سه‌شنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۶

آقای حداد هرنهاد مدنی ای که آمریکایی نیست



عجیب است که ظرفیت برخی مسئولین درخصوص پدیده هایی که می تواند معرف و

منعکس کننده ی ویژگی ها ومنش مدرن ورو به توسعه یک جامعه درحال گذار باشد

وملاکی برای تمرین دمکراسی دردرون آن جامعه به حساب آید, به شدت پایین آمده و

به محض اینکه دربرابر مشکل یا مشکلاتی قرار می گیرند, دربرابر آن پدیده ها واکنش

نشان می دهند.

آقای حداد عادل که رئیس قوه ی مقننه بوده ویکی ازبزرگترین مسئولیت ها را درنظام

قدرت دراختیاردارد, اخیرا درسخنانی , نهادهای مدنی را یکی ازمسیرهایی تلقی کرده

است که مجرای ورود آمریکا بوده وبستر مناسبی است برای پیشبرد سیاست های امر

یکا , درداخل کشورهایی که توسعه نیافته هستند. کشورهایی که آمریکا طی سال های

اخیرتحت عنوان انقلاب های مخملی , فرایندهای تحولی را درآن کشورها نشانه گرفته

است. رئیس فوه ی مقننه کشورایران را نیز درتیررس این هدف آمریکا دانسته واندک

تشکل های مدنی درایران را نیزمجری برنامه های آمریکا دانسته است.

مخاطب سخنان رئیس قوه ی مقننه این استنباط را می کند که هرچقدربه زمان انتخابات

پارلمان نزدیک می شویم , گویا ظرفیت برای انتقاد منتقدین اجتماعی نظام کاهش یافته

تا حدی که چنین توجیهی درخصوص اندک تشکل های مدنی بوجود می آید.

آیا آن سوی سخنان جناب حداد عادل , که همسو با نگاه کابینه نهم بوده و نگاه مشترکی

را درعرصه اجتماع باز می تاباند , ایجاد ممنوعیت های جدید برای منتقدین نیست ؟

با این توجیه چه تصویری ازحوزه ی عملکرد دولت درعرصه ی اجتماع به نمایش

گذاشته می شود ؟ آن هم ازسوی رئیس قوه ی مقننه که مروری بربرخی از اصول آن

کاملا نافی این دیدگاه می باشد.

هنوزمخالفت برخی مسئولین وجمع زیادی ازنمایندگان درارتباط با تعطیلی نشریات ,

سایت ها وبرخورد با دانش جویان , ازیادها نرفته است. خوب بود آقای حداد عادل

کمی هم پیگیر مواردی می شدند که اخیرا درنامه های نمایندگان درخصوص تعطیلی

نشریات , برخورد با نویسندگان ودانش جویان منعکس شده است. گمان نکنم این

پیگیری چندان بی ارتباط با وظایف نمایندگی ایشان بوده باشد.



پنجشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۶

ماهي بي تاب



هيچ بويي ازدهانم

اين پرده هاي مكدررا

شاد نمي كند


اين حرف ها كه مي آيند

تا جويده شدن / هنوز

پلك ها سنگين اند

واين ماهي بي تاب

كه ليزمي خورد

ازدهان من

تا آب

تنهائي اش را

شست وشو دهد


پائين تر

نه ساحلي

براي پرسه زدن

سه‌شنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۶

پنجشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۶

قناري خسته



جهان

پشت صداي من

صداي تو

دست دراز مي كند

اين قناري خسته را


پشت پنجره

اين خيابان

شكل ديواراست

وچشم هاي ازحدقه درآمده

كدام بوسه را

درصليب تنهائي شان

پاس مي دهند

چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶

هفده مرداد



براشك هاي تان

درنگ مي كنم

هفده بار

هفتصد

.../هفت هزاربار


ورق مي زنم

گام هاي مانده براي پيمودن را

درخيزهاي مهربان تان

ماتم گرفته است

تيتراول خبر

وسطرها را

رمقي براي رفتن نيست

سه‌شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۶


نام كتاب – به كي سلام كنم؟
نويسنده – سيمين دانشور
ناشر – انتشارات خوارزمي


به سوي روايت هاي نو


مجموعه داستان(( به كي سلام كنم؟)) سيمين دانشورمتشكل ازده داستان

است. داستان هايي كه برخي مشخصه هاي مشترك بين آنها هم به جهت

ساختارروايي وشخصيت پردازي وهم به جهت نوع رويكرد نويسنده به

جامعه وفرهنگ، آنها را دركنارهم قرارمي دهد. درعين حال وجود بر

خي عناصرو تكنيك هاي نو درمنش وظرفيت روايي داستان دربعضي

ازداستان هاي كتاب، اين مجموعه را ازويژگي متمايزكننده اي درميان

كتاب هاي داستان با توجه به زمان نگارش آن، برخوردار مي سازد.

وقوف نويسنده بر اوضاع اجتماعي جامعه ايران به لحاظ اخلاقي ،

سلوك رفتاري، آداب ورسم ها، مناسبات بينافردي و ... سبب گرديده تا

وي درانتخاب تم داستان وگسترش طرحي كه به ابعاد زندگي اجتماعي

- فرهنگي مي پردازد؛ توانائي متعهدانه اي را ازخود نشان دهد. ازحا

شيه روي ها وحاشيه پردازي هاي بي مورد درسيردرونمايه داستانهاي

مجموعه پرهيزنمايد ومخاطب را به سمت كشف خصلت ها وويژگيهاي

آن سوي رويدادهاي روايت شده هدايت كند.

تلاش نويسنده معطوف به عمل وكنش شخصيت هاي اين مجموعه است

تا مخاطب درخوانش خود، براي شكل دهي به فهم خود وتدوين اثر، به

مشاركت با نويسنده ي آن همت گمارد. درواقع يكي ازتوانائي هاي ارز

شمند نويسنده دراين مجموعه، كه به نظرراقم اين سطورقابل تاكيد است

رويكرد نويسنده درداستان ها، به فرايند تحول جامعه است. چه آن زمان

كه طرح داستاني وي درروستا وآبادي مي گذرد؛ وچه آن زمان كه به

ژرفكاوي مناسبات زندگي روزمره شهري مي پردازد.

نگاه وي به فرايند تحول درداستان ها دردوسوبربنياد موازنه اي خلاق

انجام مي شود. اگرچه داستان هاي اين مجموعه بطوركامل بربستراين

موازنه حركت نمي كنند. اما نكته به ياد ماندني دردوسوي برخي داستان

ها كه ازآن ياد كرديم؛ توجه ونگاه نويسنده به سلوك رفتاري واخلاقي ،

منش وعملكرد شخصيتي درروابط بينافردي واجتماعي شان، كنش هاي

عملي وباورهايي كه بنيان اين كنش ها مي باشند و... است ازيك سو؛ و

شناخت وآگاهي ازظرفيت هاي بديعي وتكنيكي داستان ازسوي ديگرمي

باشد. به گونه اي كه اين مجموعه تركيبي ازمنش هاي متفاوت روايتي

را درساختارخود جاي داده است.

توجه ورويكرد انتخابي اي كه درفرايند گسترش داستان ها، نويسنده به

آن متكي است، سوگيري داستان ها را به سمت نگاه مدرن درقلمرودا

ستان نويسي نشان مي دهد. به ويژه استفاده ازظرفيت هاي روايي دا

ستان، اين مشخصه را بيشتربازمي تاباند.

داستان هاي (( تيله شكسته))، (( چشم خفته))، (( به كي سلام كنم))،

(( يك سرويك بالين)) و (( سوترا)) ازاين جهت درخورتوجه هستند.

داستان (( تيله شكسته)) اززاويه ديد يكي ازاشخاص داستان، به رصد

رويداد ها مي نشيند وفضاي داستان را گسترش ني دهد. يكي ازخصو

صيات مدرن روايتي اين داستان، تركيب متداخل روايت هاي بيروني

داستان ازيك سو ومنش ذهني روايت ازسوي ديگراست. راوي كه به

صحنه پردازي داستان سرگرم است، با توجه به سن وسال وبافت مو

قعيتي درونمايه؛ روايتگرآرزوهاي ابتدايي، كودكانه وكوچك خود است؛

كه دوگونه روايت را به هم مي آميزد. تلاش خانم دانشور به جهت

ظرفيتي كه به ساختار روايي اين داستان مي بخشد، قابل تحسين

است. نشانه ها دررفتار وديالوگ ها وبرخي كلماتي كه بيان مي شود؛

تجربه هاي سنتي ومدرن را دركنارهم درپروسه فراروي به سمت مدر

نيسم نشان مي دهد.

وقتي كه اززبان راوي مي شنويم


به عوض(( كندن)) مي گفتند (( حفاري)) ص20


يا عده اي ازباستان شناسان كه براي حفاري آمده بودند، با فرهنگ و

آداب خودشان، كه درواقع حاصل نمادهاي مدرنييت بودند؛ وقتي راوي

داستان با آنها مواجه مي شود ومشاهده مي كند كه تعدادي ازآنها خانم ها

يي هستند كه كت وشلوارپوشيده اند و... مي گويد


بعدها فهميدم كه دوره ظهورحضرت نزديك است ص21


كاربرد زبان گفتاري راوي،كه گاه امروزي ست به گونه اي با تجربه ي

سنتي وي تلفيق يافته وبرهم منطبق مي گردد ودرفرايند عمل به آگاهي

او درمي آيد؛ كه چنين ساختارآگاهي اي را فراهم آوردن، توانايي ومعر

فت هنري مدرن نويسنده را به نمايش مي گذارد.

درونمايه اين داستان بازتاب يك روند تقابل وتعامل بين دوگونه سنت،

فكر،فرهنگ ومنش رفتاري ست.وازاينجاست كه مخاطب دراين داستان

فراروي ازسنت به مدرنييت را به حوزه ي آگاهي خود منتقل مي كند.

برخورداري اين داستان ازچاشني طنز مانند يكي دو داستان ديگركتاب،

لذت خواندن را براي خواننده افزايش مي دهد.

سايرداستان هايي كه به موازات ((تيله شكسته)) ازآن ها نام بردم، هر

يك به دليل منش روايتي شان، انعكاس كوشش نويسنده دررا ستاي فهم

مدرن ازموقعيت داستان است.

(( يك سرويك بالين)) بربنياد سرنوشت زنان درجامعه اي كه ازكمترين

حقوق برخوردارند، شكل مي گيرد. مناسبات بين زنان محورروايت دا

ستان است. مشخصه روايتي اين داستان، قصه درقصه گويي آن است.

(( چشم خفته)) برمبناي دو تك گويي استوارمي گردد، كه حجم بيشتر

داستان را به خود اختصاص مي دهد. پاساژ آخرداستان با ديالوگ ميان

دوراوي به پايان مي رسد. كل اين داستان بيانگرفرهنگ ومنش ريا و

دوگانگي شخصيتي درزندگي است. نويسنده به گزارش وتوصيف چنين

درونمايه اي نمي پردازد. تلاش دانشور معطوف به كنش راويان است

كه مخاطب ازوراي آن به شناخت ماهيت مناسبات پنهان شده درآن

سوي عمل شان، پي مي برد.

(( به كي سلام كنم)) روايت هاي پراكنده، نامنسجم وفاقد انتظام كوكب

سلطان است، ازطريق نقب به خاطره هاي دورونزديكش. اگرچه نو

يسنده نيزگاه براي چينش تمهيدات روايي كوكب سلطان حضورمي يابد

وي مي توانست براي جلوگيري ازخستگي خاطرخواننده، ازانبوهي روا

يت هاي پراكنده ي كوكب سلطان درچارچوب حفظ ويژگي هاي يك دا

ستان كوتاه، اندكي بكاهد.

(( سوترا)) كه آخرين داستان كتاب است؛ ازساختارمحكم بيان ولحن

روايي درگسترش فضاي داستان برخورداراست. ناخدا عبدل شخصيت

اصلي داستان است. دركنش روايتي وي ما به باورداشت هاوعلائم و

اسطوره هاي مردمي برمي خوريم، كه دراسامي وتركيب ها بيان شده

است.كه نماد وسمبل پديده هايي موهوم هستند،كه ريشه درذهنيات قومي

شان دارد. بافت روايي داستان كه بطورعمده درتك گويي ناخدا عبدل،

موجب گسترش فضاي داستان مي گردد؛ سلختارداستان را علاوه بر

كاركرد نماد شناسانه ومردم شناسانه آن به جهت درونمايه، به سمت

منش روايتي مدرن هدايت مي كند.

تك گويي ناخدا عبدل ازيك سو وگسترش فضاي داستان بربنياد كنش

روان شناختي اين روايت ازسوي ديگر، برتوانايي ساختارمدرن دا

ستان افزوده است.

يكي ازمشخصه هاي داستان مدرن، حتي اگر اززاويه ي يد سوم شخص

يا داناي كل روايت شود، كه البته درداستان هاي مدرن ظرفيت هاي روا

يي داستان بيشتر معطوف به زواياي ديد دروني – تك گويي ذهني ، اول

شخص و... - مي باشد، تاكيد وتوجه نويسنده بردنياي ذهني وكشف

ژرفاي دروني وروحي قهرمان ها واشخاص داستان است. درداستانهاي

مدرن روان – محوري يكي ازمؤلفه هاي اساسي درشناخت اين گونه

داستاني ست.

سيمين دانشوردربرخي ازداستان هاي مجموعه ي (( به كي سلام كنم؟))

نگاه وتلاش خودرا معطوف به بازآفريني داستان درشكلي كرده است،

كه حاصل آن تجربه هاي نوين درفرايند نوشتن با تكيه برزيبايي شناسي

مدرن بوده است.

یکشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۶

كدام صدا



چقدراين كلمات

تنهايند

اين آينه ي شكسته

سروصورت اين حرف ها را / خونين

چرا مي كند


نمي توانم

برحيات شعرها

نيمكتي حتي / بگذارم

سربه بيايان

با كدام / صدا

جمعه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۶




ديداربا سايه


خانه ي فرهنگ گيلان، روز پنجشنبه شاهد حضورشاعر معاصرايران هوشنگ ابتهاج بود، درواقع ايشان به زادگاه خود آمده بودند و

گويا درفرصت كوتاهي كه داشتند، ديداري هم با جمعي ازدوستان شاعرونويسنده داشتند . عليرضا پنجه اي دوست شاعرمن ،تلفني به

من اطلاع داده ودعوت به حضورم كرد ، كه متشكرم . عكسها ي بالامربوط به آن جلسه مي باشد

پنجشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۶










اندرباب ارائه خدمات شهري


آقاي رئيس جمهور


عكس هاي اين پست را كه ملاحظه مي كنيد، قديمي نيست، متعلق به

امسال وسال گذشته است. ابتدا مي خواستم بدون شرح منتشرش كنم،

اما ترجيح دادم، اين توضيح را برآن بيافزايم. گفتم حال كه مرا ازنان

خوردن انداخته اند، آن هم پس ازسال ها كاروتجربه اندوختن دردانش

گاه ، وشايسته تران را به جاي من به كارگمارده اند، شايد اين عكس ها

كه شايستگي مديران خدمات شهري را نشان مي دهد، كه چقدروقت
صرف بازرسي هاي امورخدمات متعلقه را مي نمايند. آقاي رئيس جمهور

را خوش آيد وجايزه اي نفيس را شامل حال ما گرداند.خلاصه زندگي خيلي

سخت است . به ويژه براي آدم بيكار،كه غم عالم را بردوش مي كشد

آقاي رئيس جمهور

اين عكس ها همه ازيك نقطه برداشته شده است.درمركزشهرومركزاستان

الف – تيربرق روشنايي، كه بدون شرح وتوضيح، خودش با شما سخن

مي گويد

ب – لوله ي علمك گاز، كه بي نياز ازهرگونه توصيف وتفسيرمي باشد

پ – روكش آسفالت، كه براي درست كردن ابروي يار، چشم اورا كور

كرده وگذاشته ورفته اند.

یکشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۶

گريه هاي پير



اين ساعت

كه ديرزماني ست

خنده هاي مرا

زنگ مي زند


برآينه ها

تامل مكن

كه رد باد

حرف هاي ناگفته را

خاموش مي كند


ازخنده هاي گيج

تا گريه هاي پير

اين مسافت بي پايان

پنجشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۶

اين ملودرام بي انتها


ماجراي سهميه بندي بنزين گويا هردم، داستاني تازه را مي آغازد. در

ميان بلبشوي نظرات مختلفي كه دراين خصوص داده مي شود ازيك سو

وپافشاري دولت برتصميم خود درخصوص نحوه اجراي پروژه سهميه

بندي ازسوي ديگر،درزندگي روزمره مردم، كه بي واسطه ترين ارتباط

را با روزمره گي ها دارند، برخلاف برج عاج نشينان وآناني كه تنهانام

مردم را يدك كش مي كنند براي روزهاي مباداي شان؛ واقعيت ها در

اوضاع جاري به گونه اي ديگرمي گذرد.

دوستي تعريف مي كرد كه، درروزهاي آغازين سهميه بندي بنزين، كا

رت سوخت خود را گم كرده بود. درتاريخ ششم ماه براي ابطال آن به

اداره مربوطه مراجعه نموده وبا دريافت يكصد هزارريال ازوي نسبت

به ابطال آن كارت اقدام مي نمايند. مي گفت كه ازآن تاريخ ازبنزين آزاد

استفاده مي نمايد. وهرليترپنج هزارريال سرداخت مي كند. وازمن خوا

ست كه هروقت دچاركمبود بنزين شدم، به راحتي ليتري پانصد توماني

تهيه ميشود. نكته جالب تر اين بود كه مي گفت ، درتاريخ سيزدهم همين

ماه براي دريافت پرينت تراكنش كارت ابطال شده درتاريخ ششم ماه به

اداره مربوطه رفتم، وپساز دريافت برگ پرينت با كمال تعجب وحيرت

مشاهده كرده كه ازكارت سوخت من هنوزبنزين دريافت مي شود. معني

اين بود كه كارت سوخت من، بادريافت مبلغ ده هزارتومان ازمن هنوز

باطل نشده است. تازه ده هزارتومان ديگرهم براي كارت المثني ازمن

دريافت كردند، كه بعدازگذشته چندين روز، هنوزبه دست من نرسيده

است. حيران برگشتم ونمي دانم چه كنم.

آري اين هم يكي ازصفحات كتاب سهميه بندي ست، كه صفحات بعدي

آن يقينا درآينده خوانده خواهد شد.

سه‌شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۶

ملودرام بنزين



حدود بيست روز ازسهميه ي بنزين توسط دولت نهم مي گذرد. دراين

مدت شاهد واكنش هاي متفاوت ازسوي قشرهاي مختلف جامعه بوديم

هدف كابينه احمدي نژاد ازاجراي اين سياست، صرفه جويي درمصرف

بنزين وحذف واردات آن كه رقمي بيش ازپنج ميليارد دلاررا درسال به

خود اختصاص مي دهد ازيكسو، ونيزسامان بخشي به نحوه استفاده آن

وكاهش آلودگي محيط زيست ازسوي ديگربوده است. بررسي نحوه ي

سهميه بندي بنزين هم، سبب اعتراض گروه هاي مختلفي شده، كه از

خودروهاي متفاوتي استفاده مي كنند.

درطول اين بيست روزگذشته، نگاه به عملكرد دولت درسامان بخشيدن

به مصرف اين انرژي، به ملودرامي شبيه گرديده، كه مردم را به تما

شاي اين نمايش نشانده است. قاچاق سوخت ازيك سو، خريد وفروش كا

رت سوخت ازسوي ديگر، دزديده شدن كارت هاي سوخت ازمراكز

توزيع كننده مانند اداره پست ازطرف ديگر، همچنين نوع سهميه بندي

غيراصولي كه منجربه فروش بنزين ازسوي صاحب خودروگرديده و

درآمد بيشتر وي را با استهلاك كمترخودرو درپي خواهد داشت. مانند

خودروي تاكسي، كه راننده خودروبخشي ازبنزين سهميه ي خودرا كه

هشتصد ليتردرماه مي باشد، فروخته وبه جاي مسافركشي، استراحت

مي كند.اين مسئله باعث شد تا مسئولين مربوطه اعلام نمايند كه بررسي

هايي را براي كنترل اين موضوع درسطح شهر،توسط بازرس ها انجام

خواهند داد وبا متخلفين برخود قانوني خواهند كرد. برخوردشان هم به

اين قرار است كه كارت سوخت شان باطل وپروانه ي تاكسي راني آنها

هم ابطال مي گردد. درواقع دورتسلسلي كه دولت براي مردم ايجاد نمو

ده وهدفش را به سامان رساندن اعلام مي نمايد. معلوم نيست اين همه

بازرس براي كنترل تاكسي ها چگونه تامين خواهد شد؟تازه اگربرخورد

انضباطي با رانندگان خاطي به شرحي كه گذشت، صورت گيرد، جواب

زن وفرزند آنان راكه خواهد داد؟ با اعتراض هاي شان چگونه برخورد

خواهد شد؟

ماجراي سهميه بندي هم يك ملودرام ديدني ست

یکشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۶

دريغا



سوداي هم بال شدن

درآوازي يكسره

دريغا

آهي كه / دريغ مي شود


صداهاي جهان را

به پاي كوچه ها بخشيدم

وپنجره هاي نمناك

پرده كشيدند

دريغا

چشم هاي عاشق

درنگاه بي عصب شان

شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۶

سفيد خواني



مدتي ست كه نويسندگان هنر وادبيات براي چاپ آثارشان، وقتي درفرا

يند دريافت مجوزاز وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي قرارمي گيرد، به

طورجدي مايوس ودلسرد مي شوند. واين مسئله ازيك سوبه جهت زمان

طولاني بررسي است كه گاه به چند سال هم مي رسد، وازسوي ديگربه

دليل برخورد غيرتخصصي و سياسي با اثراست كه به عدم تحمل آثار

دگرانديشان منجرمي شود.

به همين دليل نويسنده اي كه درروند آفرينش يك اثر، روح وروانش را

دراين جهان بي روح، به پاي اثرش مي ريزد تا به حيات آدمي روحي

بدمد، با دشواري هاي ذكرشده ، ترجيح مي دهد عطاي چاپ اثرش را

به لقاي آن ببخشد. درحالي كه درجامعه ما، درصورت حتي چاپ اثر

هم ، چيزمادي اي عايد نويسنده نخواهد گرديد.

حال منظورازسفيد خواني، نه راه بردن به قاعده هاي پست مدرني خوا

نش اثراست. نه. بلكه سفيد خواني ازنوع كتاب هاي جلد سفيدي است كه

به جهت عدم دريافت مجوز، مي خواهد به دست مخاطب خود برسد. تا

با او سخن بگويد. همچون گذشته . وآيا اين شرايط فرهنگي سيستم مسلط

ما نيست كه به چنين وضعيتي دامن مي زند؟ وكتاب خواني هاي جلد

سفيد را رايج مي سازد. سانسوردراينجا چه نقشي ايفا مي كند؟

جمعه، تیر ۲۲، ۱۳۸۶

...كاهش دستوري سود و



محمود احمدي نژاد رئيس دولت نهم، وقتي دستوركاهش نرخ سود بانكي

را صادركرد، با اين انگيزه بود كه نرخ تورم را كاهش داده وهمچنين قد

مي به عدالت گستري نزديك شده باشد. ايشا ن وقعي به هشداركارشناسان

ونظريات متخصصين ننهاده ودراقتصاد بحراني وآسيب ديده ايران، فكر

درمان ازطريق دستورازبالا را تجويزفرمودند.

عملكرد دوسال سياست هاي اقتصادي دولت نهم، تورم چهارده ودودهم

درصدي مطابق آماررسمي دولت مي باشد. كه به گمان با توجه به شا

خص قيمت هاي موجود دربازار، بيشتربه نظرمي رسد.

نكته شگفت انگيز، پس ازكاهش دستوري نرخ سود بانك ها، ترفند جديد

برخي ازبانك ها مي باشد. بدين قرار كه شركتي را ازسوي بانك به ثبت

مي رسانند، كه تحت نظارت وبه عبارتي متعلق به خود بانك مي باشد.

سپس به جهت كسب درآمد وافزايش سرمايه ي بانك، اقدام به پرداخت

تسهيلات به عناوين گوناگون ، با درصد سود بالا مي نمايند. نرخ سودي

كه بسياربالاترازنرخ دستوري رئيس جمهورمي باشد. آنگاه كه مورد پر

سش ازسوي مشتري قرار مي گيرند، پاسخ بانك چنين است كه، بانك اين

تسهيلات را دراختيارمشتري قرارنمي دهد، بلكه اين شركت است كه اين

تسهيلات را به مشتري پرداخت مي نمايد. وازآنجا كه نرخ دستوري سود

بانكي مشمول بانك ها مي باشد، مانعي سرراه پرداخت تسهيلات ازسوي

شركت ها وجود ندارد. حتي اگرشركت متعلق به بانك باشد. اين رويه ي

يكي ازبانك هاي خصوصي بوده ، كه پس ازدستوررئيس جمهورمبني بر

كاهش نرخ سود بانكي، اين سياست را اتخاذ نموده ، تا به قول خود تعادل

بين هزينه ودرآمد را حفظ نمايد.

البته اين بازي ها بيشترشبيه تف سربالا ست. ودراين ميان ، شهروندان

هستند كه تاوان سياست هاي نادرست را بايد پرداخت نمايند.

پنجشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۶

نت هاي بي پايان



ازاين صدا

به آن شاخه

ازاين نگاه

به بال پرنده

پريدن به نت هاي بي پايان


بربادهاي بي جهت / نشستن

مگرعبوررهگذري

خاطره هاي ديروزرا

سنجاق كوچه ها كند


اين صدا

بادبان شكسته

برقايق بي ناخدا

بركدام حرف

فتيله اي بگيراند

چهارشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۶

آقاي مشاور آرام



هنوزچند ماه فرصت به انتخابات هشتمين دوره ي پارلمان ايران باقي

مانده است. دراين ميان روزنامه ها ونشريات متعلق به راست وچپ

درتقسيم بندي كلي، شروع به تحليل ها وبررسي مواضع يكديگركرده

ودرهاي نقد وانتقاد را برروي هم گشوده اند.

دراين فرايند انتظارميرود كه مسئولاني كه درراس قدرت هستند

وتحت هرعنواني قراردارند، ازابزارها وظرفيت هاي قدرت، استفاده

يك سويه نكرده وامكانات را متعلق به ملت پنداشته راه برسوء استفاده

ازآن را دريك جهت مسدود نمايند. اين كمترين تكليف مسؤلان دولتي

مي باشد.

مشاورمطبوعاتي رئيس دولت نهم، آقاي علي اكبرجوانفكرچندي پيش

درپاسخ به پرسشي درخصوص سياست جديد دولت درقبال رسانه ها

به گونه اي ارزيابي خود را ارائه داد، كه بوي تهديد ومخالفت با يك

منش وروش انتقادي رسانه ها ازآن بلند مي شد. ارفحواي سخنان وي

اينطور به مشام مي رسيد ، درصورت ادامه وضع موجود برخي از

روزنامه نگاران ومطبوعات، سروكارشان با قوه ي قضائيه خواهد

بود. اگرچه ايشان ازبرخورد قانوني نام بردند، ولي به يقين منظور

اين است كه با قوه ي قضائيه سروكارخواهند داشت.

آيا دراين دوران، كه جهان به سمت روشنايي عقل ها واذهان حركت

مي نمايد وتمام امكانات دنياي حقيقي ومجازي درخدمت اين فرايند

قرارگرفته است، استفاده ازروش تهديد ، كه سلاحي آزموده شده در

دهه هاي اخيردرجهان است، وحاصل خود را درجوامع مختلف نشان

داده وفاصله ي عظيمي بين مردم وقدرت ايجاد نموده است؛ ورويكرد

مردم را نسبت به سختگيري ها وايجاد انسداد ومحدوديت هاي اطلاعا

تي، فرهنگي تغيير داده است؛ قادراست مؤثرواقع شود.

آقاي مشاور، ديكته كردن نوع نگاه به واقعيت توسط شما به ديگران،

وتهديد شان به استفاده ازروش برخورد قانوني، درصورت عدم پذيرش

آن نوع نگاه؛ روشي مناسب دردنياي فرهنگ واطلاعات منطقي نيست

هرانسان وگروهي، درچارچوب باورها واعتقادات ، به بررسي واقيت ها

وحقايق، با استفاده ازروش ومنش منطقي مي پردازد. اگرروش ومنشي

منطبق ومطابق سليقه شما يا گروهي كه متعلق به آن هستيد، نبايد برچسب

برانداز بودن ويا به قول برخي ديگركه ازتريبون هاي عمومي هم سخن مي

گويند، وابسته به اجانب بودن ودلار بگيربودن به آنان زده شود.

اگرچه به انتخابات دوره ي هشتم مجلس نزديك مي شويم وشايد اينگونه

برخوردها واتخاذ مواضع ، شائبه ي سياسي بودن را ايجاد نموده واينكه

اين مواضع درجهت تقويت منافع يك گروه وايجاد محدوديت براي گروهي

ديگررا ايجاد نمايد؛ اما يك مقام دولتي كه خود را نماينده ي ملت دردرون

حاكميت مي پندارد، بايد فارغ ازسود اين يا آن گروه موضعگيري نمايد.


سه‌شنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۶

اين امضاء بي اعتبار



اين امضاء/ سرطان است

روزها را

با سرطان سركه نمي شود كرد

هفته مي شود

هفته ها

پاندول ساعت است

اين امضاء/ ازقلم كه مي ريزد

اما

بي جوهراست


فعلا برو/ بيا

چشم بگذار

گورپدرآن نگاه

اين در/ خنده

بازاست / هميشه

دوشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۶




درسالگرد هيجدهم تير


امروز هيجدهم تيرماه سال يك هزاروسيصد وهشتاد وشش است. ياد

آور هيجدهم تيرهشت سال گذشته و وقايع كوي دانشگاه وآنچه بردانش

گاه و دانش جو گذشت. اما گويي اين سمفوني پايان نمي پذيرد. امسال

هم مووماني ديگربرآن افزوده شد. گويا به دفترسازمان تحكيم وحدت

هجوم برده شد وتعداد ي ازاعضاء آن بازداشت گرديدند. البته با عنوان

جمع آوري معتادان. عبدالله مؤمني، بهرام فياضي،مرتضي اصلاحچي،

حبيب حاج حيدري عزت الله قلندري ومجتبي بيات اززمره بازداشت

شدگان هيجدهم تيرامسال هستند

كودتاي خزنده



عبارت بالا، گويا متعلق به جناب وزيرفرهنگ وارشاد اسلامي ست،

كه معتقد به وجود كودتايي خزنده درجامعه هست . ودرهمين رابطه

گويا يك گروه ويژه نيز دردفتررئس جمهورتشكيل گرديده، تا گويا با

رسانه ها ومطبوعات منتقد ومستقل برخورد شود. البته آقاي وزيرهم

درتبيين كودتاي خزنده مي فرمايند،وقتي مي گوييم كودتاي خزنده در

رسانه ، يعني اينكه شخصيدرچارچوب اقدام براندازانه حركت ميكند،

تعبيرما ازكودتا اينگونه نيستكه عده اي ذرپادگان جمع شده اندوقصد

حمله دارند.

اما اين واقعيت رابپذيريم، كه مطبوعات به عنوان ركن چهارم جامعه،

حلقه واسط بين مردم وقدرت حاكم هستند. وبه اين طريق منعكس كننده

خواست ها، نگاه ها ومنش اجتماعي مردم ازيك سووناظروچشم جامعه

نسبت به عملكرد قدرت حاكم ازسوي ديگرمي باشند.

بنزين وسايرماجرا



برنج فروشي رفته بودم. كيسه هاي برنج را كه دركنارهم جاخوش كرده

بودند،وبرخي بااتيكت بودند و برخي هم بي اتيكت، نگاه مي كردم.قيمت

برنج را پرسيدم. كمي افزايش نسبت به چند روزگذشته داشت. صاحب

مغازه ازبس با خست جواب حرف ها را مي داد، مي ترسيدم كه ازش

بپرسم چرا اينقدرگران؟ با اينحال پرسيدم. آن هم بعد از كلي گله گذاري

ومقدمه چيني ، يك توجيه جالب برايم آورد. كه دهنم را بست. گفت كه

من يك وانت برنج را كه ازشهرستان برايم مي آوردند، ده هزارتومان

كرايه مي دادم. اما اين دفعه راننده وانت، هفده هزارتومان ازمن گرفت.

آيا من مابه التفاوت اين پرداخت را چطوري بايد جبران كنم؟ نبايد روي

برنج بكشم.؟ شما جاي من باشيد چكارمي كنيد؟

زبان به كام دركشيده ، برگشتم. پاسخي نداشتم. واقعيت راگفته بود. به

ياد سخن دوستي افتادم كه كارش تعميرمشعل هاي موتورخانه است. او

مي گفت كه، من وقتي با سرويس آژانس يا هرخودروي كرايه ي ديگر

كه به محل كارمشتري خودم مي روم، افزايش نرخ پرداختي ام را،روي

دستمزد خودم مي كشم. واين سيكل گراني درقلمرو بازارهمينطورادامه

مي يابد. آنوقت ما افزايش قيمت ها رامنكر مي شويم . يا درصورت پذ

يرش آن، دستوري مي خواهيم نسبت به كاهش آن اقدام كنيم. وسپس بگو

ئيم كه نرخ تورم ما افزايش نيافته است؟!

اگرچه درچرخه ي اقتصاد كشور، بنزين ممكن است، شاخصي براي

صعود تورم مورد محاسبه قرارنگيرد، وعواملي همچون سياست هاي

انبساطي پولي ومالي، رشد نقدينگي وغيره معيارارزيابي نرخ تورم با

شد. اما دراين گردونه كه با زندگي روزمره مردم، رايطاي مستقيم و

درونزاد دارد، افزايش افسارگسيخته قيمت هاي كالاهاي اساسي،براي

مردم نشانه ي چه چيزي جزنرخ تورم مي تواند بوده باشد؟ كمي واقع

بيني وصداقت مي تواند بارسنگين تحميل شده برشانه هاي نحيف مردم

را، سبك ترنمايد


یکشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۶

از سهميه بندي بنزين تا برق



هنوزمفهوم سخنان محمود احمدي نژاد رنگ كهنگي نگرفته وجنجال بر

سراينكه رئيس دولت نهم منظورش سهميه بندي برق نبوده ، بلكه هدف

وي ازاين سخنان، صرفه جويي دراستفاده ازمصرف برق مي باشد، و

همچنين مصادف با گفتگوي ويژه خبري شبكه دوم سيما با وزيرنيروي

كابينه ي آقاي احمدي نژاد، درشب گذشته ، وبه يمن وجود گرماي بالاي

سي ودو درجه، برق منطقه ي ما ازساعت تقريبا نزديك يازده شب يك

شنبه قطع شده وبه مباركي سخنان رئيس دولت به مناسبت صرفه جويي

درانرژي ،روزبعد ساعت نزديك به يازده صبح جمال ما به روشني اش

روشن مي گردد. حا چند وسيله ي برقي دراين ميان نفله گرديده و چه

مقدارازمواد غذايي مردم محكوم به فنا است جاي خود دارد. البته باذكر

اين نكته ، كه اين وسايل ومواد غذايي با چه جان كندني تهيه مي شود.

جالب اينجاست ، كه شهروند محكوم به ماندن درتاريكي، درگرما، با

همه ي استرس هايي كه به بي خوابي وانواع كوفت وزهرمار ديگرمي

انجامد، قادرنباشد شماره هاي اداره برق را گرفته تا ازچگونگي ماجرا

آگاه شده وتكليف خود را بداند. بعد ازساعت ها تلا ش براي تماس گر

فتن ، تازه پاس كاري ها شروع مي شود. حتما ازسرمهرورزي شان

است كه آدم را پاس مي دهند.درجايي هم كه به آخرين پاس مي انجامد

يك صداي دخترانه محجوب، شوت نهايي را مي زند كه، من در اينجا

كارآموز هستم ومسئوليتي ندارم. چشم من پيغام گرفتار شما را مي رسا

نم. من هم دراين سيكل معيوب، دست ازپا درازتركپه ي مرگم را مي

گذارم وچشم هايم را به آسمان خيال دوخته منتظرقبض بعدي برق مي

مانم
.

شنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۶

به كجا چنين شتابان



مدتي است كه دامنه ي گراني وافزايش نرخ ها چه به طوررسمي وچه

غيررسمي گسترش بيشتري يافته، وارد حوزه ي عمومي شده وبه سمت

كالاهاي اساسي ومورد نيازمردم رفته است. كالاهايي كه دررابطه ي

مستقيم با سلامتي ورشد متعادل جسمي – رواني مردم مي باشد. صرف

نظرازكيفيت گاه پايين اين كالاها، كه گاه توگويي هيچگونه نظارتي بر

آن صورت نمي پذيرد.

توپ گراني اين بار به زمين لبنيات پاس داده شده است.

اگرچه برخي مسئولان گاه داستان گراني را منكرشده واظهارمي دارند

كه ازروزنامه ها خبرگراني را مي شنوند. وبعضي نيز گراني را برسا

خته ي مطبوعات وروزنامه نگاران مي دانند.وازاينجا هم نقبي به ستون

پنجم دشمن زده ازدلاربگيران سخن مي گويند والي آخر.

اما همه ي اين فرافكني ها، پاك كردن صورت مسئله است. چشم بستن

يا ضعيف ديدن منافع مردم وسرگرمي هاي قدرت درعرصه ي سياسي،

به گونه اي كه فرصت براي حل مشكلات مردم آنگونه كه بايد شايسته

نمي يابند.

به ياد طرح تثبيت قيمت ها مي افتم كه بخاطرتوجه به منافع مردم توسط

تعدادي ازنمايندگان همسو با دولت نهم، عليرغم مخالفت تعداد ديگري

ازنمايندگان وحتي كارشناسان اقتصادي، به تصويب رسيده بود. اماپس

ازتصويب آن، آنچه درعرصه ي اجتماع شاهد بوده ايم، چيزديگري بود

كه فغان مردم را درپي داشت.

هم اكنون بحث افزايش نرخ آب بهاء، برق وگازمطرح است. چگونه با

يد مردم تاوان بدهند.با كدام درآمد. تازه بخش عظيمي ازنيروي كارما

كه دركارخانه ها مشغول مي باشند، تعداد بسيارزيادي ازآن ها دركار

خانه هاي مختلف ودرشهرهاي مختلف هنورمطالبات معوقه ي شان را

دريافت نكرده اند. حتي ازسيركردن شكم زن وبچه هاي شان عاجزند.

چندي پيش يكي ازكارگران كارخانه كنف، به علت فقرشديد مالي وعدم

دريافت مطالبات خود، شرمنده ي خانواده اش، خود را با طناب حلق

آويزكرد. ودرپي آن صدها كارگر درمقابل استانداري شهر تجمع كرده

وخواستارحضورمحمود احمدي نژاد رئيس جمهور شدند، تادرمراسم

ترحيم آن مرحوم حاضرشده، جوابگوي شان باشد. كه چنين نشد.

يا خبردردناك ديگر، خودكشي هنرمند خوشنويسي به نام محمدرضا

قنبري است، كه به دليل تنگدستي وفقرمالي دست به اين كارزده. همسر

وي مي گفت كه وي دوماه آخرعمرش را به دليل فقرونداري درپارك ها

مي خوابيده.

حاصل اجراي سياست هاي انبساطي درعرصه اقتصاد، افزايش حجم

نقدينگي، برداشت هاي بي رويه وغيرمنطبق بابرنامه ازصندوق ذخيره

ارز وعدم برنامه ريزي درست براي اين برداشت ها، گسترش بي رويه

حجم دولت، ريخت وپاش هاي هزينه هاي دولتي وغيره، جزافزايش بي

سابقه نرخ تورم، عدم برنامه ريزي صحيح براي فرايند توسعه اقتصاد

ي درجهت منافع ملي، واردات بي رويه ، بي توجهي به ديدگاه ها ونظر

ات منتقدان كارشناس ومتخصص كه نمونه ي آن را دردوسال اخير در

برخورد با نامه ي اقتصاددانان شاهد بوده ايم وغيره نمي باشد.


جمعه، تیر ۱۵، ۱۳۸۶

طنابي خاموش



اين حرف ها

كه دست به دست

خاموش

نگاه من

به صداي دريا

نزديك است


حوالي ي اين سطرها

گذرت افتاد

رد پاي تورا

باد

به دهان پرندگان مي بخشد


اين حرف ها

دست به دست

طنابي خاموش

تا سطرهاي من

پنجشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۶

...اين برف را سر


بعد از هم ميهن، نوبت به خبرگزاري ايلنا رسيد. خبرگزاري اي كه

به خانه كارگر تعلق داشت. وخانه كارگر، نيز تنها تشكل رسمي و

قانوني كارگران بود، تا قادرباشند بدبختي هاي روزمره ي شان را

درآنجا بازتاب دهند. زيرا از ايجاد تشكل هاي صنفي مستقل شان

كه ممانعت بعمل مي آيد. پس ناگزيرند تا به همين بسنده نمايند .

خبرگزاري ايلنا هم گويا فعاليتش متوقف گرديد. ودرپچپچه هاي

تابستاني اش، گويا اينگونه به گوش مي رسد، كه ناشي ازبعضي

نقائص فني بوده است. البته اينگونه نقائص كه قابل رفع مي باشد

تا ده ها نفرازنان خوردن نيفتند. بايد منتظرماند وشنيد

چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

هم ميهنان



هم ميهن هم نيامده بارسفررا بست ورفت. اگرچه اين حرف من ممكن

است به ظاهر كمي بي ربط باشد، اما اگركمي بيانديشيم، ربط منطقي

آن را خواهيم يافت. هنوز به سالگرد هيجدهم تيرنرسيده ايم؛ اگرچه به

آن نزديك شده ايم، اما روزنامه هم ميهن درست دراين مقطع درمحاق

توقيف فرو رفت. درآغاز كارش، فروخفت. دربيداري اش به خواب

رفت. بايد منتظرماند تاديد كه دراين مقطع، نوبت بعدي به كدام نام

خواهد رسيد؟

سه‌شنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۶

يك پست ديگر



هرانساني دربرابرمسئوليتي كه مي پذيرد،مجموعه اي ازشرح وظايف وتكاليف

را مطابق با قانونمندي ها، درپيش روي مسئوليت هايش مشاهده مي كند،كه در

چهارچوب آن ملزم به عمل است. عمل، سيري ازيك نقطه ي آغازاست كه تدو

ين ذهني يك طرح يا يك فرضيه است، سپس انديشيدن درباره ي آن، وپس ازآن

عملياتي كردنش، بعد ازحصول اطمينان ازصحت ودرستي آن طرح مي باشد.

وبعد ازعملياتي شدن، كسب نتيجه وانطباق آن با فرايند طي شده مي باشد؛ و

صحت ودرستي اش آن را تا سطح يك يرنامه منطقي ارتقاء مي بخشد.

توصيف فرايند بالا، مستلزم صرف زمان بسياراست تا حصول نتيجه اي كه

مي تواند فرد يا اجتماع را منتفع گرداند. واين فرايندي ست كه مرحله به مر

حله ومقطع به مقطع براي آفرينش ونوسازي وبازيابي موقعيت هاي جديد مدام

انجام مي شود. بديهي ست كه اين امردرقلمرو اجتماعي، ناظربرمنافع توده اي

ازمردم است درسطح قومي، ملي، منطقه اي، جهاني، وغيره.

روزدوشنبه يازدهم تيرماه هشتاد وشش، محمود احمدي نژاد رئيس دولت نهم

طي حكمي، سخنگوي خود را به سمت ديگري دركابينه منصوب نمود. ان هم

با اختيارات تام. سخنگوي دولت هم كسي نيست جزدكترالهام؛ كه پست هايي را

درسه قوه ازآن خود كرده است.وي به عنوان حقوقدان درشوراي نگهبان عضو

يت دارد؛ درشوراي اطلاع رساني دولت حضوردارد؛ سخنگوي دولت است؛

رداي وزارت دادگستري را نيزبه تن كرده، وزيرعدليه است؛ وبا حكم جديد

رئيس دولت نهم، خلعت رياست ستاد مبارزه با قاچاق كالا وارز را نيزپوشيده

است. شايد كه به يقين دردانشگاه تدريس هم مي نمايد. آقاي الهام اين همه وقت

را ازكجا مي آورد؟ با توجه به توصيف فرايند كسب مسئوليت دريك پست حسا

س واجرايي كردن آن، دربالا، ايشان بايد بيش ازبيست وچهارساعت زمان در

اختيارداشته باشند، تا فرصت كافي براي تحقق طرح ها وبرنامه هاي شان بو

جود بياورند.

قريب به يك ماه است كه الهام به عنوان سخنگوي دولت، درجمع خبرنگاران و

رسانه ها غايب است. آن هم پيش ازدريافت پست جديدشان. درحالي كه نشست

با رسانه ها وخبرنگاران، حلقه ي ضرور رابطه ي دولت – ملت است؛ وتعين

بخش يكي ازاساسي ترين ويژگي هاي منش ورفتار قدرت مسلط به شمارميرود

تا قادرباشد عظيم ترين قدرت اجتماعي را به عنوان پشتوانه خود حفظ نمايد.

پرسش اينجاست كه چه عواملي باعث مي شود كه با وجود اين همه نيروي

متخصص، ماهرو چه بسا با تجربه ترموجود، رئيس دولت نهم نسبت به واگذار

نمودن چند پست مهم به يك نفر اقدام مي كند. آيا با قحط الرجال مواجه ايم.

آيا گرايش سياسي موجود درمواضع مشترك شان كه به جناح راست موسوم

است، چنين ذهنيتي را بوجود مي آورد؟ آيا دفاع جانانه همسر محترمه آقاي

الهام ازمواضع رئيس دولت نهم كه بربسترتخريب ليدرهاي سياسي ديگركه به

اصلاح طلبان موسوم مي باشند، سبب صدور چنين احكامي مي گردد. وغيره

درحالي كه بسيارند اساتيد متخصص با فرصت كافي كه قادرند مسئوليت هايي

بس عظيم تري را درامورمهم دولتي عهده دارشوند. دريك جامعه كه نگاهش به

سمت توسعه مدرن معطوف مي شود، تنگ نظري دراستفاده ازامكانات وفر

صت ها، به موانع برسرراه توسعه تبد يل مي شود وضررآن متوجه منافع ملي

خواهد بود.

درحالي كه مي شود دورازتعصب اينگونه فرصت ها را براي ديگران نيزفرا

هم همود، تا تجربه اي نوين تررا دراين راه رائه نمايند. تا شائبه هاي ذهني نيز

درملت قوت نگيرد.

اميدوارم براين سخن كوتاه خرده گرفته نشود ومتهم به دريافت دلار ازاجنبي

نگردد. همچنين بردباري وزيردادگستري را نيزدرپي داشته باشد

دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۶

چرتكه ي حرف ها



جايي

همين دوروبربايدها وشايدها

زمزمه هاي بي نام ونشان

ونگاه هاي گيج

منتظربمان


عقربه ها

خواب ديشبم را

درفصلي ديگر

مرورمي كنند


دريا

به موج هايش مي انديشد

تو

حرف هارا

به چرتكه مي گذاري

یکشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۶




اين سريال ادامه دارد



نمي دانم آقاي رئيس جمهوربه قصاب سرمحله شان سري زده است، تاگزارش

اوضاع واحوال بعد ازسهميه بندي شدن بنزين را پيگيري نمايد يانه؟

چون آقاي رئيس دولت نهم، بنا به گفته ي خودش بسياري ازخبرها را درمورد

اوضاع اجتماعي جاري، درخصوص گراني وبسياري موارد كه به زندگي

مردم ربط پيدا مي كند، ازقصاب سرمحله شان پيگيري مي كند. همانگونه كه

درگذشته هاي نه چندان دورنيز، درمورد قيمت كالاها هم، بقال وسايرهم محلي

هاي كاسب رئيس دولت نهم، معيارقيمت هاي موجود دربازاربوده است.

چه عملكرد وگفتاري زيباترازاين، مي تواندمنعكس كننده ي منش پوپوليستي

سياست هاي احمدي نژاد باشد.

اميدوارم كه اخبارشعارها وآتش زدن هاي پمپ بنزين ها وغيره نيزازطريق

كاسب هاي محل آقاي احمدي نژاد، به گوش شان رسيده باشد.


...شايد

شنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۶

كدام زاويه



اين صفحه كه نگاه مي كند

حريص

تا ترسيم شود

خطوط وابعاد / آنچه هست

بايد


اين بادهاي پراكنده

زمزمه ها را خاموش مي كند

اين شعر

به كدام شكل مي رسد

كدام زاويه

ترسيم / بايد

جمعه، تیر ۰۸، ۱۳۸۶



اين سريال دنباله دار



مسيري كه بايد طي مي شد، چندان طولاني نبود، ازسرميدان تا مركزشهر، با

ماشين درصورتي كه ترافيك نبود، حدود يك كيلومتر. شايد كمي كمتر.ماشين

كه حركت كرد، مسافراسكناس دويست توماني را به راننده تاكسي داد.التهاب

افزايش كرايه مسافركش ها، ازخودروهاي شخصي تا تاكسي ها، همراه مردم

بود. مسافرمنتظربود كه باقي پول را ازراننده دريافت كند.نزديك شده بوديم.

چيزي نمانده بود به مركزشهر. راننده ازميان اسكناس ها، يك پانصدريالي را

طرف مسافرگرفت. مسافرمعترض شد. گفت كه كرايه تاكسي دراين مسير

هفتادوپنج تومان است. نه صد تومان. شما چرا صدوپنجاه تومان برداشتيد.

رسيده بوديم. راننده ترمزكرده بود براي پياده شدن مسافرها كه من بودم وآن

مسافر.

راننده شروع كرد به گله ازسهميه بندي شدن بنزين وكساد شدن كاروازطرفي

هم گران شدن بنزين. مسافرهم مي گفت كه چرا چوب سهميه بندي رامن مسافر

بايد بخورم . اعتراض تو را جاي ديگه بكن . توجيب منو داري خالي ميكني.

مگه من سرگنج نشستم. من هم جانب مسافررا گرفتم . راننده عصبي شد. با

صداي بلند تراعتراضش را مي گفت . مسافرهم ربطش مي داد به دولت .

ازماشين پياده شديم. من هنوزكرايه راحساب نكرده بودم. تازه پول را ازجيبم

درآوردم. صدتومان به راننده دادم. وازراننده خواستم ، پنجاه تومان مسافررا

به وي برگرداند. گفتم تومشكلت را جاي ديگربايد حل كني. بروبه اتحاديه ات

بگو . آنها هم بادولت مشكل شون را حل كنند . اين راكه گفتم ، بيشترجوش

آورد وگفت، اينها يكي ازيكي بدترند. گوشت كيلويي هزارتومان رفته بالا،

شما بخاطرپنجاه تومان اعتراض مي كنيد. اين كه اضافه شدن نيست. باپنجاه

تومان ميشه پول جمع كرد.گورپدراين كاروهرچه بنزين ومسافر.

نماندم. دونفربا سروصدا بحث مي كردند. مردم همكمي دورشان كرده بودند.

نمي دانم كه آيا باقي كرايه آن مسافررا پرداخت كرد يا نه؟ اما به هرجهت اين

داستاني است كه دنباله اش را بايد انتظاركشيد.

چهارشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۶



ماجراي سهميه بندي بنزين



خلاصه پس ازماه هاجلسلت وبحث هاونشست هاي متعدد،همچنين اظهارنظر

هاي مختلف درخصوص ماجراي بنزين، درلحظه اي غافلگيركننده، راس

ساعت بيست ويك شب پنجم تيرماه، طي اطلاعيه اي اعلام شد، كه ازساعت

بيست وچهارهمان شب سهميه بنزين اجرا مي گردد. به دليل غيرمنتظره

بودن اين اعلام براي مردم، طبيعي ست كه صف هاي طويلي براي دريافت

بنزين غيرسهميه بندي، درطول سه ساعت باقيمانده تا آغازسهميه بندي،

تشكيل شود. كه نتيجه آن، مي تواند بحران ودرگيري و... باشد.

به همين دليل ودرهمين لحظات درجنوب تهران، يك پمپ بنزين وتعدادي

خودرو به آتش كشيده شد.ماهها دراين زمينه تصميم گيري كردن، با نظرات

متعدد ومتناقض، ونحوه اعلام واجراي آن، بروزچنين حوادثي را قابل پيش

بيني مي نمود. حال بايد منتظرماند، تا شاهد تداوم اجراي اين طرح وهمچنين

نتيجه اي كه ازآن عايد مي شود ، بود. موضوعي اگرچه با منافع مردم پيوند

مستقيم دارد، ولي تدبيربكاررفته ، براي اجراي آن كه اينچنين رغم خورد،

آيا اميدي براي به سامان رساندن آن،درچهارچوب حفظ منافع مردم،كه شعار

آن ، هفت آسمان آنطرفتررفته است، وجوددارد؟ يا تنها امتيازداران قدرت از

رانت آن سود خواهند جست
!

سه‌شنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۶



فردا



پنجره ي فردا مي گشاييم

بي نگاه امروزمان

وحرف هاي تكه پاره را

وصله پينه

تا سطرآخرمي رسانيم / مي پرسيم


خطوط بغض كرده را

شب

دررؤيايي طولاني

به خواب مي بريم

تا فراموشي سلول هاي خاكستري

یکشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۶




چاپ کتابی تازه از مسعود بیزار گیتی
سرويس: /فرهنگ و/ کد خبر :30298
1386/3/2415:50
خبرگزاري دانشجويان ايران - گيلان
مجموعه سروده های مسعود بیزار گیتی با عنوان صداهای ریخته توسط انتشارات فرهنگ ایلیا به چاپ خواهد رسید.به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه خزر ششمین کتاب مسعود بیزار گیتی نویسنده و شاعر گیلانی برای طی کردن مراحل حروفچینی، دریافت مجوز و چاپ تحویلی نشر فرهنگ ایلیا شده است. اين كتاب مجموعه اشعار جديد وي مي باشد، كه در صورت صدور مجوز در سال جديد، با عنوان صداهاي ريخته منتشرخواهد شد.

شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۶

وضعیت نقد نیمه نخست دهه هشتاد نظرخواهی بود که در زمستان گذشته برای ویژه نامه نقد نافه (شماره 36) انجام دادم. در این شماره آینه ها، دومین قسمت این نظرخواهی را بر حسب ترتیب الفبائی پاسخ های دریافتی آورده ام.
سردبیر




الهام یکتا: وضعیت نقد ادبی را در نیمه نخست دهه هشتاد چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا تحولی در آن اتفاق افتاده است و می توان آینده متفاوت از دهه های گذشته را در نیمه دوم دهه هشتاد متصور شد یا خیر؟
مسعود بیزارگیتی: از دهه هفتاد به این سو ادبیات (شعر و داستان) تحول هائی را برای تجربه های نوین در آفرینش پشت سر گذاشت. کیفت به انباشت رسیده زبان، ریتم و نحو متن ادبی در دهه های پیش از دهه هفتاد، نگاه نویسندگان و شاعران را به خانه تکانی در حوزه، روش، منش و نوشتار معطوف کرد.
انتشار کتاب داستان و شعر در دهه هفتاد و بیش تر شدن تعداد انتشار و هم چنین تنوع آن در نیمه دهه هشتاد و به میدان آمدن به ویژه زنان نویسنده در این عرصه که قابل توجه است، مؤید این گفتار است.
یکی از عامل های مؤثر در تنظیم نگاه جدید (موسوم به نگاه مدرن در ادبیات، فارغ از نام گذاری های فصلی که حاصل نوعی پارانویای فرهنگی است) ترجمه در حوزه نظریه های ادبی معاصر، فلسفه، زبان شناسی و نقد ادبی بود. این فرآیند در دهه هفتاد اتفاق افتاد و از آغاز دهه هشتاد به این سو، در حجم بالاتر و با تمرکز بیش تر در این زمینه کار شد. موازی با آن انتشار جنگ ها، فصل نامه ها و... که سمت و سوی شان نیز انعکاس فعالیت های اندیشه وران معاصر در زمینه بالا بوده است.
مبتنی بر این تحول که در کنار ایستار فرهنگی تثبیت شده ما، صدای دیگری نیز تکوین یافت و حضور خود را از طریق انتشار آثار اعلام داشت، روی کرد نقد ادبی متحول شد. منتقد ادبی با جست و جو در مؤلفه های جدید نظریه های ادبی، نقد، زبان شناسی و فلسفه تلاش کرد از منظر مدرن به خوانش متن های جدید بپردازد. نقطه افتراق خوانش نقد نو با خوانش مخاطب عادی، کنش معرفت شناختی آن مبتنی بر نظریه ها و دانش ادبی جدید است.
در نیمه اول دهه هشتاد، نقد جدید به گسترش قلمرو مفاهیم پرداخت و تلاش کرد برای متن ادبی، منش مستقل قائل شود. مؤلفه هائی چون بیوگرافی نویسنده با سوگیری درون مایه اثر به لحاظ اجتماعی، تک صدائی بودن اثر، ارجاع اثر به بیرون از خود و... در کنش تأویلی منتقدی غایب است که با متن به عنوان کلیت مستقل رابطه برقرار می کند. این فرآیند در نیمه دهه هشتاد، شکل منسجم تر می یابد و در مرکز نگاه منتقد، زبان و نشانگان آن است که حضور قاطع خود را اعلام می دارد. برای منتقد، زبان در کنش مداومش که به سمت تحول سو می گیرد، هم ابژه است هم سوبژه. زیرا خود نقد ادبی هم به قول رولان بارت در یک لحظه هم ابژه هم سوبژه است. منتقد که از سکوی روی کرد جدید به خوانش متن می پردازد، معرفت شناسی ادبی یش را اساس تعامل خود با اثر قرار می دهد. زیرا ژرفای این خوانش، به وی یاری می رساند در کشف و تبیین رمزگان متن، از ساختار درونی اثر خارج نشود که با وی دیالوگ دارد.
جریان آفرینش طی دهه هفتاد و هشتاد، در پی بازیابی موقعیت خود در پرتو زبان است. اثر در بطن زبان تکوین می یابد. نقد ادبی هم در زبان قوام می گیرد. اما موضوع آن به قول رولان بارت کشف زبان است. نوعی فرازبان که گفتار خود را حول زبان دیگر (متن) متمرکز می کند. سخن نقد جدید در تقابل با علوم، جستن قانون ها در درون ساختار متن است.
این نگاه به کارکرد نقد، موازی با نگاه متقدم نقد ادبی، در نیمه اول دهه هشتاد در قیاس با دهه قبل رشد صبورانه تر اما به لحاظ کمی و کیفی بیش تر داشته است. بر این اساس می توان بسط بیش تر این قلمرو را انتظار کشید.
اگر چه به لحاظ معرفت شناسی تاریخی، تقاضای اجتماعی موازی با تقاضای این نگاه در قلمرو نقد ادبی نیست. و این امر در ساختار عقب مانده قلمرو فرهنگی ما ریشه دارد. اما این عدم توازن نباید مانعی سر راه ظهور و حضور پدیدارهائی باشد که می تواند به غنای دانش ادبی منتهی شود.

پنجشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۶


قناعت



تا صبحي ديگر

به پايان مي رسد اين جاده ها را

خوابي طولاني كن

ودرعقربه هايي كه به طنازي

چهارفصل را / كوك مي كنند

به نگاهي ازايوان

به زنجيرآوازهاي زنجره ها

قناعت


پشت پنجره هاي اين آواز

هيچ پرنده اي

پرنمي كشد

چهارشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۶



دراولين سالگرد تشكيل شوراي حقوق بشر




نوزدهم ژوئن برابر با اولين سالگرد تشكيل شوراي حقوق بشرسازمان ملل

متحد مي باشد. اين شورا جايگزين كميسيون حقوق بشرسازمان ملل شده بود

يكي ازدلايل مهمي كه ساختارنهاد حقوق بشررابه شورا تغييرداد، ناتواني

اين نهاد دراجرايي كردن تصميماتش بود. درعين حالي كه بيكفايتي وناتواني

درتصميم گيريها نيزجهت مقابله با نقض حقوق بشردرجهان ازجمله دلايل

ديگراين تغييربوده است.

اما تشكيل شوراي حقوق بشرنيزدرطول اين يك سال به همراه چهارنشست

عمومي وچهارنشست فوق العاده، متاسفانه قادرنبود آنطوركه شايسته است

دردفاع ازحقوق انسان ها درهرمقام ودرهركشوري ، عمل نمايد. بويژه

سيطره مالي – سياسي كشورهاي پيشرفته صنعتي برجهان، همواره تلاش

مي نمايند ، تاآنچه كه ناظربرحقوق شهروندي درهمه زمينه ها، تبعيض

نژادي ، مهاجرت به خصوص و موارد متعدد ديگراست، ازنفوذ شان جهت

نقض حقوق شهروندي استفاده نمايند. درحالي كه شوراي حقوق بشرقادر

است با توجه به مسئوليت وشرح وظايف جديدش،نسبت به نفوذ حاكمان و

دولي كه تنها به منافع طبقاتي خود مي انديشند، ايستادگي كرده وبا توجه به

اختيارات قانوني خود، تصميمات شان را اجرا نمايند.

به قول آدرين كلود زولريك فعال حقوق بشر

(( با مشكل به شكل بنيادين برخورد نكردند. تنها مورد مثبتي كه به تصويب

رسيد اين بود، كه دولتمردان ديگرنمي توانند مثل سابق به راحتي اصول

حقوق بشررا پايمال كرده وازمجازات درامان بمانند.))

نقض حقوق بشرنه تنها دركشورهاي غيردمكراتيك ، كه ازساختارسنتي در

عرصه حكومت برخوردارند، ديده مي شود؛ كه گاه ازشكلي خشونت آميز

دركاربرد برخوردار است. بلكه همچنين كشورهاي مدعي دمكراسي ، كه به

لحاظ رشد اقتصادي وسياسي وتجربه مدني چند گام جلوترازكشورهاي در

حال توسعه هستند، نيزمتهم به نقض حقوق بشرهستند. اما متاسفانه به دليل

نفوذ درهرم قدرت درسازمان ملل، اعمال نقض كننده شان دررابطه با

حقوق بشركمتربه چشم مي آيد.

كافي ست موضوع مهاجرت دركشورهاي پيشرفته صنعتي، به عنوان يك

پروژه تحقيقي طي ساليان اخيرمورد بررسي قرارگيرد؛تانقض فاحش اصول

اوليه حقوق بشر كه درمواد منشورش كه به تصويب سازمان ملل رسيده ،

مشاهده گردد. آن هم ازسوي جوامع پيشرفته صنعتي.

شوراي حقوق بشر، با توجه به منشورحقوق بشرسازمان ملل، ملزم است از

حقوق شهروندان درهر كجاي اين كره ي خاكي كه مورد آزارواذيت قرار

مي گيرند وحقوق اوليه ي انساني شان به طرز فاحشي نقض مي شود، دفاع

نمايند. با يد سياست مماشات درمقابل بويژه قدرت هاي بزرگ را به كناري

نهاده، با توجه به قدرت اجرايي شان ، ازهمه امكاناتموجود بهره برده تااز

نقض حقوق شهروندي جلوگيري نمايند. اين ظرفيت درشورا ديده مي شود.

پيتراشپلينترازفعالان سازمان عفو بين الملل عقيده دارد

(( اين نهاد مي تواند به بهبود حقوق بشركمك كند. اما بايد ازتمام امكانات

موجود بهره گرفت))

پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۶

دستي به روي آينه



براين سفره

كه پهن مي شود / مردد است

چشم به گرداني

هيچ نمي يابي


نه رد صدايي

براي دوستي هاي غرق شده

ونگاهي نه

تا به چشم درچشم

بسنده كني


دستي به روي آينه

شايد

آن سوتر

حرف ها

به انتظار

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۶

خبرنشركتاب جديد



تازه ترين كتاب مسعود بيزارگيتي، كه به عبارتي ششمين كتاب وي ميباشد

براي طي كردن مراحل حروفچيني ، دريافت مجوز( با صبرايوب ) ونيز

چاپ تحويل انتشارات ايليا شده است

اين كتاب مجموعه اشعارجديد وي مي باشد، كه درصورت صدورمجوزدر

سال جديد، با عنوان (( صداهاي ريخته )) منتشرخواهد شد.

مسعود بيزارگيتي درعين حال كتابي را درمقالات ونقدهايش ، وهمچنين

مجموعه داستاني را نيزآماده ي نشركرده است.

سه‌شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۶

آقاي رئيس جمهور



اززماني كه من ازدانشگاه پس ازچندين سال حضورفعال، برابرتحقيقات حرا

ست وبرمبناي آن دوسطرنامه محرمانه هسته ي گزينش دانشگاه اخراج شدم

تا به امروزكه اين پست را منتشرمي كنم، نه تنها به اعتراضات من نسبت به

بي پايه واساس بودن تحقيقات حراست ازيك سو وغيرحقوقي بودن وبدون

ادله بودن نامه هسته گزينش دانشگاه پيام نور، هيچگونه پاسخي داده نشده

است ؛ بلكه حق وحقوق قانوني من نيزبه من پرداخت نگرديده ، ورفتارمسئو

لان به گونه اي بوده، كه گويي دريك جامعه ي فاقد انظباط قانوني بسرمي بر

يم ، كه هركسي انگونه كه تشخيص مي دهد ، عمل مي كند. پديده اي به نام

قانون ، وموضوعي تحت عنوان حقوق شهروندي، تنها به يك اتوپيا ماننده

است.

چرادرآغاز سخن به اين موضوع اشاره كردم. بديهي ست كه اين عمل انجام

شده ، نقض فاحش حقوق شهروندي ست. وبدترازآن عدم ارائه ي دليل قانع

كننده ، ايجاد شبهه قوي نسبت به رفتارواحد هاي يادشده دارد.

رئيس دفتررئيس جمهورطي حكمي پانزده نفرازمسئولين را دررده هاي

مختلف، ازوزيرتامشاوروغيره عضو شورايي تحت عنوان، شوراي سياست

گذاري ونظارت برانتشارآثاروانديشه هاي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور

كرده است . من ازكناراينكه وجاهت حقوقي اين عمل، مبتني بركدام مواد قا

نون اساسي يا مصوبه ي مجلس است ، مي گذرم. يا اينكه آيا بهترنبود، دور

انديشي به خرج داده مي شد وآقاي رئيس جمهورهياتي را ازدولتيان مامور

مي كرد ، تا نسبت به انتظاراتي كه درسفرهاي شان براي مردم ايجاد كرده

اند، بررسي انجام مي گرفت كه تا چه حدقادربوده اند، كه به مطالبات واقعي

مردم پا سخ دهند. حتي روي اين موضوع نمي خواهم تامل كنم.

اما پرسش ازآقاي رئيس جمهوراين است كه، آيا تشكيل يك شوراي نظارت

پانزده نفره، به يقين به دنبال خود، تشكيلاتي عظيم را به جهت پرسنلي به

دنبال خواهد داشت. زيرا جزاين اين شورا قادرنخواهد بود ، نسبت به عملي

كردن انديشه هاي رئيس همفكرخود، قدمي بردارد. آيا بودجه وهزينه اجرايي

شدن اين تصميم ازكجا تامين خواهد شد. ازپولي كه متعلق به بيت المال است

ازعدم پرداختي هاي قانوني من وامثال من كه جزء مطالبات سالهاي كارمان

مي باشد. آيا يك گام ديگربه سمت نقض حقوق شهروندي ومردمي برداشته

نمي شود.

آقاي رئيس جمهور، شايسته ترآن ست كه تصميماتي كه گاه توسط برخي از

پيرامونيان اتخاذ مي گردد، با دورانديشي بيشتربوده وضامن تحقق مطالبات

وحقوق مردم باشد. عملي كه درراستاي كمرنگ كردن وحذف نقض حقوق

شهروندي درجامعه باشد

ريچارد رورتي ، فيلسوف معاصرآمريكايي درگذشت



جمعه ۸ ژوئن: ریچارد رورتی درگذشت. خبر به تدریج منتشر شد. روزنامه‌ها تازه در روز دوشنبه (۱۱ ژوئن) به تفصیل از او یاد کردند و بر فقدانش تأسف خوردند.
علت مرگ سرطان بود. یورگــن هابرماس در مطلبی که در روزنامه‌ی "زودد‌ویچه تســایتونگ" (۱۱ ژوئن) به یاد رورتی نوشته، این جمله را از خود او نقل می‌کند: «به همان بیماری‌ای گرفتارم که دریدا را کشت.» او به شوخی افزوده است که به این بیماری کسانی دچار می‌شوند که زیاد هایدگر بخوانند.
او هایدگر زیاد خوانده بود و نه فقط هایدگر. او جزو نادر فیلسوفان آمریکایی‌ای بود که به فلسفه‌ی اروپایی تسلط استادانه‌ای داشت. رورتی در تماس دایم با فیلسوفان آلمانی بود. بحثهای او با کارل-اتو آپل، یورگن هابرماس و دیگران در جهان فلسفه شهرت دارد.
ریچارد رورتی متولد ۴ اکتبر ۱۹۳۱ بود. در نیویورک به دنیا آمد و همانجا درگذشت. در خانواده‌ای با سنت فعالیت سیاسی چپ رشد کرد. از جوانی اهل بحث بود، مشاجره می‌کرد، با طنز و کنایه حرف می‌زد، در عین حال بسیار صبور و دموکرات بود و گوشی برای شنیدن داشت. منش او ترکیب شگفت‌انگیزی از یک استاد فاضل فلسفه و آدمی بود اهل تساهل، که این حکمت را سرلوحه‌ی ذهن خود قرار داده بود که همبستگی و همیاری مهمتر از اصول خشک هستند. او همه چیز را برای زندگی می‌خواست و با بنیادگرایی "زندگی برای اصول" به شدت مخالف بود.
او همواره می‌گفت که این منش فکری را از جان دیویی، از نمایندگان برجسته‌ی پراگماتیسم، آموخته است. در پراگماتیسم، که به فارسی عمل‌باوری خوانده شده است، نتیجه‌ی عملی هر اندیشه معیار اصلی قضاوت درباره‌ی آن است. رورتی نیز چون استادان فکری‌اش ویلیام جیمز و جان دیویی بر نتیجه و پیامد تأکید می‌کرد و همواره منتقد اصول‌گرایی و سیستم‌سازی در فلسفه بود. او از همین زاویه به دوستان آلمانی خود آپل و هابرماس انتقاد می‌کرد و تلاش آنها را برای دادن مبنا به اخلاق بیهوده می‌دانست. او دچار این اضطراب فلسفی نمی‌شد که مگر می‌توان اخلاقی عمل کرد، بی آنکه دانست اصول مطلق اخلاق چه هستند. او گاه اعلام می‌کرد که رمان را بر کتاب فلسفی ترجیح می‌دهد، چون در آن از اتفاق‌ها سخن می‌رود، اصولی وجود ندارد و مثل زندگی واقعی همه چیز به هم ریخته است.
رورتی معتقد بود که برای دموکرات بودن، نیازی نداریم که نخست به یک فلسفه‌ی سیاسی بگرویم و دریابیم که بنیادهای دموکراسی چه هستند. او همین موضوع را به ایرانیان نیز تذکر داد، در سفری که سه سال پیش به تهران داشت و در آنجا سخنی راند با عنوان "تجربه تاریخ دموکراسی مهمتر او بنیان‌های نظری و فلسفی آن است" . در بند پایانی این سخنرانی چنین آمده بود: «نتیجه اخلاقی موعظات بنیان‌ستیزانه من برای شما این است که برای کشورهایی که روند سکولارشدنی را که از مهمترین تأثیرات روشنگری اروپایی بوده از سر نگذرانده‌اند، یا کشورهایی که تا به حال تنها شاهد ظهور حکومت‌های قانون‌مدار بوده‌اند، تاریخ فلسفه غرب حوزه مطالعاتی چندان نافعی نست. مطالعه تاریخ موفقیت‌ها و شکست‌های تجارب اجتماعی گوناگون در کشورهای دموکراتیک گوناگون کار بسیار نافع‌تری است. اگر حق با ما بنیان‌ستیزان باشد، به جای تلاش برای بنا نهادن جامعه بر اساس یک بنیان فلسفی، باید برای آموختن از پیشینه‌های تاریخ تلاش کرد.»

دوشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۶

تهديد


درخبرها آمده بود كه آقاي عماد افروغ نماينده مجلس هفتم، كه رئيس كميسيون

فرهنگي مجلس بوده واخيرا با اختلاف يك راي اين پست را ازدست داده است

درگفتگو با سايت آفتاب، خبرازتهديد خود توسط برخي نيروهاي تندرو داده

است. با ارسال پيام هاي كوتاه وزدن تهمت هاي ناروا، ناسزاگويي هاي غير

اخلاقي ونسبت هاي غيرديني ودرآخرين پيام كوتاه هم، وي را تهديد به ترور

كرده اند.

دريك جامعه مبتني برمؤلفيت يك صدا ، كه همه كنش ها وعملكردها را درچها

رچوب آن چه كه خود مي پسندد، مي پذيرد، وتعامل ومناسبات سياسي را نه بر

پايه ي سيستم چند صدايي وتكثرآرا كه به پشتوانه مردم بوده باشد،بلكه براساس

آنچه جريان حاكم مي پسندد ووضع مي كند، تاييد مي كند، بديهي ست كه تحمل

نظرمخالف ، تازه ان هم نه ازسوي يك نيرو يا شخص دگرانديش ،بلكه ازسوي

فردي كه درقالب همان جريان حاكم قراردارد،اما دريك فرايند بازشناسي رفتار

سياسي – فرهنگي درطول زمان فعاليت جريان حاكم، به نقطه نظرانتقادي مي

رسد. وبه منتقد برخي مواضع جريان حاكم تبديل مي شود. درحالي كه حامي

نظام نيزمي باشد.

اگرآقاي افروغ كه درپارلمان هستند وامثال ايشان، درآن زمان ها كه چنين اتفا

قهايي براي نيروهاي فرهنگي وانديشمندان پيش مي آمد، به موقع واكنش نشان

مي دادند وخواستارجلوگيري ازاين گونه اعمال بي قانوني وضد انساني با بهره

ازروش هاي قانوني مي شدند؛ امروز اميد آن مي رفت تادرفضايي دمكراتيك

ترشاهد چنين اتفاقي نباشيم.

بله آقاي افروغ؛ تنها شما نيستيد كه دچارچنين تهديدي شديد. مدت زمان زيادي

نمي گذرد كه به شكلي ديگر، آن هم ازطريق تلفن پاي من نيزبه رخدادي سا

ختگي درحال كشيده شدن بود، كه درصورت حضورميتوانست به خاتمه ي

يك زندگي بيانجامد، كه تاكنون چنين نشد. اگرچه پيگيري هاي من هم فاقد

نتيجه بود . وفعلا هم كه ميگذرد...

پس تا ديرنشده براي ريشه كن كردن حوادث وعملكردهايي كه فاجعه بارند،

ازطريق راه هاي قانوني انجام دهيد. پيش ازآنكه شعاع عمل آن گسترش بيش

تري يابد
.

یکشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۶


مارتین موسباخ، نویسنده‌ی آلمانی

مهمترین جایزه‌ی ادبی آلمان، یعنی "جایزه گئورگ بوشنر" امسال به مارتین موسباخ تعلق می گیرد. موسباخ در سال ۱۹۵۱ در فرانکفورت متولد شد و سال ۱۹۷۹ تحصیلات خود در رشته علوم قضائی را در شهر بن به اتمام رساند.
مارتین موسباخ از آغاز به کار خود تاکنون در همه شاخه‌های ادبی آثاری را ارائه کرده است، از رمان گرفته تا سناریوی فیلم، شعر، داستان های رادیوئی و حتی رپرتاژ. کلاوس رایشرت، عضو هیئت داوران و رئیس آکادمی ادبیات و زبان آلمانی در باره موسباخ می گوید که وی از برجسته ترین نویسنده‌گانی است که آلمان در حال حاضر به‌خود دیده است. او ادامه می‌دهد:« او یک داستان‌سراست، همچون استاد کهنه کاری است که داستان‌سرائی و آگاهی‌اش از آنچه که او می‌نویسد، ابعادی حماسی دارد».

هر چند جایزه امسال گئورگ بوشنر به موسباخ به خاطر فعالیت وی در همه شاخه‌های ادبیات اهدا می‌شود، اما رمان، همچنان هسته اصلی کار موسباخ را تشکیل می‌دهد. وی با رمان "تختخواب" در سال ۱۹۸۳ اعلام موجودیت کرد. این رمان داستان یک یهودی فراری از آلمان است که پس از سال‌ها به فرانکفورت باز می‌گردد. رمان "شبی طولانی" را شاید بتوان بهترین رمان موسباخ دانست که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد و رمان عشقی "مهتاب و دخترک" که آخرین رمان اوست تا دو ماه دیگر به چاپ می‌رسد.

موسباخ، محافظه‌کار فرهنگی
موسباخ داستان‌سرائی است که به فرم و سنت احاطه دارد و خود را محافظه کار و یا بهتر بگوئيم محافظه‌کار فرهنگی می‌داند. انتخاب موسباخ از سوی آکادمی را شاید بتوان بعنوان چرخشی جدید دانست. کلاوس رایشرت در این زمینه می‌گوید:« این شاید یک نوع چرخش به راه جدیدی باشد. ما تا به حال تلاش کردیم به نویسندگانی توجه کنیم که از سنت مدرنیسم می‌آیند و یا نویسندگانی که راههای جدید را آزمایش کرده‌اند. اما در ادبیات وجوه دیگری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شوند مثل داستان‌سرائی حماسی، که مانند رودخانه‌ای عظیم خواننده را به خود می‌کشند. به این نوع از ادبیات تاکنون کمتر جایزه‌ای داده شده‌است».

به همین خاطر هم موسباخ از انتخاب خود برای جایزه امسال گئورگ بوشنر متعجب بود. مسئول هیئت داوران در پای تلفن به او که تازه روز چهارشنبه از مسافرت اسرائیل باز گشته بود، باید بارها و بارها آدرس و نشانی‌های خصوصی را بدهد تا موسباخ باور کند که شوخی در کار نیست و واقعا برنده امسال جایزه بوشنر شده است.

شنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۶

كريم



خميررا بعد ازاينكه چند باراين دست وآن دست مي كرد، روي سيني اي داخل يك

فرقرارمي داد. خوب درست مي كرد. عين لواش هايي كه درشهرما مي خورديم.

كارهرروزش بود.

(( جان علي آقا بايد غذا را تازه خورد. صبح ها نان را مي پزم تا شبم كافيه. سعي

مي كنم خورشت را هم براي دوتا نهارداشته باشم. اينها را مي بيني – اشاره كرد به

دونفرسياه كه روي اجاق گازمشغول هم زدن داخل يك ديگ بودند – يك ديگ پر

معلوم نيست چي درست مي كنند كه بوي سگ مي ده . چند روز هم گرمش مي كنند

ظهروشب مي خورند.))

(( كريم آقا نان ها خشك شد، دربيار))

سه تا نان لواش گرد كوچك را با سه تا خميركوچك جابجا كرد. عطرنان تازه فضاي

كوچك آشپزخانه را پركرده بود.يك يخچال كوچك، يك اجاق گاز،يك ميزكهنه وچهار

تا صندلي قديمي دورآن وقسمتي ازديوارآشپزخانه كه با كابينت هاي قديمي پوشيده

شده بود،وسينك ظرفشويي، جايي بود كه كريم به گفته خودش ازنزديك ظهرتاعصر

آنجا مشغول مي شد.

((Hello))

پشت سرم را نگاه كردم. دنبال نگاه كريم. خانمي ازطرف پله ها به طرف آشپزخانه

آمد، چهارنفررا كه ديد، گويا منصرف شد ازداخل شدن.

((Hi))

صداي ظريف اما محكمي پاسخ كريم بود.

(( مي بيني علي آقا، يك عراقي كرد تازه اومده، چپ وراستش را بلد نيست ولي با

اين رفيق شده، آوردش اينجا))

جمله آخررا چنان با غصه گفت كه دل آدم مي گرفت.

(( مكزيكي ي. با خواهركوچكش. سه نفري معلوم نيست تويك اتاق بالا چطورباهم

زندگي مي كنند. اين دوتا هم كه اتاق بغل شون هستند، البته يكي مهمان است، از

صبح تا شب اين ضبط لعنتي را كه روشن مي كنند هيچي، صداش تا چند خانه آن

ورترهم ميره. چند باربهشون گفتم. انگارهيچ نمي فهمند. نمي دونم آن سه نفرچطور

اين سروصدا را تحمل مي كنن.))

(( شما چند نفراينجا زندگي مي كنيد))

(( چهارتا اتاق داره علي آقا. دوتا بالا، دوتا پائين. اتاق بغلي ي من ي يه عربه كه

گاهي وقت ها مياد؛ گاهي هم پيداش نيست. بالايي ها هم كه اينها هستند. تويه اتاقم

يه سياه پوست زندگي مي كنه، كه تمام روزرا دوستاش رفت وآمد مي كنند. آدم را

به ياد آفريقا ميندازه. چون همه سياه هستند. اتاق بغلشون هم آن عراقيه است كه نا

كس خودش راازتنهايي درآورده. يه حمام داره ويه دستشويي))

حرف كه مي زد تلخي روزگاروخشم فروخورده اش يكجا ازچهره اش بيرون ميزد

آبگوشت را كه بهم زد به ياد آبگوشت مادرم افتادم.

(( عجب آبگوشتي درست كردي كريم آقا. چاي احمد هم كه دم كردي، آفرين. وطن

را آوردي اينجا.))

(( هرجا باشم زندگي وخوراك خودم را نمي تونم عوض كنم علي آقا. مثل اين گه

سگ هاي مغرور كه ازصبح مياند بيرون تا غروب كه شهرسوت وكورمي شه،يكي

يه دونه ساندويچ سرد ازمغازه ها مي خرند ويك بطري آب تودست شونه، نمي تونم

زندگي كنم. آدم بايد مرام خودش را داشته باشه. چند ماه پيش وضعم بهتربود. لندن

كه بودم، رفو گري مي كردم. اگرچه صاحبكارمادرقحبه ازصبح تا شب شيره منودر

مي آورد،به اندازه نصف كارم بهم دستمزد نمي داد.هفته اي چهارروز كارمي كردم

شب تو مغازه اش مي خوابيدم. همين رفت وآمد يك باردرهفته با قطار، دوروزحقو

قم را مي خورد. فايده نداشت. چون نمي تونستم پس اندازكنم. خيلي كم. آنوهم براي

بچه كوچكم مي فرستادم كه عمو صدام مي كرد. برادرم كه هميشه بهش سرمي زد

بهش مي گفت بابا. ولي به من ميگفت عمو. زنم كه هيچي تقاضاي طلاق داده. مي

گفت چند ساله رفتي، تكليف ما چيه. نمي دونم چي فكرمي كنه. ماداريم اينجا چيكار

مي كنيم. كمرم را مي بيني خميده راه ميرم. بخاطرهمين رفو گري بوده علي آقا.))

راست مي گفت. اگرچه خميده نبود. اما كمي قوزكرده راه مي رفت. راه كه ميرفت

دوتا دستش ازشانه تاب مي خوردند. آدم را به ياد قهرمان هاي فيلمفارسي هاي گذ

شته مي انداخت.دوست داشتم به اوبگويم كه كريم آقا فقط يك دستمال يزدي كم داري

گوش هايش عين آينه هاي اتوبوس بود. مردمك چشم هايش طوري جاخوش كرده

بودند كه احساس مي شد كريم آقا دوبيني دارد. اگرچه به من گفته بود كه براثرضربه

اي كه به سرش خورده ، چشم هايش به اين شكل درآمده. گفت حكايت چشم هاي خو

دم را نوشتم.

(( آنجا رفته گربودم علي آقا. هرطورشده بود با قرض ووام وهزاردرد وزهرماريك

پيكان مدل پايين جوركردم تابا دوتا درآمد بتونم زندگي كنم. خيلي سخت بود. بعد هم

كه ازشهرداري بيرونم كردند ديگه رمق زندگي رانداشتم. مدام با زنم دعوام مي شد.

دخالت هاي خانواده اش، رو رفتارش اثرگذاشته بود.درمانده بودم.نمي دونستم چكار

كنم. ناچارشدم بزنم به دريا. سوريه بودم . يونان بودم.خلاصه سرازاينجا درآوردم))

(( تق تق ))

صداي دربود

(( فكرمي كنم پطرس علي آقا. ازحواريونه. تقريبا باهم اومديم. ))


چهارشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۶

گلوي ماه



چرخي بزن

آخرين حرف جا مانده

شايد

ازنگاه ها

يا / سكوت انگشت ها


پاورچين

پاورچين

پشت شعرها

پرسه بزن

سطرهاي غايب

ازگلوي ماه

خواهد ريخت

سه‌شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۶

لكنت چشم ها



پرده ها افتاده اند

وسطرها

سكوت شان را

به عقربه ها دادند


اين عصر

دلتنگي ها را

درفنجان

فنجان

چاي / تلخ

نوشيدن


واژه ها

شرمسار

خطوط خاموش

جهان را

درلكنت چشم ها

پرسه مي زنند

دوشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۶

آژير



نمي دانست چه تصميمي بايد بگيرد. شايد مي دانست،اما قدرت انتخاب كردن

نداشت. چند سالي دست به گريبان بود. درخانواده سنتي بزرگ شدن وتربيت

همان خانواده را نسل به نسل انتقال دادن، نتيجه اش همين ترديدي است كه

قدرت انتخاب راه را ازاوسلب كرده است. خوب براي همه ساده نيست. راه

هاي مختلفي وجود دارد. براي آنكه هيچگونه دشمني اي به وجود نيايد وسرو

...صدايي هم ايجاد نشود. خيلي راحت با استفاده از.

(( بابا خيلي شلوغه، فردا امتحان دارم. چيزي به هشت نمونده ))

گيركرده بوديم. سرتقاطع. ميدان ضيابري بود يا رودباري. هرچهارطرف

تقاطع ماشين ها به تناوب بوق مي زدند. سروصدا راه مينداختند. توي مسير

رودباري بوديم. معلوم نبود چه اتفاقي افتاده.

(( بابا تورو خدا ازيه راه ديگه بريم. من بايد درسم را دوره بكنم.))

(( عزيزم چكاركنم. پشت سرت را نگاه كن. مي تونم ازلاي اين ماشين ها

دربيام ))

اول تاريكي بود. لامپ هاي مغازه ها وتيربرقها روشن شده بود. صداي بوق

ازهرطرف امان عابران را مي بريد.ترافيك چنان گره خورده بود، كه اميدي

به بازشدنش نبود. صداي خفه ي آژيري كه ازدورشنيده مي شد، اكنون جيغ

مي كشيد. پيدا نبود چه ماشيني است. ازيك سو بوق ماشين وسروصداي رانند

گان وازسوي ديگرجيغ يكسره آژير. پياده شدم. به بچه گفتم

(( شما پياده نشو، الان برمي گردم ))

پانزده بيست مترجلورفتم. سرفلكه رسيدم. انبوه جمعيت كه بيشترراننده ها

بودند دركنارماشين هاي شان وتعدادي هم دورماموري حلقه زده بودند. چشم

اميدشان به آن ماموربود. هركسي چيزي مي گفت. اوهم كلافه بود . گاه در

جواب دادن تحكم مي كرد. گاهي ازسردرماندگي سرودستي تكان مي دادو

سكوت مي كرد. ازسرميدان به طرف لاكاني با فاصله اي حدود سي چهل

متر، ماشين آتش نشاني همچنان آژيرمي كشيد. سروصداي آژيرتوجه عابر

ين را به خود جلب كرده بود. صدايي بلند ازميان آنها گفت

(( آتش خاموش شد. آژيررا خاموش كن ))

جايي درآن دوروبرانعكاس نورشعله يا دودي پيدا نبود. معلوم نبود كجا مي

سوخت كه شلاق آژيراينچنين برسروگوش آدم ها فرود مي آمد.راننده تقصير

نداشت. درتلاش بود هرطورشده راهي را براي فرارازترافيك بازكند.

برگشتم.

مثل بعضي ازراننده ها اميدم را ازدست داده بودم. هوا شرجي بود. واين شلو

غي انگاررطوبتش را بيشترمي كند.

رفتم طرف مغازه اي كه سمت راست خيابان، نزديك ماشينم بود.

(( چيزي بگيرم تا بچه مشغول شود ))

یکشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۶

عيساي صليب بردوش

2


جهان را

بردوش مي كشيم

بي زخمه

برساز خسته ي مان

وبرخط سوزان / انتظار

صليب عمررا

بي معجزتي

برجلجتا

رسم مي كنيم

شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۶



و كدام حرف يا واژه يا سخن وشرحي قادراست گوياترازمتن تصوير ، ژرفاي فاجعه را كه ازخوي آزمندانه وضد بشري سرمايه سر
چشمه مي گيرد، آشكاركند . چه وقت گفتن است . تنها با چشم جان بايد گريست
طناب شعرم



اكنون

كه حلقه

حلقه

طناب شعرم را

براي چشم هاي منتظر

آماده مي كنم

كمي به ساحل

نزديك ترم

با بوي ماهيان زنده

دردهان كف آلود


اين حرف ها

كه برريسمان شب

پهن مي شوند

كمي آن سوتر

ازپنجره مي آويزد

برجاپاي من