعالان مدنی در ایران به نحو چشم‌گیری افزایش یافته است. فعالان حقوق زنان یکی پس از دیگری به دادگاه فراخوانده شده و به زندان محکوم می‌شوند. شماری از اعضای کانون‌های صنفی معلمان همچنان در زندان به‌سر می‌برند، دانشجویان با احکام انظباطی و محرومیت از تحصیل روبرویند و بسیاری از نویسندگان و ناشران از نشر تولیدات فرهنگی خود بازمانده‌اند.
کانون نویسندگان ایران در بیانیه خود می‌افزاید: «در ادامه‌ی این همه سرکوب، برای ناشران مستقل به هر بهانه خط و نشان می‌کشید؛ به گور جان‌باختگان راه آزادی هم رحم نمی‌کنید و حتی از ویران کردن آثار تاریخی و میراث فرهنگی مردم ایران و جهان، از جمله مجموعه‌ی تاریخی پاسارگاد نیز نمی‌هراسید. چرا؟ این همه سرکوب و بی‌خردی برای چیست؟»
غلامحسین محسنی اژه‌ای، وزیر اطلاعات ایران، در آخرین اظهارنظر خود، فعالیت‌های مدنی و صنفی زنان ، دانشجویان، کارگران و معلمان را "تهدید علیه امنیت ملی" و "براندازی نرم" نامیده است. اکثر فعالان زنان و روزنامه‌نگاران و اعضای کانون‌های صنفی فرهنگیان که در هفته‌های اخیر به دادگاه احضار شده‌اند، با اتهام "اقدام بر علیه امنیت ملی" مواجه شده‌اند

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۶


سخني تازه ازسخنگو



ماهها ازاعتراض هاي برخي ازقشرها وصنوف كه به طورعمده درجهت

تحقق مطالبات معوقه وقانوني شان بوده وفاقد هرگونه برنامه ريزي سياسي

ميباشد، ميگذرد. دراين رهگذرمسئولين به جاي نحوه ي مديريت كردن اين

جنبش هاي كوچك اعتراضي وتوجه به درخواست ها ومطالبات شان، گاه

انگ سياسي بودن ووصل بودن اين حركت ها به خارج ازكشوررا مطرح

مي كنند. مانند زماني كه به نويسندگان وروزنامه نگاران نيزچنين برچسب

هايي را مي چسباندند.

درتازه ترين اين اظهارنظرها، آقاي غلامحسين الهام سخنگوي دولت، كه به

تازگي قامت خويش رابه رداي وزارت عدليه نيزآراسته است، دراين باب

سخني تازه آغازكرده است. وي ضمن اظهاراينكه درخصوص بانوان برخو

رد سياسي نشده است، دررابطه با مطالبات كارگران، معلمان وزنان ميگويد

اينها مطالبات كارگران،معلمان وزنان نيست وتنها مطالبه گروه خاصي است

كه داراي اهداف سياسي ومتصل به خارجند وتوجهي به منافع ملي نداشته و

به آن چشم طمع دارند.

وي درخصوص معلمان اظهارميداردكه، بحث معلمان، بحث مادي نيست و

آن را انحرافي مي دانم كه عده اي معلمان را دربحث نيازمعيشتي تنزل مي د

هند ومعلمان را دراين سطح نشان مي دهند.

عجيب است. تجمع بيش ازپانزده هزارمعلم درنوبت هاي متعدد، درمقابل پار

لمان وطرح خواسته هاي شان ازيك سو، وفشارهاي مادي زندگي براين قشر

كه كمرشان را خم نموده است ، چگونه درتحليل وسخن وزيرعدليه مغفول

واقع مي شود. آقاي وزيراگردرشرايط مادي زندگي وفشارهايي كه برآنان

وارد مي شود قرارداشتند، بازهم چنين ديده برحقايق مي بستند. يا مطالبات

معوقه كارگران ، كه گاه به ماهها مي رسد نيزهمينطور!

شرط انصاف آن نيست كه، هرگونه اعتراض جهت تحقق مطالبات قانوني را

به خارج ازكشوروبيگانگان متصل نموده ومسئله را بدين طريق حل نمائيم .

با اين روش تنها باعث خاموشي موقت طرح مطالبات مي گرديم ودرعوض

با گذشت زمان وعدم پاسخ مناسب به حقوق قانوني؛ سبب افزايش مطالبات

گرديده ، ودرزماني كه به مطالباتي كمتروباشعاع كوچكترنمي توانيم، پاسخي

درخورد بدهيم؛ باحجم به انباشت رسيده مطالبات چه بايد كرد؟

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۶

آيا مي توان عكس بالا راديد ولب ازلب نگشود؟ ميتوان براشك هاي آن

كودك خردسال نگريست وازكنارفرياد ارتعاش عواطف تحريك شده بي

اعتنا گذشت.

اين مرواريدهاي به زيرغلتيده آن خردسال آبگينه اي ست كه درتلالوي

آن بايد خود را نگريست وبركرده ي خود نظردوخت، وبرچشم اندازخشم

كودك درفردا به انديشه پرداخت
!



حجاب، داستاني دنباله دار



همه ي سال ها اتفاق مي افتد. هدف ازاينكه مانند سريالي دنياله داربايد هر

قسمت آن را دريك سال پي بگيريم چيست؟ آن هم با محتوايي يكسان! كار

يكاتوري ازيك تراژدي درشكل اجرائي اش.

روزها مبحث جدي بين مسئولان اجرايي، تقنيني وقضائي حكومت بوده و

يقينا خواهد بود. همين مسئولا ن نظرات متفاوت وگاه متضادي نسبت به

موضوع فوق ابراز مي دارند. آيا حكومت درپس اجراي اين طرح مبارزه

با بدحجابي به دنبال چيست؟ آيا درطول ساليان متمادي اجراي اين طرح

حاكميت قادربه اصلاح موضوع حجاب وپايان بخشيدن به آن نبوده است كه

ماهرسال بايد شاهد اين مسئله باشيم. آيا طرح اين پرسش دراذهان مردم بي

جاست كه حكومت هروقت گرفتارمعضلي مي گردد، باطرح موضوعي در

حاشيه ، به دنبال استتارموضوع اصلي است. آيا مردم پس ازسال ها تجربه

به شناخت عملكردها بويژه تصميماتي اززمره مبارزه با بدحجابي درطول

دودهه نرسيده اند؟ درراستاي ايجاد محدوديت درمقابل كسب حقوق صنفي

اقشارمختلف ودستگيري برخي ازفعالان آنان، برخورد با زنان وايجاد نگرا

ني درخانواده ها، حركت جديدي ست كه سنتزآن ايجاد جوبدبيني وفراهم نمو

دن اسباب وعلل گسترش اعتراض ها خواهد بود. آيا اين نقض حقوق شهرو

ندي نيست؟ شايسته نيست كه حكومت به جاي حل مشكلات عديده مردم وكا

هش فشارازروي دوش آنان ، به افزايش فشاربرشانه هاي خم شده وآسيب

ديده شان بپردازد
.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۶

سازديگر



اين قارقاربي جهت

وسوسه مي كند

قلم تپش مي گيرد

به رنگ قارقارو

بي شباهت به تهاجم صداها


آن سوترازصداي شان

ازمهتابي كه مي نگرم

سوسوي ستاره اي

كوك مي كند

سازي ديگررا

برولوله ي نسيم


آوازي ديگر

دوشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۶



هسته گزینش و؟



امروزدرخبرها خواندم که درادارات نسبت به کارکنانی که درمواضع سیاسی

شان ازطرفداران اصلاح طلبان می باشند, تصمیم گرفته شد که به قرارداد

کاری شان پایان داده شده وبه هسته های گزینش فراخوانده شدند.

این مطلب مرا به یاد وضعیت خودم انداخت که دردانشگاه پیام نوربودم .

یادم می آید که درسخنرانی ای که دریکی ازدانشکده ها به دعوت انجمنی

متعلق به دانشجویان, داشتم وپیرامون ادبیات واجتماع سخنانی ایراد کرده

که مورد اقبال دانشجویان عزیزومحترم قرارگرفته بوده است,وبه همین

درمناسبتی دیگردعوت به عمل آمده بود که ازسرخودسانسوری که ریشه

درعواملی داشت, دعوت رانپذیرفتم. چند ماه پس ازرویداد فوق ناگزیر به

پاسخگویی درجایی شدم که مربوط به سوابق اجتماعی وفرهنگی من بوده

ورابطه با محل کارم دردانشگاه داشته است.اندک زمانی بعد,هسته گزینش

وحراست دانشگاه , طی یکی دوسطرنامه محرمانه مستقیم شان, صلاحیت

مرا جهت برخورداری ازکمترین حقوق اجتماعی ام که حضوردردانشگاه

بوده , که سال ها درآن تجربه اندوخته بودم ومعیشت زندگی من وابسته به

آن بود, رد می کنند. پس ازآن هم با پیگیری هایم به هیچ نتیجه ای نمی ر

سم . به یکی ازساختمان های نهاد ریاست جمهوری درخیابان پاستور

احضارمی شوم وقس علیهذا... محرومیت بی هیچگونه ارائه دلیل.

این فراخواندن ها به هسته های گزینش چندان پدیده جدیدی نیست. شاید

قدرت که پس ازاصلاح طلبان به دست جناح راست افتاد, چنین معامله ای

صورت می گیرد. اگرچه دردناک بوده وفشاربرزندگی خانواده وارد می

وحتی می تواند نظام زندگی رابه هم ریزد. چنان که چنین هم شده است
.

جمعه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۶

دومتن ، یک تناقض



شانزده نماینده ی پارلمان که مرکب ازجناح های چپ وراست مرسوم هستند

طی تذکری مکتوب به رئیس دولت نهم یعنی آقای محمود احمدی نژاد ، خوا

ستاراحساس مسئولیت وی دراجتناب ازبرخوردهای امنیتی– انتظامی با قشر

های مختلف جامعه ، به ویژه فرهنگیان ودانشجویان شده اند. احساس تعهددر

نمایندگان امضاء کننده ی تذکریاد شده به عنوان کسانی که خودرا نماینده ی

مردم دانسته ومتعهد به دفاع ازحقوق آنان می دانند ، دراین موقعیت بغرنج

شایسته تحسین وتقدیرفراوان است. عجیب اینجاست آیا سایرنمایندگان دراین

خصوص واکنشی ازخود نشان نداده ویا زیراین تذکرمکتوب را امضاء نکر

ده اند! آیا آنان خودرا نمایندگان این اقشارمتفاوت نمی دانند. تا دربرابرمطا

لبات قانونی وبه حق آنان موضعگیری نموده وپیگیرحقوق آنان باشند؟

نکته اینجاست که درطول ماه های اخیرچه درسال گذشته وچه درسال جاری

حرکت های اعتراضی قشرها وصنوف مختلف که با انگیزه واهداف کاملا

صنفی بوده ودرچهارچوبی قانونی ومسالمت آمیزپیگیرمطالبات خویش بوده

اند، که هنوزهم دامنه آن درجامعه ما گسترده است؛ توجه سیاستمداران،مردم

دانشگاهیان، نهادهای مسئول، مجامع جهانی مدافع صنوف وحقوق بشری و..

را برانگیخته است؛ چطوربخشی ازنمایندگان درقبال این عمل لب به سخن

نمی گشایند. آیا همین فرهنگیان، دانشجویان ، کارگران ، وزنان جامعه ما

آرای شان را برای رفتن شان به پارلمان درصندوق ها نریخته اند؟

ازطرف دیگروزیراطلاعات آقای محسنی اژه ای نیزدرخصوص جنبش دا

نشجویی وجنبش زنان تصریح می نماید، وزارت اطلاعات با هرکسی که

علیه نظام ودرجهت براندازی دراشکال مختلف فعالیت کند برخورد می کند

وتفاوتی ندارد که با چه عنوان وچه تشکلی باشد. ای کاش ایشان بیشترتبیین

می کردند که مصادیق فعالیت چه هستند! آیا هرنوشته ویا عمل انتقادی مصد

آق فعالیت علیه نظام محسوب می گردد؟ آیا تحقق مطالبات وحقوق صنفی

حتی اگربه شکل تجمعی دربرابرپارلمان باشد، مصداق براندازی ست؟ اگر

تعبیرچنین باشد، پس تذکرکتبی نمایندگان به رئیس جمهوردرخصوص حما

یت ازمطالبات صنفی اقشارمختلف واجتناب وی ازبرخورد های امنیتی و

انتظامی با این اقشار، به یک اعتبارحمایت ازاین حرکت باید تعبیرگردد!

واگرجزاین باشد، پس حرکت های یاد شده درچهارچوب کاملا قانونی باید

تلقی شده وبرخوردهای امنیتی – انتظامی به دلیل بازتاب ناخوشایند آن در

جامعه باید ازسیاست ها حذف گردد
.

سه‌شنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۶



دبیرکل کانون صنفی معلمان ایران, روز گذشته درمدرسه محل کارخود, سرکلاس درس, توسط سه

نفراز ماموران با لباس شخصی بازداشت گردید. علی اکبرباغانی پس ازبازداشت به دادسرای انقلاب

اسلامی واقع درخیابان معلم انتقال داده شد.

تا کنون علاوه برباغانی, شش نفردیگر ازاعضاء هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران دربازداشت

به سرمی برند. سه نفراز آنان به نام های سید محمود باقری, علی اکبرمنتجبی و محمد تقی فلاحی در

روز بیست ودوم فروردین ماه پس از احضاربه معاونت امنیت دادسرای انقلاب اسلامی, پس ازچند

ساعت بازجوی, جهت ادامه تحقیقات روانه زندان اوین شده؛ وسه نفردیگر از اعضاء هیات مدیره

کانون به نام های محمدرضا گرگانی, علی رضا اکبری نسبی و حمید پوروثوق احضار وبا قراربازدا

شت روانه زندان شدند.

روزهای بیست وپنجم وبیست وششم فروردین ماه , معلمان طی تحصنی دردفاترمدارس حضوریافته و

بخشی ازآنان ازحضوردر کلاس درس خودداری ورزیدند.

سازمان معلمان ایران درادامه پیگیری مطالبات فرهنگیان درفروردین ماه, طی بیانیه ای برخوردهای

صورت گرفته با فرهنگیان را محکوم کرده وخواسته های زیر را مطرح نموده است.

1 آزادی هرچه سریع تر فرهنگیان بازداشت شده وپیگیری حقوقی برخوردها, دستگیری ها و

پرونده های مفتوح فعالین صنفی – مدنی

2 پیگیری نهایی شدن تصویب لایحه خدمات کشوری و ....

3- پیگیری استیضاح وزیر آموزش وپرورش ویا استعفا و یا برکناری آن

4- اصلاح نگاه ورفتار مسئولین آموزش وپرورش و...

5- ایجاد شورای برگزیدگان نمایندگان معلمان و..

در همین رابطه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران نیز با صدوربیانیه ای

ضمن محکوم کردن برخوردهای صورت گرفته با تجمعات اعتراضی معلمان, خواستار توجه به مطالبا

ت فرهنگیان شده اند
.

دوشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۶


نامه سرگشاده سه سازمان بین المللی دفاع از حقوق ناشران به محمود احمدی نژاد ۱۳ بهمن ۸۵
::

در پی وضعیت پیش آمده در حوزه نشر و کتاب و سخت گیری های دوچندانی که در این حوزه اعمال می شود سازمان بین المللی ماده 19 کنوانسیون حقوق بشر، IPA و انجمن PEN، نامه مشترکی را خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران منتشر کرده اند. این نامه که متن آن را در زیر می خوانید، خواستار برطرف شدن وضعیتی است که از سوی وزارت ارشاد در باب مسائل مختلف نشر پیش آمده است. سه سازمان نگارنده این نامه از مشهورترین ارگان ها و مراکزی هستند که از حقوق ناشران در سطح بین المللی دفاع می کنند. این نامه چندی پیش در سایت اینترنتی اتحادیه ناشران بین المللی منتشر شده است.

در این نامه آمده است؛«ماده 19، اتحادیه ناشران بین المللی IPA و پن بین المللی عمیقاً نگران دستورالعمل های مربوط به نشر است که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر می شود و انتشار کتاب های جدید توسط ناشران و نویسندگان را با مشکل روبه رو می کند.» سازمان IPA در سال 1896 در پاریس تاسیس شد و نمایندگی صنعت نشر را در سراسر جهان- از طریق 78 کشور- و اتحادیه ناشران تخصصی و منطقه یی را در 66 کشور جهان به عهده دارد. پن بین المللی نیز در سال 1921 در لندن تاسیس شد و در حال حاضر 138 مرکز در بیش از 100 کشور دنیا دایر کرده است و به سازمان ملل نیز در این زمینه مشاوره می دهد. هر دو این سازمان ها با هدف تقویت و دفاع از آزادی نشر، تقویت خواندن و نوشتن، دفاع از حقوق مولفان و ناشران و خلق و توزیع کتاب در آزادی کامل تاسیس شده اند. ماده 19 نیز سازمان حقوق بشری است که به طور مشخص در زمینه دفاع و تقویت آزادی بیان و آزادی اطلاعات در سراسر جهان فعالیت می کند.

در بخش دیگری از این نامه آمده است؛«ما درک می کنیم که در ایران مجوزها بعد از بررسی و حذف نکاتی همچون مسائل ضداسلامی، غیراخلاقی و غیرقابل قبول از نظر سیاسی صادر می شود.» در این نامه با توجه به امضای کنوانسیون تعهدات بین المللی حقوق سیاسی و مدنی در سال1975 از طرف ایران آمده است؛«ما این نکته را متوجه شده ایم که طبق شرایطی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمینه نشر و توزیع کتاب به وجود آورده است، ناشران و مولفان باید ماه ها منتظر دریافت مجوز برای کتاب هایشان بمانند که بیشتر شامل رمان ها و کتاب های سیاسی می شود. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حال حاضر حتی کتاب هایی را که قبلاً مجوز دریافت کرده اند برای چاپ مجدد ملزم به دریافت مجوز کرده است. این وضعیت منجر به این شده است که برخی از نویسندگان ایرانی که دیدگاه هایشان با دولت منطبق نیست دچار موانعی شده اند و مجبورند آثارشان را در خارج از ایران و حتی در اینترنت منتشر کنند.»

دولت ایران مکرر از قصد خودش مبنی بر حمایت از کتاب و کتابخوانی اعلام کرده است، با این حال خوف آن داریم که سیاست های نشر این وزارتخانه با این هدف مغایرت داشته باشد و اصل وجودی صنعت مستقل نشر را زیر سوال ببرد. گفتنی است رونوشت این نامه برای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال شده است.