یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۴۰۵

بر انعکاس واژه‌ها

 کتاب "بر انعکاس واژ‌ه‌ها" که شعرهایی از چند شاعر خارجی‌ست، به ترجمه‌ی نغمه بی‌زارگیتی، هنرمند نقاش، در۱۰۲ چاپ و منتشر شد.



بن‌بست‌ها و تعلیق

 پس از ماه‌ها انتظار طولانی و همچنین لیست بلند حذف و سانسور، کتاب "بن‌بست‌ها و تعلیق"  تازه‌ترین اثر مسعود بیزارگیتی، نویسنده، منتقد ادبی و شاعر، در ۱۳۴ صفحه منتشر و روانه بازار شد.

گفتنی‌ست که از همین نویسنده پیش از این، هیجده کتاب دیگر نیز در ایران و انگلستان منتشر گردیده بود.




پنجشنبه، دی ۱۳، ۱۴۰۳

 ‏اکنون 

بر شانه‌هامان نشسته

زخم عمیق تازیانهٔ شاهان


وز جراحت سنگین روزگار

هر گوشه از آوازهای ما

غمگین‌ترین تبسم بی‌پناهی را

خاطره می‌سازد


و انعکاس آوایی در خیالم

شاید

تکوین صدایی باشد

وقتی از وقت‌های منتظر


تو

   سفیدی‌ها را

                 ادامه بده


 ‏باران

دل به سرانگشتان تو می‌بخشد

و آسمان هر روز

به رنگ چشمان تو

پلک می‌گشاید


همین‌قدر زیباست

                        زندگی

وقتی نگاهم

در شعله‌های نگاهت 

رنگ می‌گیرد

و دستانم

در رقص انگشت‌های تو

ترانه می‌سازد

 ‏شبانهٔ اکنون

غزلی تازه است

چرا که ناخنت

هلال ماه است و

نگاهم را

نوازش می‌کند

 ‏می‌بینی چگونه لبخند میزنم

بر سرنوشت به یغما رفته


از لابه‌لای درخت‌ها می‌گذرم

نگاه کن که برگ‌ها

چگونه با شاخه‌های دیوانه

شادی‌کنان می‌جنبند


در کنج شبانه نشسته‌ام

همچون زمین

بی‌پناه‌تر از ساکنانش

و اندوه جهان را

معماری می‌کنم


نگاه کن!


 ‏تف کرده گویی/ دنیا

خشم فروخورده را

روی نفس‌های خاورمیانه


شیب تفالهٔ نفرین‌هاست اینجا

که سر‌ریز می‌شودـ


اینجا خاورمیانه است

و پیشانی‌ آینه‌وارش/ دیری‌ست

قربانگاه مرثیه‌ها و وردهایی‌

آویخته بر شب‌ها و روزهای‌ ما


یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۴۰۲

یکشنبه، شهریور ۱۹، ۱۴۰۲

 و شیری که از ‍‍پستان های تو می نوشید

زمین

در گرمای شهریور

تا ناکامی تاریخ را

التیام بخشد


بس نخواهد کرد


و در کمرگاه تابستان

دوباره سبز خواهد شد

عاشقانه ترین ترانه

که بوی گیسوان تو را

در باد 

منتشر می کند


وداع با خاطره ساز جنگل های گیلان

 گفتگوی روزنامه همشهری با مسعود بیزارگیتی

در این لینکhttps://www.hamshahrionline.ir/news/786817/%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86

یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۴۰۲

رنجی که زندگی‌ست

 

و روی شانه‌ی مجهول

شلیک روشن معلومی‌ست/ دوشکا

چیزی که روی دهان می‌دود

زخم عمیق می‌زند


بیگانه‌ی کلمات زندگی‌ست

وقتی که شعله می‌کشد

درد صداها

در انحنای پر التهاب حنجره


و غلت شیرین‌ رویای دوست داشتن را

پر آشوب می‌کند

وقتی که چشم باز هنر را

نشانه می‌گیرد


سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۴۰۲

چاپ دوم ((بر شانه‌های راه))

 کتاب ((بر شانه‌های راه)) تازه‌ترین اثر 

مسعود بیزارگیتی که چاپ اول آن در زمستان ۱۴۰۱

 منتشر شده بود؛ در خرداد ۱۴۰۲ به چاپ دوم رسیده 

و روانه‌ی بازار گردید.




یکشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۴۰۲

چاپ دوم کتاب

کتاب(( بر شانه‌‌های راه)) اثر جدید مسعود بیزارگیتی
 که به تازگی انتشار یافته بود، بنا به اظهار ناشر، 
چاپ دوم آن به زودی منتشر و روانه بازار خواهد شد.

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۴۰۲

 ‏در زمستان زاده شدم

و دریای کلمات

زورق شعرم را

نگاهبانی می‌کند


خیابان‌ها و میدان‌های شهر

در خطوط نت‌هایم

پرچم گام‌ها بر می‌افرازند


و در افق نگاه‌ها

تاریخ زخم‌هاست

در بی‌نهایتِ روایت‌ها


در برابر جهان ایستاده‌ام

با قامت صدای تو

و باد

انتظار سرخ سحر را

بر گیجگاه شب می‌کوبد

 ‏بر صدایت

زخمی نشانده‌اند

                     بر صداها

در وهن حقیقت

که شاید

لهجه‌ی سستی باشد

و پاهای دختران‌

                   بی‌رویا


ولی گل داده است

                           بهار

روی لبان‌مان


سبزتر از جنگل

شکفته است ترانه‌ی آزادی

در صدای‌مان

 ‏چه اتفاق قشنگی‌ست

وقتی به تو فکر می‌کنم

واژه‌ها در من غلیان می‌گیرند


چون ماه

در ظلمت جهان می‌درخشی

و بر پنحره‌ی اتاقم عمود می‌شوی


زمانی دراز در تو می‌نگرم

آواره‌ی معنا 

در من حلول می‌کنی

و غزلی تازه در بلندای قامتت

شکفته می‌شود

 ‏وقتی که آمدی

در گام‌های تو دریا نشسته بود


در چشم‌های من

خیره بر افق

آذرخش حضورت

آینه‌ای می‌ساخت

در قاب روشن یک لبخند

در شعله‌های ساکت یک بوسه


در اندام هوش تو

روز است با درخشش فروردین

در خون لحظه‌ها


اینک

در ازدحام تو

محو می‌شوم

ای اشتیاق حیات


پنجشنبه، فروردین ۱۰، ۱۴۰۲

 ‏

و شب

با رویای مه‌آلودش

بر من فرو می‌بارد

شبنم بامدادی را


و بر پلک نیمه خسته‌ی من

طومار بلند آرزوها 

نقش می‌زند


دلی به تماشای سبزه‌زاران می‌تپد

بهار آمده است

با یادگاری خونین اما

از سالی که گذشت

آتش‌ها در گلو و

جامه به خوناب


در فصل ملایم اندامت ولی

مرا گریزگاهی بود

به طعم زندگی


پنجشنبه، اسفند ۲۵، ۱۴۰۱

 ...

درد

شگفتی زنده بودن است

و اندوه پنهان میان غلغله‌ی زخم‌ها

در غربت بی‌خویشی‌مان


کوچه‌ها که بن‌بست صدا می‌شوند

مرگ

میل زندگی می‌یابد


از کتاب تازه انتشار یافته:

بر شانه‌های راه/ مسعود بیزارگیتی


چهارشنبه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۱

 ‏بگذار

با پرده‌های صدایت

رها کنم

نت‌های خسته‌ی این خاک سرد را


تا زندگی

الفبای چشم‌های تو باشد

از معبر تصرف شعرها

روی حنجره‌های پر غرور


اکنون نفس‌های شهر

در آستانه‌ی بهار

بلندتر از صداها

شعله می‌کشد


گویی که نزدیک می‌شود

تعبیر خوابی که پیچیده دیری

به شولای نفرین روزگار